آموزش تلفظ انگلیسی – Can , Can’t

[ad_1]

http://dl.zabaneramzi.com/pronunciation/p-l-003.mp3

 

 

درس ۴ دوشنبه ۲۴اردیبهشت ۹۶ منتشر خواهد شد

 

این آموزش و آموزش های متنوع را در کانال تلگرام زبان رمزی دنبال کنید.

 

ورود به کانال تلگرام زبان رمزی

نوشته آموزش تلفظ انگلیسی – Can , Can’t اولین بار در زبان رمزی پدیدار شد.

[ad_2]

لینک منبع

ساختار یادگیری و حافظه عملی

[ad_1]

حافظه عملی چیزی است که شناخت آن کمک زیاد به شما در یادگیری می کند. حافظه عملی اولین بار توسط عصب شناسانی شناسایی شد که بر روی بیماران با مشکلات حافظه کار می کردند. در طول بررسی این بیماران محققان متوجه موضوع جالبی شدند. بخش زیادی از افرادی که حافظه خود را به دلایل مختلف از دست داده بودند قادر به یادآوری دسته خاصی از اطلاعات بودند. این افراد همچنان می توانست به زبان مادری خود یا حتی زبان های دیگری که یاد گرفته بودند صحبت کنند، بدون مشکل دوچرخه سواری کنند یا حتی سازی که از قبل می نواختند بنوازند.

این موضوع عصب شناسان را متوجه یک نکته مهم کرد. اطلاعات مربوط به این توانایی ها در قسمت دیگری از مغز ذخیره می شد. این قسمت به مراتب کمتر نسبت به آسیب هایی که به این افراد وارد شده بود آسیب پذیر بود. بعدها تحقیقات بیشتری در رابطه با حافظه عملی انجام شد که اطلاعات بیشتری به دانشمندان درباره آن داد. سرعت به یاد آوری در این بخش از حافظه به مراتب بالاتر است، به مراتب دیرتر از به فراموشی سپرده می شود و مغز از طریق آن به صورت مستقیم با عضلات بدن رابطه برقرار می کند.

اهمیت حافظه عملی در یادگیری مهارت ها

حافظه علمی در واقع حافظه یادگیری مهارت هاست. این بخش از حافظه انسان به مراتب موثر تر از بخش های دیگر حافظه عمل می کند. البته باید بدانید حافظه عملی محل ثبت اطلاعات مفهومی نیست. مغز از این بخش تنها برای ثبت روش انجام کارها استفاده می کند. تمام فعالیت هایی که به صورت فیزیکی یا فکری به صورت مداوم توسط انسان انجام می شود در این بخش از مغز ثبت می شود.

شاید شما هم به این موضوع فکر کرده باشید که چرا نمی توانم به زبان دیگری را مانند زبان مادری و با آن تسلط صحبت کنم. دلیل این عمر عدم انتقال زبان جدید به حافظه عملی شماست.

چطور اطلاعات را به حافظه عملی خودم انتقال دهم؟

راه حل بسیار ساده است. باید از مهارت خود استفاده کنید. مغز انسان تنها اطلاعاتی را وارد این بخش از حافظه می کند که به صورت یک مهارت همیشگی مورد نیاز باشند. برای ایجاد چنین فضایی شما باید در طول زمان از این مهارت استفاده کنید. روند یادگیری رانندگی را به یاد آورید. در ابتدا شما نیاز دارید هر بخش از کار را به یاد آورید و انجام دهید. اگر همه بخش ها را برای مدت طولانی به درستی انجام دهید دیگر بدون نیاز به یادآوری خواهید توانست رانندگی کنید. حال فرض کنید شما در طول روند آموزش از راهنمای خودرو استفاده نمی کردید، در این صورت در طول رانندگی هم باید حتما راهنما زدن را از حافظه عادی خود به یاد آورید. از آنجا که یادگیری یک زبان یا نواختن ساز از رانندگی به مراتب پیچیده تر است شما به زمان و تمرین بیشتری برای یادگیری آن نیاز دارید.

تکرار و استفاده درست از مهارت ها می تواند نهایتا به انتقال از حافظه عادی به حافظه عملی منجر شود. برای این کار می توانید از روش های متفاوتی استفاده کنید اما بهترین روش تمرین دائمی و تلاش برای استفاده از مهارت هاست.

 

‘); d.write(‘

[ad_2]

لینک منبع

پنج استراتژی برای تقویت مکالمه زبان انگلیسی

[ad_1]

حتماً شنیده‌اید که میگویند: برای اینکه بتوانیم خوب به زبان انگلیسی مکالمه داشته باشیم، ابتدا بایستی شنونده‌ی خوبی باشیم. بعضی از زبان‌آموزها بر پایه‌ی همین گفته (که درست هم هست) انصافاً وقت زیادی روی مطالب شنیداری، اعم از فیلم‌ها، پادکست‌ها، اخبار، و … می‌گذارند اما نتیجه‌ی دلبخواه خود را از این‌همه وقتی‌که می‌گذارند، نمی‌گیرند. و معمولاً از بنده می‌پرسند که:

به ما گفتن که “گوش دادن به اخبار، فیلم، موسیقی و دیگر مطالب زبان‌اصلی، حتی اگر چیزی هم ازشون نفهمیم باز مفیده“، پس چرا من این‌همه به مطالب انگلیسی گوش میدم اما هیچی نمیتونم صحبت کنم؟

متأسفانه ادعای فوق (داخل گیومه‌) اگر کاملاً غلط نباشد، می‌توانم بگویم که تا حد بسیار زیادی غلط است. گوش دادن غیر هدفمند به مطالب شنیداری، به‌خودی‌خود مکالمه‌ی زبان انگلیسی شما را بهبود نمی‌بخشد. تازه، اگر بخش قابل‌توجهی از مطلب صوتی را نیز نفهمید، حتی مهارت شنیداری (لیسنینگ) شما نیز تقویت نمی‌شود. زیرا ذهن شما، با مطالبی که نمی‌فهمد، مانند نویز برخورد می‌کند. بنابراین، برای اینکه مکالمه‌ی زبان انگلیسی خود را تقویت نمایید و به آن شتاب بدهید، بایستی مطالب شنیداری را هدفمند گوش بدهید.

به همین دلیل، بنده قصد دارم که در این نوشته، پنج استراتژی مختلف نام ببرم که با اعمال آن‌ها، مکالمه‌ی زبان انگلیسی شما، با شتاب خیلی بیشتری، تقویت می‌شود. قبل از اینکه این استراتژی‌ها را نام ببرم، لازم است که به نکات زیر دقت بفرمایید.

نکته‌ی ۱: قبل از پیاده‌سازی این استراتژی‌ها، بایستی اشراف کافی به مطلب داشته باشید. یعنی مطلب صوتی را به‌خوبی حلاجی کرده، و آن را به‌خوبی بفهمید. به‌عنوان‌مثال، اگر از اپلیکیشن زبانشناس استفاده می‌کنید، ابتدا بایستی به‌اندازه‌ی کافی درس رابخوانید، و معنی لغاتی که بلد نیستید را از دیکشنری در بیاورید، و لغات را نشانه‌گذاری نمایید.

نکته‌ی ۲: این استراتژی‌ها از آسان به سخت چیده شده‌اند. هرچه استراتژی‌ها سخت‌تر شوند، مکالمه‌ی شما نیز بیشتر تقویت می‌شود.

نکته‌ی ۳: آیا لازم است که تمامی این استراتژی‌ها، باهم روی مطالب پیاده‌سازی شود؟

خیر. با توجه به توان خود، در ابتدای کار، به استراتژی‌های ساده‌تر بسنده کنید، هر وقت قوی شدید، استراتژی‌های سخت‌تر را انجام دهید. حتی ممکن است آن‌قدری قوی بشوید که اصلاً نیازی نبینید که استراتژی‌های ساده‌تر را انجام دهید. بنابراین هر دو حالت امکان‌پذیر است.

استراتژی اول: تکرار فعالانه

تکرار فعالانه، جزء اولین استراتژی‌هایی است که انسان به کمک آن، مکالمه را در کودکی یاد می‌گیرد. به صحنه‌ی زیر دقت بفرمایید:

مادر: بگو بابا؛ کودک: بغ بو! مادر: آفرین! دوباره بگو بـــــابا؛ کودک: بع بع! مادر: بع بع نه! بــــــا … بـــــا؛ کودک: بـــع بـــا!

این صحنه، سناریوئی است که برای هزاران سال، کودکان خردسال را به حرف آورده است. بنابراین طبیعی است که روی شما که می‌خواهید زبان جدیدی یاد بگیرید، نیز جواب می‌دهد.

فعالانه یعنی چه؟

فعالانه یعنی سعی می‌کنید که همه‌چیز شما مانند گوینده باشد، یعنی نه‌تنها تلفظ و سرعتتان شبیه وی باشد؛ بلکه احساسات و انرژی گوینده را نیز منتقل نمایید.

در ضمن این تمرین را می‌توانید با سرعت و آهنگ متناسب با خودتان، پیاده‌سازی نمایید. مثلاً در ابتدای کار می‌توانید فراز به فراز مطالب را تکرار کنید؛ کمی که بهتر شدید جمله به جمله تکرار کنید؛ حتی از این هم بهتر شدید، خودتان را به چالش بیندازید و چند جمله را یکجا تکرار کنید.

یک نمونه از این استراتژی را در ویدئوی زیر ببینید.

همین‌طور که استراتژی تکرار فعالانه را انجام می‌دهید، متوجه می‌شوید که رفته‌رفته می‌توانید گفته‌های گوینده را با سرعت عمل بیشتری تکرار نمایید. و درنهایت این‌قدر سرعت عملتان بالا می‌رود که دیگر حتی می‌توانید با گوینده همخوانی داشته باشید. به این تکنیک، تکنیک سایه میگویند.

استراتژی دوم: تکنیک سایه

بگذارید ابتدا به‌صورت ساده، اهمیت تکنیک سایه را توضیح بدهم. اگر بخواهید خواننده‌ی خوبی بشوید چه می‌کنید؟ یکی از تمرین‌های مهم خوانندگی این است که با ترانه‌های دیگر خواننده‌ها همخوانی داشته باشیم، و بتوانیم دقیقاً عین آن‌ها بخوانیم. زبان انگلیسی و دیگر زبان‌ها نیز مثل موسیقی، دارای آهنگ و ملودی خاص خود است. بنابراین، همان‌طور که برای یادگیری یک ترانه، با خواننده‌ی آن می‌خوانیم؛ برای یادگیری مکالمه زبان انگلیسی نیز بایستی همخوانی (تکنیک سایه یا shadowing) داشته باشیم.

تکنیک سایه به چند روش قابل پیاده‌سازی است.

تکنیک سایه به کمک متن

وقتی‌که متنی که در حال خوانده شدن است را جلوی خودتان داشته باشید، مانند حامی شما عمل می‌کند. بنابراین، پیاده‌سازی تکنیک سایه، به کمک متن انگلیسی، برای دفعات اول راحت‌تر و بهتر است.

اغلب اوقات این اتفاق برای شما میفتد که مثلاً در حال گوش دادن به مطلبی به زبان انگلیسی باشید اما ذهنتان به‌جای اینکه به زبان انگلیسی متمرکز باشد، در جای دیگری باشد. مثلاً به این فکر کنید که شام چه بخورید، یا با دوستانتان فردا چه‌کار کنید، یا ممکن است به مشکلات کاری خود فکر کنید. این آن چیزی نیست که شما می‌خواهید انجام دهید؛ بلکه شما دوست دارید که تمرکزتان بر یادگیری زبان انگلیسی باشد. در این استراتژی درآن‌واحد هم می‌خوانید، هم می‌شنوید، و هر آنچه گوینده می‌گوید، به‌طور همزمان به زبان می‌آورید. این کار تمرکز بالایی می‌طلبد. بنابراین باعث می‌شود که ذهن شما به حاشیه نرود و به چیزهای دیگر فکر نکند. بنابراین تکنیک سایه به کمک متن، به دلیل اینکه خودش تمرکز بالایی می‌طلبد، باعث می‌شود که خودبه‌خود ذهنتان منحرف نشود.

ویدئوی زیر به شما نشان می‌دهد که تکنیک سایه به کمک متن، چگونه پیاده‌سازی می‌شود.

تکنیک سایه بدون کمک متن

وقتی‌که در حال همخوانی یک ترانه با خواننده‌ی آن هستیم، بعد از چند بار همخوانی، متن ترانه کاملاً در ذهن ما جای می‌گیرد و دیگر نیازی به خواندن ترانه از روی متن نداریم.

در اینجا تکنیک نیز دقیقاً همین اتفاق میفتد. پس از مدتی، متن مطلبی که در حال گوش کردن آن هستید، حفظتان می‌شود. حال برای اینکه تکنیک سایه، کمی چالشی‌تر بشود، برای پیاده‌سازی آن، دیگر از متن انگلیسی کمک نگیرید. این کار مقداری سخت‌تر از مرحله‌ی قبلی است؛ اما احتمال اینکه ذهنتان به چیزهای دیگر منحرف شود کمی بیشتر از مرحله‌ی قبلی می‌شود. بنابراین بایستی دقت بیشتری به این موضوع بکنید.

می‌توانید با نگاه کردن ویدئوی زیر بیشتر با این موضوع آشنا شوید:

همان‌طور که در ویدئو مشاهده نمودید این تمرین بسیار عالی است. اگر شما هرروز این استراتژی را تمرین کنید، روزبه‌روز بهتر و بهتر می‌شوید و پس از مدت‌زمانی، چشم باز می‌کنید و می‌بینید که با صحبت کردن به زبان انگلیسی خیلی راحت شده‌اید. تلفظتان مثل یک بومی زبان شده است. و مکالمه‌تان به‌سرعت یک انگلیسی‌زبان بسیار بیشتر نزدیک شده است. همه‌ی این‌ها برای تسلط به مکالمه زبان انگلیسی بسیار مهم است. درنهایت زمانی می‌رسد که احساس می‌کنید کاملاً میدانید صحبت کردن همانند یک انگلیسی‌زبان چگونه است. در این زمان قادر خواهید بود که این احساس را منتقل کنید. یعنی این احساس را به مکالمه خود انتقال بدهید و واقعاً مثل یک انگلیسی‌زبان به زبان انگلیسی صحبت کنید.

تکنیک سایه به همراه زبان بدن

یکی از اهداف شما از زبان انگلیسی این است که به زبان انگلیسی مسلط شوید و با اعتمادبه‌نفس بالایی به زبان انگلیسی صحبت کنید. برای اینکه اعتمادبه‌نفس بالایی داشته باشید، بایستی یک حالت بدنی حاکی از خودباوری به بدن خودتان بدهید. این بدان معنی است که سرتان بالا باشد. سینه به سمت جلو و به قولی ستبر باشد و شانه‌ها کمی عقب‌تر باشند. اگر قیافه‌ای حاکی از ترس و کمرویی بگیرید، این ژست بدنی در مکالمه‌ی شما نیز تأثیر می‌گذارد و صحبت کردنتان، آن‌طور که می‌خواهید با اعتمادبه‌نفس نمی‌شود.

درواقع، همان‌طور که میدانید رابطه‌ی مستحکمی بین حالت‌های بدنی، ذهن، و احساسات وجود دارد. بنابراین اگر وانمود کنید که اعتمادبه‌نفس بالایی دارید؛ و زبان بدن خود را به حالتی که حاکی از اعتمادبه‌نفس بالا است تغییر دهید؛ این موضوع به بالا رفتن انگیزه ی شما کمک می‌کند و مکالمه‌ی بهتری خواهید داشت. بنابراین نیاز است که همیشه تمرین کنید که در هنگام مکالمه، از زبان بدنی مناسبی برخوردار باشید. یکی از زمان‌هایی که می‌توانید این تمرین را به نحو احسن انجام دهید، در هنگام پیاده‌سازی تکنیک سایه است. بنابراین تکنیک سایه را با یک حالت بدنی خودباورانه تمرین کنید: شانه‌های خودتان را بازتر کنید؛ دست‌های خود را بیرون بیندازید؛ چانه‌ی خود را بالا ببرید؛ و سینه‌ی خود را ستبر کنید.

اعتماد به نفسحالت بدنی خود را طوری قرار بدهید که انگار در حال پرواز کردن هستید!

تمرین دیگری که می‌توانید انجام دهید، پیاده‌سازی تکنیک سایه در حال راه رفتن است. اگر در نزدیکی خانه‌ی پارکی باشد که به آنجا بروید، و از طریق دستگاه همراه خود، مطلبی را به زبان انگلیسی برای خود پخش‌کنید، و در حال قدم زدن تکنیک سایه را انجام دهید، خیلی عالی می‌شود. این کار چند فایده برای شما دارد:

اول اینکه هرکسی روش خاص خود را برای یادگیری دارد. بعضی‌ها بصری گرا هستند؛ برخی دیگر شنوایی گرا هستند؛ بعضی‌ها دوست دارند که از روی متن یاد بگیرند؛ و افرادی نیز هستند که دوست دارند از بدنشان استفاده کنند. به این افراد جنبشی آموز (kinesthetic learners) میگویند. البته این‌طور نیست که هر فردی فقط و فقط با یک روش از روش‌های فوق، مطالب جدید را یاد بگیرد. بلکه معمولاً برای هر فرد، ترکیبی از این‌ها بهترین حالت یادگیری می‌شود. بنابراین یادگیری زبان انگلیسی در هنگام حرکت کردن می‌تواند در حقیقت روشی باشد که برای شما بسیار مناسب است.

اما مهم‌تر از این موضوع، این است که وقتی بیرون و در حال حرکت (حتی ورزش) به یادگیری زبان انگلیسی می‌پردازید، بدن شما زنده است و فعالیت‌های ذهنی در بهترین حالت خود قرار دارد. در این حالت خون بیشتری در رگ‌های شما جریان پیدا می‌کند و اکسیژن بیشتری به مغز شما می‌رسد. این کار باعث می‌شود که عمیقاً، فعالیتی که در حال انجام آن هستید را یاد بگیرید.

شاید فکر کنید که اگر این کار را در بیرون از خانه و در دید عموم انجام دهید دیگران فکر کنند که شما دیوانه هستید! بایستی زیاد دراین‌باره نگران نباشید. زیرا اکثر افرادی که شما در طول مسیر خود می‌بینید، دیگر در طول زندگی خود احتمالاً آن‌ها را نخواهید دید. بنابراین، تنها کافی است که مزاحمتی برای دیگران نداشته باشید که باعث اعتراض و یا ناخرسندی آن‌ها بشود.

باوجوداینکه صحبت کردن بهتر است، اما در مواقع ناچاری می‌توانید در ذهن خود بلند صحبت کنید. مثلاً زمانی که در اتوبوس و یا مترو هستید این کار خیلی می‌تواند بهتر از بلند صحبت کردن باشد. می‌توانید صدای ذهن خود را بلندبلند بشنوید. حتی شما می‌توانید که این کار را با یک حالت پر از اعتمادبه‌نفس انجام دهید. یعنی در ذهن خود تصور کنید که یک آدم بسیار پر اعتمادبه‌نفس در حال صحبت کردن است.

استراتژی سوم: روخوانی

استراتژی سوم، روخوانی از روی متن انگلیسی است. این تمرین کاملاً بدون فایل صوتی انجام می‌شود. قبل از اینکه متنی را روخوانی بکنید، بسیار مهم است که به مطلب صوتی به‌اندازه‌ی کافی گوش داده باشید و تکنیک سایه را پیاده‌سازی کرده باشید. بنابراین با فرض اینکه مراحل قبلی را روی مطلب صوتی انجام داده‌اید، در این مرحله ریتم داستان کاملاً دستتان است و میدانید چگونه آن را بخوانید و تلفظ کنید و مطالب آن را منتقل کنید. بنابراین تنها کاری که لازم است انجام دهید این است که متن مطلب صوتی را داشته باشید و از روی آن به همان صورتی که در مراحل قبلی یاد گرفته‌اید، بخوانید. این کار چیزی شبیه به فایل ویدئویی زیر می‌شود:

استراتژی چهارم: سخنرانی

استراتژی چهارم تا حد زیادی مشابه استراتژی سوم است. پس‌ازآنکه به‌اندازه‌ی کافی روخوانی کردید، رفته‌رفته برای خواندن متن انگلیسی مطلب صوتی، می‌توانید کمک کمتری از آن بگیرید. یعنی بیشتر از حفظ صحبت کنید (یا به عبارتی سخنرانی کنید). در این مرحله نیز متن انگلیسی مطلب صوتی در دسترستان است اما تنها از آن برای یادآوری مطالب استفاده می‌کنید. نه اینکه از روی آن بخوانید. مثل یک سخنران که متن سخنرانی‌اش در دستش است، اما بیشتر آن را از حفظ می‌خواند و تنها برای یادآوری مطالب کلیدی به متن سخنرانی نگاه می‌کند. البته از خودتان چیزی به داستان اضافه نکنید بلکه تنها هر آنچه در مراحل قبلی تمرین کردید را به زبان بیاورید. همانند آنچه در ویدئوی زیر نمایش داده شده است.

استراتژی پنجم: بازگویی داستان

وقتی تمامی مراحل و تمرینات قبلی را انجام دادید، کاملاً برای مرحله‌ی نهایی آماده هستید. این مرحله، که بسیار چالش‌برانگیز است، بازگویی داستان نام دارد. یعنی مطلب صوتی را به زبان خود و با لغاتی که خودتان دوست دارید بازگویی کنید. بدون گرفتن هیچ کمکی از متن و فایل صوتی. در این مرحله نیز می‌توانید اهمیت زیادی برای زبان بدن خود قائل شوید و با حالتی حاکی از اعتمادبه‌نفس بالا، به بازگویی داستان بپردازید. لازم نیست که مطالب را حفظ کنید. با فرض اینکه تمرینات قبلی را انجام داده‌اید، الآن بایستی دید مناسبی نسبت به داستان داشته باشید. بنابراین می‌توانید داستان را به زبان خودتان و هر جور که راحت هستید بازگویی کنید:

همان‌طور که در ویدئو دیده می‌شود، داستانی که در ویدئوهای قبلی عیناً تکرار می‌شد، این بار از زبان گوینده به زبان خودش بازگویی شد. رسیدن به این مرحله‌یعنی حد نهایی تسلط به مکالمه زبان انگلیسی. برای همین است که پنج استراتژی مختلف را به ترتیب و پشت سر هم انجام دادید. تا کاملاً بر مطلب تسلط پیدا کنید و از زبان خودتان صحبت کنید. اگر این کار را به‌طور مرتب برای مطالب مختلف انجام دهید، پس از چند ماه تأثیرات شگرف آن را کاملاً مشاهده می‌کنید و واقعاً می‌توانید به آرزوی خود، که داشتن تسلط مکالمه‌ای به زبان انگلیسی است، برسید.

[ad_2]

لینک منبع

بهترین روش آموزش زبان انگلیسی با فیلم

[ad_1]

دیدن فیلم زبان انگلیسی می‌تواند یکی از بهترین روش‌ ها برای یادگیری زبان انگلیسی باشد. دست‌کم خیلی خیلی بهتر از خواندن کتاب‌های آموزش زبان انگلیسی است. برای اینکه زبان انگلیسی که در کتاب‌های درسی بکار رفته است، ساختگی و الکی است و روش‌های آموزشی به‌کاررفته کارایی زیادی ندارد (البته در پرانتز بگویم که منظور فقط کتاب های آموزشی مرسوم است وگرنه خواندن کتاب هایی مانند کتاب داستان، برای یادگیری زبان انگلیسی بسیار مناسب است). ولی زبان انگلیسی به‌کاررفته در فیلم‌ها و سریال‌های انگلیسی به زبان انگلیسی‌ای که در واقعیت استفاده می‌شود خیلی نزدیک‌تر است. و از همه مهم‌تر گویش به‌کاررفته نیز به گویش واقعی نزدیک‌تر است. ولی همین فیلم اگر به روش صحیح استفاده نشود کارایی چندانی در بهبود زبان انگلیسی شما ندارد.

بیشتر بخوانید: بهترین کتاب آموزش زبان انگلیسی

اینفوگرافیک جامع آموزش زبان انگلیسی از طریق فیلم

هیچ چیز به اندازه‌ی یک تصویر گویا نمیتواند در ذهن ما باقی بماند. بنابراین در ادامه، اینفوگرافیک جامعی درباره‌ی یادگیری زبان انگلیسی با فیلم، برای شما قرار داده شده است. در این اینفوگرافیک به‌طور خلاصه توضیح داده شده است که چرا فیلم برای یادگیری زبان انگلیسی مناسب است؛ چگونه با فیلم زبان انگلیسی یاد بگیریم؛ و نیز برخی فیلم‌ها و سریال‌های محبوب بین زبان آموزان، به همراه آمار و ارقام آن، به شما نشان داده شده است.

اینفوگرافیک فیلماینفوگرافیک آموزش و یادگیری زبان انگلیسی از طریق فیلم

در ادامه‌ی این نوشته، ابتدا به روش غلط و رایج دیدن فیلم برای یادگیری زبان انگلیسی پرداخته می‌شود و بعد از آن روش صحیح استفاده از فیلم توضیح داده می‌شود.

اشتراک در بخش فیلم

نکته‌ی مهم:

یک بخش آموزشی رایگان، برای یادگیری زبان انگلیسی از طریق فیلم، به وبسایت زبانشناس اضافه شده است. در این بخش، قطعاتی از فیلم‌های مختلف انتخاب می‌شود؛ و تمامی نکات ریز و درشت آن، توضیح داده می‌شود. برای دریافت مطالب این بخش آموزشی، در فرم زیر ثبت نام نمایید. توجه بفرمایید که مطالب آموزشی این بخش، تنها برای افرادی که در فرم زیر ثبت‌نام کنند، فرستاده می‌شود.

روش رایج (اما غلط) آموزش و یادگیری زبان انگلیسی با دیدن فیلم

سال‌ها پیش در دوران دبیرستان در یک کلاس آموزش زبان انگلیسی نشسته بودم. در هنگامی‌که آموزگار در حال آمدن به کلاس بود، من داشتم با خود درباره‌ی یک روز خسته‌کننده‌ی دیگر فکر می‌کردم. ولی یک‌دفعه همه‌چیز تغییر کرد. آن روز آموزگار با یک سیستم تصویری در حال آمدن به کلاس بود. یک انرژی مثبت دورتادور کلاس را فرا گرفته بود. زیرا همه دریافته بودند که آن روز، روز دیدن فیلم بود. روزهایی که در هر کلاسی به‌ویژه کلاس زبان انگلیسی فیلم می‌دیدیم خیلی روزهای خوبی بودند چون قرار نبود هیچ کار خسته‌کننده‌ی دیگری انجام بدهیم.

در آغاز فیلم، من سعی کردم که تمرکز فراوانی روی فیلم داشته باشم. ولی هیچ‌چیزی نمی‌فهمیدم! برای ده دقیقه سعی کردم که تمرکز خود را حفظ کنم. ولی پس از ده دقیقه احساس می‌کردم که انرژی‌ام دارد کاهش پیدا می‌کند و احساس خستگی می‌کردم. برای همین به‌جای تمرکز، سعی کردم که تنها از صحنه‌های فیلم لذت ببرم و فیلم را با توجه به صحنه‌هایش دنبال کنم. پس از ۱۵ دقیقه ، دیگر چشمانم داشت بخواب می‌رفت. نگاهی به دیگر دانش آموزان کردم و دیدم که بیشتر کلاس کم‌وبیش همان حس بنده را داشتند و همگی خسته شده بودند. خیلی‌ها حتی دیگر به فیلم نگاه نمی‌کردند. چون هیچ‌کس فیلم را متوجه نمی‌شد. و همین‌گونه تا پایان کلاس این موضوع ادامه پیدا کرد و یک ساعت به همین صورت تلف شد.

چرا روش فوق برای یادگیری زبان انگلیسی با فیلم مناسب نیست؟

متأسفانه خیلی‌ها برای یادگیری زبان انگلیسی، فیلم‌ها و سریال‌های زبان انگلیسی را به همین روش بالا به کار می‌برند. شما نیز احتمالاً به همین روش خیلی تلاش کرده‌اید که زبان انگلیسی را یاد بگیرید. برای نمونه شاید سعی کرده‌اید به اخبار گوش دهید یا یک فیلم زبان انگلیسی را در رایانه‌ی خود تماشا کنید. چه‌بسا همین رخدادی که برای بنده در کلاس زبان انگلیسیم پیش آمده برای شما نیز پیش آمده است. در ابتدا می‌خواهید تمرکز فراوانی داشته باشید ولی شدنی نیست. مشکلاتی در دیدن فیلم‌ها، سریال‌ها، اخبار و دیگر چیزهای این‌چنینی وجود دارد. برای نمونه خیلی سریع صحبت می‌کنند، اصطلاحات فراوانی استفاده می‌کنند، به زبان عامیانه گفتگو می‌کنند، و با گویش متفاوتی صحبت می‌کنند. حقیقت این است که به کار بردن فیلم و سریال بدین صورت بالا هیچ کمکی به بهبود زبان انگلیسی نمی‌کند. مگر اینکه خیلی خیلی سطح زبان انگلیسی‌تان بالا باشد طوری که همه‌چیز را بفهمید.

بیشتر بخوانید: پنج استراتژی برای تقویت مکالمه زبان انگلیسی

روش صحیح یادگیری زبان انگلیسی از طریق فیلم

برای اینکه سریال و فیلم بتواند زبان انگلیسی شما را تقویت کند بایستی نکته‌هایی چند را رعایت نمایید.

انتخاب فیلم مناسب

برای آموزش زبان انگلیسی چه فیلم‌هایی ببینیم؟ انتخاب فیلم و سریال مناسب بیشتر وابسته به سلیقه ی خودتان است. اما سعی بفرمایید به نکاتی که بنده طی سالیان متمادی تجربه نمودم، دقت بفرمایید.

نکته‌ی ۱ – فیلم‌های صحنه‌دار!

از آنجایی که زبانی که می‌خواهید یاد بگیرید زبان انگلیسی است، طبیعی است که اکثر فیلم‌ها و سریال‌ها هالیوودی باشد. یکی از نکات آزاردهنده درباره‌ی محصولات هالیوود، صحنه‌دار بودن اکثر آنها است که این موضوع با فرهنگ ایرانی تطابق خاصی ندارد. تجربه هم ثابت کرده که فیلم‌ها و سریال‌هایی که بیشتر حول این موضوع می‌چرخد، معمولا به درد یادگیری زبان نمی‌خورد. دلایل زیادی در این رابطه وجود دارد که بیش از این نمی‌خواهم آن را باز نمایم. فقط توصیه میکنم که حتی الامکان، فیلم‌های سالم‌تری برای این کار انتخاب نمایید.

نکته‌ی ۲ – فیلم‌های طنز

فیلم‌ها و سریال‌های طنز از این بابت که کمتر آدم را خسته میکنند،خوب است. اما نکته ای که وجود دارد این است که در این فیلم ها، معمولا اصطلاحات، و شوخی هایی به کار گرفته می شود که در فرهنگ خودشان رایج است. بنابراین اگر فیلم طنزی انتخاب نمایید، ممکن است که بخش قابل توجهی از آن را به راحتی متوجه نشوید.

تجربه به بنده ثابت کرده که معمولا فیلم هایی که کارگردانی قوی پشت آن است، برای یادگیری زبان مناسب تر هستند. برای نمونه بنده فیلم‌های بینوایان، هوگو، ذهن زیبا، و ارباب حلقه‌ها را بارها و بارها دیده‌ام و برای یادگیری زبان توصیه میکنم.

انتخاب فیلم نکات دیگری نیز دارد که با مراجعه به این نوشته می‌توانید آنها را نیز در نظر بگیرید.

برنامه‌ی روز اول

دیدن کلی فیلم به زبان انگلیسی

برای روز نخست فیلم را با خیال آسوده از ابتدا تا انتها نگاه کنید. زیاد توجهی به گرامر و لغت و دیگر مسائل مرتبط با یادگیری زبان نداشته باشید. این کار را یک‌بار انجام دهید تا یک دید فراگیر نسبت به فیلم به دست بیاورید. در این گام حتی برای اینکه دید بهتری به دست بیاورید می‌توانید فیلم را با زیرنویس پارسی ببینید.

برنامه‌ی روز دوم

انتخاب بخش نخست فیلم و نگاه کردن آن با زیرنویس انگلیسی

در این بخش شما می‌خواهید که با رویکرد یادگیری زبان انگلیسی، فیلم را نگاه کنید. بنابراین بخش نخست فیلم ( نزدیک ۱۰ تا بیست دقیقه‌ی نخست) را انتخاب کرده و این بار به‌دقت با زیرنویس زبان انگلیسی آن را نگاه کنید. درحالی‌که همزمان هم به فیلم گوش می‌دهید و هم زیرنویس را می‌خوانید، هر کلمه‌ی تازه‌ای که مشاهده نمودید را یادداشت کنید. پس از پایان این بخش، فیلم را قطع نموده و معنی لغت‌هایی که یادداشت کرده‌اید را به‌وسیلهٔ دیکشنری استخراج نموده و معنی همه‌ی لغت‌های تازه را بازبینی کنید. سپس دوباره فیلم را از ابتدا پخش نمایید و برای باری دیگر به همراه زیرنویس بخش نخست فیلم را تماشا کنید. این کار باعث می‌شود که دوباره لغت‌های تازه را مشاهده کرده و بهتر آن‌ها را بفهمید. هنگامی‌که دوباره این بخش به پایان رسید بار دیگر به سرعت لغت‌ها را بازبینی کنید. توجه کنید که قرار نیست لغت‌ها را از بر کنید. تنها یک بازبینی سریع کافی است. این کار را تا جایی که می‌توانید برای روز نخست تکرار کنید. پس از چند بار احتمالاً بیشتر لغت‌ها را یاد گرفته‌اید.

بیشتر بخوانید: چگونه لغات انگلیسی را یاد بگیریم

برنامه‌ی روز سوم

دیدن بخش نخست فیلم بدون زیرنویس زبان انگلیسی

در روز سوم دوباره بخش نخست فیلم، همانی که در روز دوم دیده بودید را انتخاب کرده و این بار بدون زیرنویس انگلیسی آن را تماشا کنید. دوباره لغت‌هایی که نمی‌دانستید را می‌شنوید ولی این بار احتمالاً بیشترشان را میدانید. هنگامی‌که به پایان بخش رسیدید دوباره فیلم را متوقف کرده و لغت‌های تازه را بازبینی کنید. شاید برخی از آن‌ها از یادتان رفته باشد ولی ایرادی ندارد. هنگامی‌که بازبینی می‌کنید دوباره یادتان می‌آید. در روز سوم نیز همین کار را برای چند بار انجام می‌دهید. یعنی دیدن بخش نخست فیلم بدون زیرنویس و بازبینی لغات تازه. احتمالاً پس از چند بار دیگر این بخش برای شما خیلی ساده به نظر برسد و از آن سختی و سرعتی که بار نخست باعث می‌شد کم‌وبیش هیچ‌چیزی از فیلم را نفهمید چیزی نمانده باشد.

برنامه‌ی روز چهارم

تمرین تلفظ آنچه می‌شنوید

در این روز احتمالاً دیگر همه‌چیز بخش نخست فیلم را میدانید. شما چندین بار فیلم را با زیرنویس انگلیسی و چندین بار بدون زیرنویس تماشا کرده‌اید و هر بار نیز لغت‌های تازه زبان انگلیسی بازبینی کرده‌اید. بنابراین نوبت بهبود تلفظ شما به زبان انگلیسی می‌رسد. دوباره بخش نخست فیلم را آغاز می‌کنید. این بار هر جمله که در فیلم پخش شد فیلم را متوقف نموده و آن جمله را به زبان انگلیسی از زبان خودتان تکرار می‌کنید. سعی کنید که تلفظ بازیگر را به‌درستی تکرار کنید. همین‌طور جمله به جمله پیش بروید و همه جملات را همانند آنچه بازیگران می‌گویند تکرار کنید. تنها به تکرار طوطی‌وار جملات اکتفا نکنید بالاتر از آن سعی کنید که همان احساسی که بازیگران منتقل می‌کنند را نیز شما منتقل نمایید. این فرایند را روی بخش نخست فیلم چندین بار تکرار نموده تا کارتان برای روز چهارم نیز پایان یابد.

برنامه‌ی روز پنجم

تکنیک سایه با کمک زیرنویس انگلیسی

کار امروز شما شاید هیجان‌انگیزترین بخشی باشد که تجربه می‌کنید. تکنیک سایه یکی از تازه‌ترین روش‌هایی است که به‌وسیلهٔ پروفسور الکساندر آرگولس برای یادگیری زبان انگلیسی ارائه شده است. در این روز همانند روز قبل قرار است که آنچه را که می‌شنوید را بازگویی کنید ولی تفاوتش این است که دیگر فیلم را متوقف نمی‌کنید. شما بایستی در این بخش همزمان با بازیگران، هرچه آن‌ها میگویند را با آوای بلند تکرار می‌کنید. برای همین است که نام این روش را سایه گذاشته‌اند. بی‌گمان تأخیر خیلی کمی خواهید داشت ولی توقف نداشته باشید. دوباره سفارش می‌کنم که تنها به‌صورت طوطی‌وار تکرار نکنید به‌جای آن سعی کنید که احساسات و حتی حرکاتی که بازیگران انجام می‌دهند را تا آنجایی که می‌توانید منتقل کنید. این کار را نیز برای چند بار در روز پنجم روی بخش نخست انجام دهید. شاید برای دفعات نخست نیاز باشد که زیرنویس انگلیسی را نیز روشن نموده تا عقب نیفتید ولی کم‌کم به این کار عادت می‌کنید و می‌توانید بدون زیرنویس نیز این کار را انجام دهید.

تکنیک سایهدر تکنیک سایه شما به طور همزمان هر آنچه را که میشنوید، تکرار می‌کنید.

برنامه‌ی روز ششم

تکنیک سایه بدون زیرنویس انگلیسی

شاید امید داشتید که در روز ششم دیگر کاری با بخش نخست فیلم نداشته باشید ولی این‌گونه نیست. زیرا شما انگلیسی را به روش کسب مهارت می‌خوانید. یعنی با به‌کارگیری فرایند بهبود همیشگی کایزن. امروز نیز همانند دیروز روش سایه را روی بخش نخست فیلم اجرا می‌کنید ولی این بار بدون زیرنویس انگلیسی. چندین بار این کار را به همین صورت تکرار کنید تا همه نکات ریزودرشت بخش نخست فیلم را یاد گرفته باشید. تنها گفتگوها را تکرار نکنید. اگر بازیگران می‌خندند شما نیز بخندید اگر ناراحت هستند شما نیز چهره‌ی ناراحتی به خود بگیرید. حتی حرکات دست‌ها و پاها را نیز تا جایی که می‌توانید تقلید کنید. بدین صورت زبان انگلیسی با شما آمیخته می‌شود.

بیشتر بخوانید: تمرینات مکالمه‌ی سریع

برنامه‌ی روز هفتم

به شما تبریک میگویم شما موفق شدید که بخش نخست فیلم را به‌طور کامل فرا بگیرید. در این روز به خود استراحتی بدهید و از پیشرفتی که در هفته‌ی گذشته داشتید لذت ببرید. اگر دوست داشتید به دامان طبیعت پناه برده و از سکوت آرامش‌بخش آن و پهنه‌های زیبای آن لذت ببرید. این استراحت‌های کوتاه خیلی می‌تواند در بالا نگه‌داشتن انگیزه‌ ی شما کمک کند. برنامه‌ی بعدی شما این است که در روزهای آینده، همین فرایند شش‌روزه را برای بخش‌های دوم سوم و بعدب فیلم نیز اجرا کنید. شاید یک فیلم برای شما یک یا دو ماه طول بکشد ولی این را بدانید که شما تنها برای سرگرمی فیلم را نگاه نمی‌کنید به‌جای آن برای بهبود زبان انگلیسی خود این کار را انجام می‌دهید. بنابراین پس‌ازاین چند ماه شما همه‌چیز آن فیلم را یاد گرفته‌اید و نیز قدرت شنیداری‌تان نیز افزایش چشمگیری پیدا کرده است. مکالمه زبان انگلیسی شما نیز خیلی سریعتر، طبیعی‌تر، روان‌تر،و واضح‌تر شده است. گرامر زبان انگلیسی‌تان نیز به‌طور ناخودآگاه بهبود یافته است. بنابراین فکر می‌کنم که کاملاً ارزشش را داشته باشد.

بیشتر بخوانید: گرامر مهمتر است یا لغت؟

استراحتاستراحت در طبیعت بهترین راه برای رسیدن به آرامش و کاهش تنش‌های روزانه است. پس از یک هفته‌ی پرکار در یادگیری زبان انگلیسی پیشنهاد می‌شود که یک روز را در طبیعت سپری کنید.

تغییر روش بالا با توجه به نیاز

روشی که در بالا آمد یک برنامه‌ی فراگیر برای همه‌ی زبان آموزان است. ولی این روش می‌تواند با توجه به نیاز و سطح زبان انگلیسی شما تغییراتی بکند. برای نمونه اگر سطح زبان انگلیسی شما بالا باشد شاید نیازی نباشد که روز دوم بخش نخست فیلم را با استفاده از زیرنویس تماشا نمایید. یا اگر این‌قدر مهارت دارید که می‌توانید بدون استفاده از زیرنویس، شگرد سایه را انجام دهید، می‌توانید روز پنجم و ششم را باهم ترکیب نمایید.

این روشی بود که شما با استفاده از آن می‌توانید از فیلم‌ها و سریال‌های انگلیسی برای بهبود زبان انگلیسی‌تان بهره‌مند شوید. خوشحال می‌شوم که دیدگاهتان را در رابطه با این روش و بهبود آن بدانم.

[ad_2]

لینک منبع

استراتژی‌های گفتگو و مکالمه به زبان انگلیسی

[ad_1]

در این نوشته در رابطه با ۳ استراتژی برای گفتگو به زبان انگلیسی صحبت می‌کنیم. داشتن گفتگوهای طولانی و جذاب، چیزی است که حتی در زبان مادری هم می‌تواند بسیار سخت باشد. چه برسد به اینکه در حال یادگیری زبان انگلیسی هستید و می‌خواهید با شخص دیگری به زبان انگلیسی صحبت کنید. در این شرایط، شروع کردن یک گفتگو و ادامه‌ی آن بسیار سخت به نظر می‌رسد. طوری که خیلی‌ها اصلاً دور آن را خط می‌کشند. اما با دانستن و تمرین استراتژی‌هایی که در ادامه می‌آید، می‌توانید یک گفتگوی ماهرانه با دیگر افراد داشته باشید.

گفتگوچگونه یک گفتگوی خوب به زبان انگلیسی با دیگران داشته باشیم؟

۱- استراتژی‌های شروع گفتگو

بعضی وقت‌ها شروع یک گفتگو می‌تواند سخت‌ترین قسمت آن باشد. به‌ویژه اگر آدمی خجالتی باشید، در حالت عادی به زبان مادری خود نیز احتمالاً خیلی کم با دیگران به گفتگو می‌پردازید. بنابراین، شروع یک مکالمه به زبان انگلیسی می‌تواند بسیار دلهره‌آور باشد. در نوشته‌ی قبلی در رابطه با ترس و دلهره از مکالمه صحبت کردیم و فرض می‌کنیم که آن را خوانده‌اید و دیگر ترسی از مکالمه ندارید. حال چطور می‌توانیم گفتگویی را با دیگر افراد شروع کنیم؟

معرفی خود + حالت چطوره

ساده‌ترین راه برای شروع گفتگو معرفی خود و پرسیدن احوال دیگری است:

Hi, I’m Dan. How are you?

Hi, I’m Dan. How you doing?

Hi, I’m Dan. How’s it going?

چه خبر؟

همان‌طور که در زبان فارسی وقتی دوستمان را می‌بینیم، یکی از پرکاربردترین موارد شروع گفتگو، پرسیدن جمله‌ی “چه خبر؟” است؛ در زبان انگلیسی نیز این موضوع کاربرد دارد. البته بایستی دقت کنیم که از این استراتژی نباید برای افرادی که تازه آن‌ها را دیده‌ایم، استفاده کنیم:

Hey, Aaron. What’s new?

چه‌کار می‌کنی؟

سومین استراتژی برای شروع یک گفتگو، پرسیدن شغل طرف مقابل، یا کاری است که وی در حال حاضر دارد انجام می‌دهد. توجه بفرمایید که گاهی اوقات پرسیدن شغل می‌تواند مکالمه را کسل‌کننده کند. مخصوصاً اگر طرف مقابل شغل خیلی جالبی نداشته باشد.

Hey, Aaron. What do you do? I’m an English teacher.

به‌جای پرسیدن شغل شاید بهتر باشد که از طرف مقابل بپرسیم که الآن دارد چه‌کار می‌کند.

Hey, Aaron. What are you doing? I’m watering my garden

چه تفریحاتی داری؟

چهارمین استراتژی این است که از طرف مقابل بپرسیم چه تفریحاتی دارد. این سؤال از سؤال قبلی می‌تواند خیلی بهتر و هیجان‌انگیزتر باشد. زیرا اکثر افراد وقتی‌که در تعطیلات خود به سر می‌برند، معمولاً تفریحات جالبی دارند که می‌توان در رابطه با آن‌ها برای ساعت‌ها صحبت کرد.

Hey, Aaron. What do you do for fun?

Hey, Aaron. What do you do when you’re not working?

تعریف و تمجید

تعریف و تمجید

همه‌ی آدم‌ها تعریف و تمجید شدن را دوست دارند. بنابراین اگر می‌خواهید با یک نفر، گفتگوی صمیمانه‌ای داشته باشید؛ می‌توانید از وی تعریف کنید. فقط نکته‌ی مهم این است که بایستی دقت لازم را در تعریف و تمجید انجام دهید. مثلاً یکی ممکن است موهای فرفری داشته باشد و شما بگویید: چه موهای فرفری قشنگی داری! اما در حقیقت ایشان موی فرفری دوست نداشته باشد و از تعریف شما بدش بیاید. بنابراین عاقلانه‌تر این است که تعریف و تمجیدمان متوجه متعلقات فرد مقابل باشد. مثلاً لباس یا کفش و …. به‌عنوان‌مثال:

Hey, that’s a nice bag. Where did you get it?

Hey, that’s a nice hat. It looks comfortable.

برای آشنایی بهتر با این استراتژی، ویدئوی زیر را ببینید:

۲- استراتژی‌های حفظ گفتگو و ادامه دادن به مکالمه

یکی از مهم‌ترین نکات در حفظ گفتگو، این است که با طرف مقابل یک ارتباط مناسب برقرار نمایید. برای اینکه این ارتباط برقرار گردد بایستی سه موضوع برای طرف مقابل روشن باشد. ۱- بداند در حال گوش دادن به ایشان هستید؛ ۲- بداند که صحبت‌های ایشان را می‌فهمید؛ ۳- بداند که به صحبت‌های ایشان علاقه‌مند هستید.

زبان بدندر هنگام گفتگو با دیگران بایستی به زبان بدن خود دقت کنید.

این کار می‌تواند به‌صورت فیزیکی و با استفاده از زبان بدن انجام شود. اما علاوه بر زبان بدن، ما بایستی بلد باشیم که این‌ها را به‌صورت محاوره‌ای به وی بفهمانیم و عکس‌العمل مناسبی نسبت به حرف‌های طرف مقابل داشته باشیم.

این عکس‌العمل‌ها به‌طورکلی در شرایط گفته‌شده به‌صورت زیر هستند:

Normal: Uh huh, yeah, ok, I see;

Surprised: Really? Wow! No way! What?! You’re kidding me!

Good: Awesome! Great! Cool! Nice!

Sad: Oh no. That’s too bad. How terrible. I’m sorry to hear that.

نحوه‌ی دقیق استفاده از این پاسخ‌های کوتاه را در ویدئوی زیر ببینید.

برای اینکه نحوه‌ی تلفظ و نحوه‌ی گفتن این پاسخ‌ها را در شرایط مختلف تمرین نمایید، از فایل صوتی زیر استفاده نمایید:

دانلود فایل صوتی
مرورگر شما این فایل صوتی را نمی‌تواند پخش کند

علاوه بر برقراری ارتباط با شخص مقابل، استراتژی‌های دیگری نیز برای حفظ گفتگو وجود دارد که در ادامه می‌آید: ۱- گفتگوی تنیسی؛ ۲- گسترده کردن پاسخ خود؛ و ۳- پرسیدن سؤالات تکمیلی.

جزئیات این استراتژی‌ها را در ویدئوی زیر ببینید:

۳- استراتژی‌های اتمام گفتگو

اکثر اوقات، گفتگوهایی که با دیگران انجام می‌دهید به‌طور طبیعی پایان می‌یابد. یا مثلاً به خاطر تداخل یک تماس تلفنی یا وارد شدن شخصی دیگر قطع می‌شود. در این شرایط لازم نیست که کار خاصی انجام دهید و نگران چیزی باشید. اما بعضی وقت‌ها مجبور هستید که خودتان گفتگو را تمام کنید. مثلاً شاید گفتگویتان کسل‌کننده شده است. یا وقت ندارید. یا طرف مقابل زیاد حرف زده است و دیگر حوصله‌ی حرف‌های وی را ندارید. دلایل زیادی می‌تواند وجود داشته باشد که بخواهید به گفتگویی خاتمه بدهید. در این‌گونه شرایط مهم‌ترین نکته این است که این کار را چطور انجام بدهید که به ‌طرف مقابل برنخورد و احساس بدی نداشته باشد؟

اول‌ازهمه بایستی یکسری سیگنال‌های اتمام گفتگو را بلد باشید. این سیگنال‌ها به‌طرف مقابل می‌فهماند که شما می‌خواهید گفتگو را به اتمام برسانید. بعد از به‌کارگیری این سیگنال‌ها، بایستی یک جمله‌ی پایانی به کار ببرید. این جمله‌ی پایانی می‌تواند دلیل شما برای اتمام گفتگو باشد.

سیگنال‌های اتمام گفتگو:

وقتی‌که از این سیگنال‌ها استفاده می‌کنید، همانند آنچه در ویدئوی بعدی می‌آید، بایستی به تن صدای خود دقت زیادی داشته باشید و سعی کنید با لحن خیلی خوبی آن‌ها را به کار ببرید:

“Okay…”, “Well…”, “Listen…”, “Well, Listen…”, “Hey, Listen…”, “Sorry, but uh…”

لحن صدای شما، هنگام به کار بردن این سیگنال‌ها، بایستی بسیار مثبت و خوشایند باشد.

جمله‌ی پایانی:

وقتی‌که سیگنال اتمام گفتگو بکار می‌برید، طرف مقابل معمولاً انتظار دارد بداند که چرا مایل هستید که گفتگو را به پایان برسانید. بنابراین نیاز است که یک جمله‌ی پایانی نیز مثل زیر بکار ببرید:

OK, it was great catching up with you.

Well, it was nice meeting you.

Listen, it was nice seeing you again.

Well listen, I’ve got to get back to work.

OK well, I’ve got to get going.

Hey listen, I’ve got to get moving.

Ok, well listen, I’ve got to say hello to someone.

Sorry, but uh, there’s someone I need to talk to.

Well, hey, listen, I really need to go to the restroom.

Alright, well, listen, I have a phone call I need to make.

Ok, well, I don’t want to take up anymore of your time.

Well, alright, listen, uh, I’m going to be late if I don’t get moving.

Hey listen, it was really nice talking with you.

Well, look, I gotta be moving along. It was nice meeting you.

Alright, well, uh, listen, I really ought to be moving along. Nice to meet you.

توجه داشته باشید که لحن شما در این موارد بسیار مهم است بنابراین حتماً ویدئوی زیر را به همراه مثال‌های آن ببینید تا این موضوع را بهتر یاد بگیرید.

و در نهایت برای اینکه تلفظ شما بهتر شود، فایل صوتی زیر را نیز گوش بدهید:

دانلود فایل صوتی

[ad_2]

لینک منبع

زندگی یا مرگ؟

[ad_1]

آرون رالستون کوهنوردی است که شاید داستانش را قبلاً شنیده باشید. وی تا حد بسیار زیادی نترس بود. اما این روحیه‌ی وی، نزدیک بود که روزی جانش را بگیرد. داستان ازاین‌قرار بود که وی خانه‌ی خود را برای سفری هیجان‌انگیز، درون یک بیابان، ترک می‌کند؛ بدون اینکه حتی به کسی اطلاع دهد. در میانه‌ی این سفر، به درون پرتگاهی سقوط می‌کند و سنگ بزرگی روی دست راستش می‌افتد و دستش گیر می‌کند. وی به مدت چندین روز در آن محل گیر کرده بود که درنهایت تصمیم می‌گیرد که دست خود را قطع کند تا بتواند از آنجا نجات پیدا کند. آرون خیلی خوش‌شانس بود که توانست از این مهلکه، جان سالم به در ببرد. وی از این اتفاق درس بزرگی گرفت و آن درس این بود که بیشتر به خانواده‌ی خود و اطرافیانش برسد و وقت بیشتری برایشان بگذارد. از داستان وی، فیلم جالبی به اسم ۱۲۷ ساعت ساخته شده است که پیشنهاد می‌کنم پس از خواندن این داستان، آن را نیز ببینید.

نکات مهم

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان شامل درس‌نامه‌های مفصلی جهت تقویت مکالمه و یادگیری ناخودآگاه گرامر است که این درس‌نامه‌ها را از دو طریق می‌توانید مطالعه بفرمایید. ۱- در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان واقعی)، ۲- خرید محصول ۱۲ داستان واقعی در صفحه‌ی محصولات.

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی
مرورگر شما این فایل صوتی را نمی‌تواند پخش کند

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

آرون رالستون در فیلم ۱۲۷ ساعت، تنها در یک بیابان

زندگی یا مرگ؟

اگر در یک موقعیت زندگی یا مرگ قرار داشته باشید چه خواهید کرد؟ حاضرید از چه چیزتان بگذرید تا زندگی‌‌تان را نجات دهید؟ آیا از خانه‌‌تان یا خودروتان خواهید گذشت؟ از تمامی پول‌‌هایی که در حساب بانکی‌‌تان دارید دست خواهید کشید؟ تا چه اندازه می‌‌توانید گذشت کنید؟ آیا می‌‌توانید از دستتان بگذرید؟ اگر زندگی‌‌تان به این کار وابسته باشد چه خواهید کرد؟ آیا می‌‌توانید دست خودتان را ببرید؟ در سال ۲۰۰۳، آرون رالستون در یک چنین موقعیت زندگی یا مرگی قرار داشت. او در حال راهپیمایی در یک دره‌‌ی بیابانی بود که اتفاقی ناگوار برایش رخ داد. او سقوط کرد و دستش در زیر یک صخره‌‌ی بزرگ گیر افتاد. هیچ‌کس برای کمک به او آنجا نبود. او فقط دو انتخاب پیش رو داشت. می‌‌توانست همان‌جا بمیرد و یا می‌‌توانست دست خودش را ببرد تا بتواند فرار کند.

آرون یک ورزشکار ماجراجوی باتجربه بود. در سال ۲۰۰۲، او از شغل خودش به‌عنوان یک مهندس دست کشید و رکوردی جهانی در زمینه‌‌ی صعود از کوه‌‌ها ثبت کرد. او تبدیل به نخستین کسی شد که توانست به‌تنهایی و در فصل زمستان از تمامی عظیم‌ترین کوه‌‌های کلرادو صعود کند. او ترسی از خطر کردن نداشت. در سال ۲۰۰۳، او در حال اسکی کردن بود که بر اثر وقوع یک بهمن تقریباً تا دم مرگ رفت. بعدتر در همان سال، نزدیک بود تا جانش را در حال راهپیمایی از دست بدهد. او اصلاً انتظار نداشت که این کار بتواند برایش خطرناک باشد، بنابراین یک اشتباه بسیار بزرگ مرتکب شد. او به هیچ‌کس نگفت که دارد به کجا می‌‌رود.

در روز نخست، او مسافتی در حدود ۲۰ مایل را در درون بیابان پیموده بود تا این‌که به درون یک سوراخ افتاد. زمانی که در آن حفره سقوط کرد، موجب جابجا شدن یک صخره‌‌ی بزرگ ۳۶۰ کیلویی شد. این صخره بر روی دست او افتاد و او همان‌جا به دام افتاد. او در آن بیابان تنها بود و هیچ‌کس نیز نمی‌‌دانست که او کجاست.

آرون می‌‌دانست که کمکی در راه نیست. او فوراً به فکر قطع کردن بازویش افتاد، ولی واضح است که نمی‌‌خواست این کار را بکند، بنابراین، تلاش کرد تا درباره‌‌ی این موضوع فکر کند. پس از مدت کوتاهی، حس لامسه‌‌اش را در آن بازوی گرفتارشده از دست داد. او روش‌‌های بسیار گوناگونی را برای گریختن امتحان کرد. تلاش کرد تا صخره را از جایش هل دهد، ولی نتوانست. تلاش کرد تا آن صخره را بشکند، ولی نتوانست. سعی کرد تا از تجهیزات کوهنوردی‌‌اش برای حرکت دادن آن صخره استفاده کند، ولی بازهم موفق نشد. او می‌‌دانست که تقریباً هیچ شانسی ندارد که کسی پیدایش کند. او آب اندکی با خودش داشت و می‌‌دانست که نمی‌‌تواند برای مدت‌زمان زیادی زنده بماند.

صحنه ای از گیر کردن دست آرون زیر سنگ، در فیلم ۱۲۷ ساعت.

آرون می‌‌دانست که مرگ برایش احتمالی بسیار واقعی و قابل وقوع است. او دوربین ویدئویی خودش را درآورد و شروع به ضبط فیلم از خودش کرد و گفت: «اسم من آرون رالستون است. والدینم دانا و لری رالستون از انگلوود کلورادو هستند. هرکسی که این فیلم را پیدا کرد، لطفاً تلاشش را بکند تا این فیلم را به آن‌‌ها برساند».

آرون با خانواده‌‌اش خداحافظی کرد و گفت: «مجدداً عشقم را تقدیم همگان می‌کنم. به یاد و افتخار من، عشق و صلح و شادی و زندگی‌‌هایی زیبا را به این جهان بیاورید. از شما متشکرم. دوستتان دارم».

او ضبط فیلم را متوقف کرد و سپس از چاقویش برای نوشتن نامش بر روی صخره استفاده کرد. در زیر نامش نوشت: اکتبر ۱۹۷۵٫ این همان ماه و سالی بود که در آن متولد شده بود، و در زیر آن نوشت: آوریل ۲۰۰۳ که ماه و سال کنونی بود. این نوشته‌‌ی روی صخره به‌مانند سنگ‌قبر او بود. او به درگاه خدا دعا کرد و آماده‌‌ی مردن بود.

او می‌‌دانست که بریدن بازویش، تنها شانس نجاتش بود. او یک چاقو با خود داشت، ولی چاقویی بسیار ارزان بود. او درحالی‌که داشت بازوی خودش را می‌‌برید، دستخوش ترکیبی غریب از هر دو حس درد و شادی بود. بریدن بازویش بدترین درد تمام عمرش بود، ولی فکر خلاصی او را بسیار هیجان‌‌زده کرده بود. او می‌‌بایستی مراقب می‌‌بود تا از شدت درد و هیجان‌‌زدگی بی‌هوش نشود. او پوستش را برید، ماهیچه‌‌ها را برید و اعصابش را نیز قطع کرد. ولی نمی‌‌توانست استخوان دستش را ببرد. چاقویش آن‌قدر قوی و تیز نبود که قادر به انجام چنین کاری باشد. او دیگر نمی‌‌دانست چه باید بکند.

پس از گذشت پنج روز، آرون تسلیم شد. او شکست خورده بود و می‌‌دانست که قرار است بمیرد. سپس، او یک تصویر رؤیایی دید. خودش را در آینده دید که تنها با یک دست در حال بازی با پسری کوچک است. آن پسر دارای موهایی بلوند بود و پیراهنی قرمزرنگ بر تن داشت. آرون بچه‌‌ای نداشت، ولی می‌‌دانست که این بچه، پسری است که در آینده خواهد داشت. او همچنین می‌‌دانست که نمی‌‌تواند تسلیم شود. او نمی‌‌توانست بمیرد. او در آینده پسری داشت که می‌‌بایستی ملاقاتش می‌‌کرد.

چاقوی او برای بریدن استخوانش بیش از اندازه، کند و ضعیف بود، ولی یک ایده به ذهنش رسید. او نمی‌‌توانست استخوان را ببرد، ولی می‌‌توانست آن را بشکند. او پس از شکستن استخوانش، خلاص شد! او به مدت پنج روز بدون غذا و فقط با مقدار اندکی در آنجا تنها مانده بود، ولی بااین‌حال زنده مانده بود. او پیش از ترک آنجا از آن صخره و دستش که در زیر آن صخره مانده بود یک عکس گرفت.

مکانی که او به مدت پنج روز در آن به دام افتاده بود بیست متر با زمین کف گودال فاصله داشت. آرون یک کوهنورد باتجربه بود، ولی حالا او فقط یک دست داشت. او با احتیاط و دقت بسیار زیاد از طناب‌‌هایش برای پایین رفتن و رسیدن به کف گودال استفاده کرد. ولی، او هنوز در وسط بیابان و در فاصله‌‌ی ۲۰ مایلی از هر کس دیگری در آن اطراف قرار داشت. او تلفن همراه هم نداشت، بنابراین شروع به راهپیمایی در مسیر برگشت کرد. پس از مدتی، آرون خانواده‌‌ای از راهپیمایان را ملاقات کرد. آن‌‌ها به آرون غذا و آب دادند و برایش کمک خبر کردند، و چیزی نگذشت که آرون سوار بر یک بالگرد امداد فوریتی بود که داشت او را به بیمارستان می‌‌برد.

آرون در آن روز دستش را از دست داد، ولی چیزهای زیادی را درباره‌‌ی خودش آموخت. او همچنین آموخت که مهم‌ترین چیز در زندگی، روابط خانوادگی و اجتماعی است. زمانی که تقریباً در آستانه‌‌ی مرگ قرار داشت، اندیشیدن به خانواده‌‌اش و پسر آینده‌‌اش به او کمک کرد تا تسلیم نشود. او کماکان نیز به صعود از کوه‌‌ها و انجام دیگر ورزش‌‌های ماجراجویانه می‌‌پردازد. آرون همچنین به سراسر دنیا نیز سفر می‌کند و با مدارس و کسب‌وکارهای مختلف درباره‌‌ی تجربیاتش صحبت می‌کند. در سال ۲۰۱۰، آرون و همسرش صاحب پسری شدند که نامش را لئو گذاشتند. آرون باور دارد که این لئو بوده که در سال ۲۰۰۳ زندگی او را نجات داده است.

مطالب تکمیلی:

این درس شامل درسنامه‌های متعدد برای یادگیری ناخودآگاه مکالمه و گرامر است که بایستی با وارد شدن به اپلیکیشن زبانشناس آن را مطالعه کنید.
منبع داستان: وبسایت DeepEnglish.com
زبانشناس تنها دارنده مجوز استفاده و نشر محصولات deepenglish در ایران است.

اشتراک در بخش داستان کودکانه

نکته‌ی مهم:

با ثبت‌نام در خبرنامه‌ی ایمیلی زیر، هروقت داستان جدیدی به وبسایت زبانشناس اضافه شد، از طریق ایمیل به شما اطلاعرسانی می‌شود.

متن انگلیسی داستان:

LIFE OR DEATH?

What would you do in a life or death situation? What would you give up to save your life? Could you give up your house or your car? Could you give up all the money in your bank account? How much could you give up? Could you give up your own arm? What if your life depended on it? Could you cut your own arm off? In 2003, Aron Ralston was in that kind of life or death situation. He was hiking in a desert canyon when something terrible happened. He fell, and his arm became trapped under a big rock. There was no one to help him. He had only two choices. He could die or he could cut his arm off to escape.

Aron was an experienced adventure athlete. In 2002, he quit his job as an engineer and set a world record for climbing. He became the first person to climb all of Colorado’s largest mountains alone in winter. He was not afraid of danger. In 2003, he was almost killed by an avalanche while skiing. Later that same year he almost lost his life while hiking. He didn’t expect it to be dangerous, so he made a very big mistake. He didn’t tell anyone where he was going.

On the first day he hiked about 20 miles into the desert when he fell into a hole. As he fell, he moved a large rock that weighed 360 kilos. The rock landed on his arm. He was trapped. He was alone in the desert, and no one knew where he was.

Aron knew that help was not coming. He immediately thought of cutting off his arm. Of course, he didn’t want to do this, so he tried not to think about it. After a short time, he lost feeling in the trapped arm. He tried many different ways to escape. He tried to push the rock, but he couldn’t. He tried to break the rock, but he couldn’t. He tried to use his climbing equipment to pull the rock, but he couldn’t. He knew that there was almost no chance of anyone finding him. He had very little water and he knew he could not survive for long.

Aron knew that death was a very real possibility. He took out his video camera and began to record himself. “My name is Aron Ralston. My parents are Donna and Larry Ralston of Englewood, Colorado. Whoever finds this, please make an attempt to get it to them.

Aron said goodbye to his family. “So again love to everyone. Bring love and peace and happiness and beautiful lives into the world in my honor. Thank you. Love you.”

He stopped recording. He then used his knife to write his name on the rock. Under his name he wrote October 1975. This was the month and year he was born. Under that he wrote April 2003. This was the current month and year. This was his gravestone. He prayed to God and was ready to die.

He knew that cutting off his arm was his only chance to escape. He had a knife, but it was a very cheap one. As he cut off his arm, he felt a strange mixture of terrible pain and joy. He called it a beautiful pain. Cutting his arm was the worst pain of his life, but the idea of freedom made him very excited. He had to be careful not to pass out from the pain and excitement. He cut the skin. He cut the muscles. He cut the nerves. But he couldn’t cut the bone. His knife was not strong enough. He didn’t know what to do.

After five days, Aron gave up. He was defeated. He knew he would die. Then, he had a vision. He saw himself in the future with only one arm playing with a small boy. The boy had blond hair and a red shirt. Aron had no children, but he knew this was his future son. He also knew that he could not give up. He could not die. He had a son in the future that he needed to meet.

His knife was too weak to cut his bone, but he had an idea. He wouldn’t cut the bone. He would break it. After breaking his bone, he was free! He had been alone for five days without food and with little water, but he was still alive. He took a picture of the rock and his hand before leaving.

The place where he was trapped for five days was twenty meters from the ground. Aron was an experienced climber, but now he had only one hand. Very carefully, he used his ropes to climb down to the ground. He was still twenty miles from anyone in the middle of the desert. He didn’t have a cell phone, so he began to hike back. After some time, Aron met a family of hikers. They gave Aron food and water and called for help. Soon, Aron was on an emergency helicopter that took him to the hospital.

Aron lost his arm that day, but he learned a lot about himself. He also learned that the most important thing in life is relationships. When he almost died, thinking about his family and future son helped him not give up. He still climbs mountains and does other adventure sports. Aron also travels the world and talks about his experience to schools and businesses. In 2010, Aron and his wife had a baby boy named Leo. Aron believes that Leo saved his life back in 2003.

تالار گفتگوی زبانشناس

تالار گفتگوی زبانشناس افتتاح شد.

در این تالار می‌توانید در رابطه با مطلب حاضر در این صفحه، نظر دهید؛ سوالات خود را درباره‌ی زبان انگلیسی مطرح کنید؛ و از همه مهمتر، با استفاده از تجربیات خود به دیگران کمک کنید.

برای اظهار نظر در این نوشته، روی دکمه‌ی ادامه‌ی بحث کلیک کنید.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

[ad_2]

لینک منبع

چگونه لغات انگلیسی را حفظ کنیم

[ad_1]

در طول این مدتی که در وبسایت زبانشناس با افراد مختلف سروکار داشتم، اغلب زبان جویان دو مشکل عمده با حفظ کردن لغات انگلیسی دارند که معمولاً با سؤالات زیر بیان می‌کنند:

۱- لغات انگلیسی رو حفظ می‌کنم ولی به‌سرعت از یادم میره!

۲- لغات انگلیسی خیلی زیادی بلدم اما نمیتونم اونها رو در مکالمه و جمله به کار ببرم! چکار کنم؟!

در این نوشته سعی بنده بر این است که دقیقاً به شما بگویم که چرا این مشکلات به وجود می‌آید و راه چاره‌ی آن چیست. بدین منظور ابتدا از شما دعوت می‌کنم که داستان واقعی زیر را بخوانید.

داستانی واقعی که برای خودم اتفاق افتاد:

مدت‌ها بود که برای حفظ کردن لغات انگلیسی، از نرم‌افزار یادگیری لغات نارسیس استفاده می‌کردم که روشی بر پایه‌ی جعبه‌ی لایتنر بود. از اینکه هرروز تعداد بیشتری لغت به حافظه‌ی بلندمدت بنده وارد می‌شد، خوشحال بودم.

یک روز داشتم به اخبار انگلیسی گوش می‌دادم که به این خبر رسیدم: Google’s ambitious plan to extend human life

برایم خیلی عجیب بود. معنی همه‌ی لغت‌ها را بلد بودم، به‌جز لغت ambitious. باوجوداینکه می‌دانستم که این لغت را چندین بار در این نرم‌افزار مرور کرده‌ام، اما هر کاری که می‌کردم، معنی آن به ذهن بنده خطور نمی‌کرد. خیلی ناراحت شدم! مگر قرار نبود که وقتی لغت‌ها، از خانه‌ی پنجم جعبه‌ی لایتنر بیرون بیایند، معنی آن به حافظه‌ی بلندمدت ما برود و به‌اصطلاح هیچ‌وقت از یادمان نرود؟

حقیقت اما این بود که کم‌کم متوجه شدم که نه‌تنها این لغت، بلکه خیلی لغت‌های دیگر نیز برخلاف ادعایی که می‌شود، از یادم رفته بود. اینجا بود که متوجه شدم چه اشتباه بزرگی کرده‌ام و چه مدت‌زمان زیادی را بیخودی، روی حفظ کردن طوطی‌وار لغت‌ها گذاشته‌ام.

حفظ لغات انگلیسیتکرار کردن، با وجود اینکه روشی مرسوم در یادگیری لغات انگلیسی است، در بلندمدت بازدهی مناسب را ندارد.

حتماً داستان فوق برای خیلی از شما هم اتفاق افتاده است. مشکل روشی که بنده اتخاذ کرده بودم چیست؟ و چه چیزی باعث می‌شود که لغاتی که به‌سختی آن‌ها را حفظ کردیم، به همین راحتی از یادمان برود و نتوانیم از آن‌ها در جای مناسب استفاده کنیم؟

مشکل اصلی ما در حفظ کردن لغات انگلیسی این است که معمولاً آن‌ها را به‌صورت تکی و طوطی‌وار حفظ می‌کنیم و بعد انتظار داریم که بتوانیم آن‌ها را به‌صورت جمعی و در جملات و مکالمه به کار ببریم. که همان‌طور که در داستان بالا آمد، این انتظار اصلاً درست نیست. بنده پس از تجربه‌ی داستان فوق متوجه شدم که برای یادگیری مؤثر و کارآمد لغات انگلیسی، بایستی دو نکته مهم را در نظر داشته باشیم.

۱- در معرض تماس بودن با لغات (Exposure)

خیلی واضح بود! نه؟ اما نکته‌ای که اینجا وجود دارد این است که بایستی خود را در موقعیت‌هایی قرار دهیم که در معرض تماس طبیعی و معنی‌دار با لغات باشیم؛ نه تماس مصنوعی. به‌عنوان‌مثال اگر لغت memorize را داخل دیکشنری ببینیم و چندین بار تکرار کنیم: memorize یعنی حفظ کردن … memorize یعنی حفظ کردن …؛ این کار تماس مصنوعی با این لغت محسوب می‌شود. اما اگر همین لغت memorize را یک‌بار در یک فیلم ببینیم و آن را بفهمیم، در این موقعیت با این لغت تماسی طبیعی داشته‌ایم.

۲- تکرار در قالب‌های مختلف (repetition in multiple contexts)

تکرار اصلاً چیز بدی نیست. و ذهن ما برای فهم خیلی از چیزها (علی‌الخصوص زبان انگلیسی)، به تکرار نیاز دارد. اما چیزی که اکثر زبان آموزان در اینجا اشتباه می‌کنند، این است که در یک قالب ثابت گیر می‌کنند.

حتماً شنیده‌اید که میگویند: لغت‌های انگلیسی را بایستی در جمله یاد بگیرید. بنده همین جمله را مدنظر قرار داده بودم و با خودم فکر می‌کردم: “حالا که لغت‌ها رو در جعبه لایتنر در جمله یاد می‌گیرم، پس حتماً اونها رو به‌خوبی حفظ می‌کنم.” اما با این کار، بنده خود را در یک قالب ثابت و کسل‌کننده، گیر انداخته بودم. در حقیقت وقتی شما در قالب ثابتی مثل فلش کارت‌ها و جعبه لایتنر لغات انگلیسی را حفظ می‌کنید، در همان قالب واقعاً لغات را حفظ هستید. اما به‌محض اینکه از آن قالب بیرون بیایید، لغت‌ها از یادتان می‌رود. یا به قولی تک زبانتان گیر می‌کند. اصلاً زبان انگلیسی به کنار. آیا کنکور دادید؟ چیزی که اکثر کنکوری‌ها یک روز بعد از کنکور تجربه می‌کنند این است که همه‌چیز از یادشان رفته است! و این موضوع دقیقاً به خاطر همین است که درس‌ها را در قالب کنکوری یاد گرفته‌اند و به‌محض اینکه از این قالب درآمده‌اند، همه‌چیز را نیز به فراموشی سپرده‌اند.

بنابراین برای اینکه لغات انگلیسی را بهتر یاد بگیریم، به موقعیت‌هایی احتیاج داریم که آن لغت‌ها، در قالبی معنی‌دار، رنگارنگ، و جالب‌توجه، اتفاق بیفتد که یادآوری آن به‌راحتی انجام شود.

به همین دلیل، بنده یادگیری زبان، با استفاده از داستانهای انگلیسی را به‌شدت توصیه می‌کنم.

داستان‌ها پر از قالب‌های متفاوت، احساسات، و وقایعی هستند که می‌توانیم آن‌ها را در ذهن خود تجسم کنیم. این ویژگی‌هایی که داستان دارد، باعث کمک به ذهن شما می‌شود که لغت‌ها و عبارات را بهتر یاد بگیرید و در شرایط مختلف بهتر بتوانید از آن، استفاده کنید.

ویژگی مهم دیگر داستان‌های انگلیسی، برخلاف فلش کارت و جعبه لایتنر و … این است که شما می‌توانید آن‌ها را برای دیگران به زبان خودتان بازگویی کنید. حتی بازگویی فارسی یک داستان انگلیسی نیز تأثیرات مثبتی روی زبان انگلیسی شما می‌گذارد. اما اگر به زبان انگلیسی این داستان‌ها را بازگویی کنید که بسیار عالی است.

در وبسایت زبانشناس به داستان اهمیت زیادی داده می‌شود و برای سطوح مختلف، داستان‌های آموزشی قرار داده شده است که در ادامه تعدادی از آن‌ها را مشاهده می‌کنید:

داستان‌های مبتدی:

داستان‌های پیشرفته:

نحوه‌ی خواندن داستان‌های صوتی را در داستان‌های فوق توضیح داده‌ام. اما اگر علاقه‌مند به خواندن کتاب‌های داستان هستید، یکی از روش‌های خواندن کتاب‌های داستان و در کل، دیگر کتاب‌های جذاب، گسترده خوانی است. جهت اینکه از قالب متنی این مقاله در بیایید، پیشنهاد می‌کنم که توضیحات آقای آرون کمپبل مدیر وبسایت deep English را در این رابطه گوش بدهید:

ویدئوی استاد کمپبل درباره‌ی گسترده‌خوانی

نکته‌ی پایانی درباره‌ی نرم‌افزار زبانشناس

نرم‌افزار اندرویدی زبانشناس که توسط بنده و تیمی از همکارانم طراحی و ساخته شده است، دقیقاً بر مبنای مطالبی که در بالا گفتم برای آموزش و یادگیری لغات انگلیسی بهینه‌سازی شده است.

اولاً منابع اصلی این نرم‌افزار از پکیج‌های آموزشی جذاب و داستان‌های انگلیسی تشکیل شده است (که داستان‌های انگلیسی بالا نیز شامل آن می‌شود).

ثانیاً امکاناتی در این نرم‌افزار قرار داده شده است که همیشه تمرکزتان روی لغاتی باشد که سخت‌تر هستند و معانی آن‌ها را نمی‌دانید.

برای شروع کار با نرم‌افزار زبانشناس، متناسب با سطح خودتان، پکیج‌های زیر را به شما پیشنهاد می‌کنم:

سطح ابتدایی: داستان‌های کودکانه

سطح متوسط: داستان‌های واقعی، و انگلیسی قدرت

سطح پیشرفته: مگا داستان‌ها، انگلیسی مهارت، و داستان‌های کوتاه

سطح فوق پیشرفته: مکالمات تجاری

برای دانلود نرم‌افزار زبانشناس روی دکمه‌ی زیر کلیک کنید.

دانلود نسخه جدید زبانشناس

امیدوارم با این نوشته توانسته باشم مشکلات شما را در بحث حفظ کردن لغات، حل کرده باشم. اما اگر نظر یا سؤال خاصی دارید خوشحال می‌شوم مطرح بفرمایید.

[ad_2]

لینک منبع

آیا یادگیری زبان در خواب ممکن است؟

[ad_1]

تاریخچه یادگیری زبان در خواب به 1927 میلادی باز می گردد. زمانی که دانشمندان سعی کردند عمل یادگیری که در حالت هیپنوتیزم صورت می گرفت را در خواب طبیعی نیز شبیه سازی کنند. بعدها به صورت جسته و گریخته تحقیقاتی در این زمینه صورت گرفت اما تا به امروز این روش ها هرگز به صورت جدی مورد توجه دانشمندان قرار نگرفته.

یادگیری در خواب به چه معناست؟

متدهای یادگیری در خواب سعی می کنند در طول سطوح غیر عمیق خواب اطلاعاتی را در مغز انسان ثبت کنند. این کار معمولا از طریق پخش فایل های صوتی حاوی اطلاعات صورت می گیرد. روش های دیگری مانند یادگیری بو نیز مورد ازمایش قرار گرفته اما استفاده از آن بسیار محدود بوده است.

پس آیا میتوان یک زبان جدید را در خواب یادگرفت؟

جواب اصلی به این سوال منفی است. هیچ گونه تحقیق معتبری امکان یادگیری یا حتی تاثیر قابل قبول در یادگیری را در متدهای یادگیری در خواب تائید نکرده است. در واقع این متدها بیشتر نوعی کلاه بردای از افرادی است که اراده یا زمان کافی برای یادگیری زبان را ندارند. حتی در صورتی که امکان دریافت اطلاعات صوتی و ثبت آن در خواب وجود داشت امکان یادگیری زبان تنها از طریق گوش دادن به آن وجود ندارد. یادگیری نیازمند عکس العمل و تمرین است.

پس چرا متدهای آموزش زبان در خواب پرفروش هستند؟

متدهای آموزش در خواب از طریق تبلیغ، کارایی این روش را القاء می کنند، گاهی حتی نتایج دروغین از تحقیقات انجام شده در رابطه با موثر بودن این روش منتشر می شود. در حالی که در طول تجربه طولانی در یادگیری و آموزش زبان هرگز به فردی که پیشرفت حتی اندکی از این روش به دست آورده باشد برخورد نکرده ام. در صورتی که به اندازه کافی برای یادگیری یک زبان جدید مصمم نیستید یا زمان کافی برای این کار را ندارید بهتر است زمان، پول و انرژی خود را در روشهای غیر کاربردی هدر ندهید.

‘); d.write(‘

[ad_2]

لینک منبع