فایل صوتی (توضیحاتی در مورد گردهمایی ۲۶ مرداد ماه)

[ad_1]

فایل صوتی (توضیحاتی در مورد گردهمایی ۲۶ مرداد ماه)

طی روزهای اخیر، دوستان عزیزم سوال‌های مختلفی را در مورد گردهمایی ۲۶ مرداد مطرح کردند که احساس کردم هم برای من (به عنوان گوینده) و هم برای شما (به عنوان شنونده) مناسب‌تر و راحت‌تر است که به کمک یک فایل صوتی، پاسخ آنها را مطرح کنم.

در فایل صوتی زیر،‌ طی ۴۵ دقیقه به نکات زیر پرداخته‌ام:

  • توضیح در مورد هدف برگزاری برنامه ۲۶ مرداد و نحوه اجرای آن
  • توضیح در مورد هر یک از سخنران‌ها و موضوع سخنرانی آنها
  • توضیح در مورد سخنرانی خودم در برنامه ۲۶ مرداد (معماری برند شخصی)

 

 لینک دانلود فایل صوتی

+43

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

درگذشت مریم میرزاخانی – فرصتی برای فکر کردن ما

[ad_1]

درگذشت مریم میرزاخانی در شرایط رخ داد که چهار سال بیماری سرطان خود را تقریباً در سکوت مطلق خبری گذرانده بود

قبلاً یک مرتبه در مورد مریم میرزاخانی نوشته‌ام.

مطلبی بود تحت عنوان مریم جان! ما را جدی نگیر.

امروز خبر درگذشت مریم میرزاخانی را در شرایطی شنیدیم که صرفاً طی یکی دو روز گذشته – پس از بستری شدن او – خبر بیماری‌اش در برخی رسانه‌ها و شبکه های اجتماعی منتشر شد.

اطرافیان و آشنایانش تاکید دارند که او همواره ترجیح می‌داده حریم شخصی خود را حفظ کند. شیوه‌ی درگذشت او هم، تاییدی بر این توصیف است. چرا که ظاهراً چهار سال با بیماری سرطان دست به گریبان بوده، اما این بحث را هرگز به رسانه‌ها – که مشتاق این تیترهای کلیک خور و مخاطب جمع‌کن هستند – نکشاند.

البته همین هم، شوک مرگ او را برای ما بیشتر می‌کند.

نه فرصتی شد تا همه با او عکس یادگاری بگیرند و نه وقتی بود تا برایش در اینستاگرام پست بگذارند و بگویند اگر برایش دعا کردی لایک بزن.

در کل، برای ترحم فروشی و ترحم خریدن – که متاع رایج بازار فرهنگی ماست – فرصتی ایجاد نشد و مریم میرزاخانی بدون اینکه به اندازه‌ی کافی گردش خبری ایجاد کند درگذشت.

مسیری که انسان‌ها برای زندگی خود ایجاد می‌کنند، همیشه می‌تواند فرصتی برای اندیشیدن ما باشد.

خصوصاً وقتی می‌بینیم که در برابرشان چه گزینه‌هایی داشته‌اند (یا دارند) و چه گزینه‌ای را انتخاب می‌کنند.

در چنین شرایطی می‌توانیم با خودمان خلوت کنیم و فکر کنیم که اگر ما بودیم چه می‌کردیم؟

شاید نتوان به سادگی گزینه‌های درست را از گزینه‌های نادرست تفکیک کرد یا عموماً حتی نمی‌توان چیزی تحت عنوان درست یا نادرست، تعریف کرد.

اما هم‌چنان این تمرین فکری، می‌تواند نگاه ما را به جهان اطرافمان بازتر کند.

فکر می‌کنم مریم میرزاخانی – که به واسطه‌ی دانش و تخصص‌اش بخش عمده‌ای از عمرش را به حل مسئله‌های مختلف گذراند – اکنون مسئله‌ی مهمی را پیش روی ما گذاشته باشد.

اگر ما جای او بودیم و از چهار سال پیش می‌دانستیم که در چنین شرایطی قرار داریم، چه می‌کردیم؟

آیا این بیماری را فرصتی برای جلب ترحم می‌کردیم؟ آیا جامعه را از آن مطلع می‌کردیم؟ آیا در رسانه‌ها از آن حرف می‌زدیم یا نمی‌زدیم؟

بستر بحث را فراموش نکنید: ما در جهانی هستیم که هر یک از ما، بدون تجهیزات شگفت‌انگیز آزمایشگاهی و صرفاً با یک موبایل و اکانت اینستاگرام، از محتویات معده‌ی تعدادی از دوستان‌مان هم خبر داریم.

به عبارتی، اگر زمانی افشای برخی اطلاعات شخصی استثنا محسوب می‌شد، امروز حفظ برخی اسرار شخصی استثناست.

به سادگی نمی‌توان در این مورد قضاوت کرد.

ما نمونه‌ای مثل رندی پاش را هم داریم که تقریباً همه‌ی خوانندگان اینجا، کتاب آخرین سخنرانی او را می‌شناسند.

بزرگان دیگری هم داریم که بیماری‌هایشان را با مردم درمیان گذاشته‌اند. برخی در موضع ضعف نسبت به بیماری و برخی در موضع قدرت.

اما همچنان، انتخاب مریم میرزاخانی هم – لااقل در نگاه من – یک انتخاب زیباست.

اینکه هنوز، بخش‌هایی از زندگی‌مان مال خودمان باشد و چقدر زیباتر و تحسین‌برانگیزتر است اگر دشواری‌ها و چالش‌ها، در این بخش قرار بگیرند.

پی نوشت: البته قاعدتاً حل چنین معادله‌هایی، پارامترهای دیگری هم دارد.

اگر ما می‌خواهیم آن تصمیم‌ها را ببینیم و مدل کنیم یا از آنها بیاموزیم، آیا اینکه در چه کشوری هستیم بر تصمیم‌مان تاثیر دارد؟

حوزه‌ی کاری ما نقشی در این تصمیم خواهد داشت؟ (آیا از یک ریاضیدان و یک بازیگر سینما باید به یک شکل انتظار داشته باشیم یا اگر خودمان در این دو شغل باشیم، مسئله را به شکل یکسانی حل می‌کنیم؟)

آیا سن مهم است؟

آیا نوع مشکلات مهم است؟ مثلاً آیا افشای مشکلات جسمی و بیماری، با افشای مشکلات شدید مالی از یک جنس است؟ (دکتر مجتهدی بنیان‌گذار البرز و شریف و پلی‌تکنیک، در سال‌های آخر زندگی در تنگدستی جدی به سر می‌بردند. اما بسیاری از مردم از آن مطلع نبودند و آنها هم که مطلع بودند، چنان در مقابل کاریزمای ایشان کوچک و ضعیف می‌شدند که جرات نمی‌کردند به ایشان پیشنهاد کمک مالی بدهند و عملاً این مسئله، چالش شخصی ایشان باقی ماند).

امروز که افشای خوشی‌ها و ناخوشی‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، شکست‌ها و موفقیت‌ها ساده‌تر و سریع‌تر از هر زمان دیگری امکان‌پذیر است، تصمیم گیری در مورد افشا کردن یا نکردن آنها از هر زمان دیگری دشوارتر شده است.

ظاهر مسئله چندان سخت به نظر نمی‌رسد. اما کمی که فکر می‌کنیم، پاسخ آنها از حل مسئله‌هایی که ریاضیدان فقیدمان مشغول‌شان بود، چندان ساده‌تر نیست.

+211

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

پیام تسلیت برای لیلا

[ad_1]

متاسفانه شنیدم که مادر لیلا دوست خوب متممی ما، بامداد دوشنبه‌ی هفته‌ی جاری فوت کرده‌اند.

اگر حرف‌ها و کامنت‌های بچه‌ها را در روزنوشته‌ها خوانده باشید، قاعدتاً لیلا را می‌شناسید و تا حدی از چالش‌هایی که در این مدت با آنها مواجه بوده – خصوصاً بیماری مادرش – مطلع هستید.

قاعدتاً پیام‌های تسلیت – که در فرهنگ ما رایج هستند – چندان تسلی نمی‌دهند. بلکه صرفاً پیامی از سر احترامند که بار ادای یک وظیفه را از دوش گوینده بر می‌دارند.

بنابراین، ترجیح می‌دهم به جای پیام تسلیت، چند جمله‌ای برای لیلا بنویسم:

لیلا جان. ظاهراً «از دست دادن» از جمله قواعد پایه‌ای طبیعت و زندگی است و همه‌ی ما کمابیش آن را تجربه کرده‌ایم. برای برخی از ما – مثل تو – از دست داده‌ها در مسیر زندگی عموماً پشت سرمان قرار دارند و برای برخی دیگر، در راه پیش رو به انتظارمان نشسته‌اند.

سختی‌هایی که تا کنون داشته‌ای و البته کسان دیگری از جمع ما هم – می‌دانم که – داشته‌اند، تا حد زیادی خارج از کنترل و اختیار بوده. اما قاعدتاً از این لحظه، رفتارها و اقدام‌ها و پاسخ‌های تو به این رویدادهاست که مسیر پیش روی تو را می‌سازد.

همه‌ی ما کوله‌باری از تلخی‌ها و سختی‌ها را بر دوش داریم. برای برخی سبک‌تر و برای برخی دیگر، سنگین‌تر.

سوال کلیدی اینجاست که این کوله بار را کجا و چگونه بازکنیم و اجازه دهیم چه نقشی در سفر زندگی ایفا کنند.

می‌توانیم کوله‌بارمان را جلوی کسانی باز کنیم که مشکلاتی شبیه ما را تجربه کرده‌اند. در این صورت، تعدادی همدرد در اطراف خود جمع خواهیم کرد.

می‌توانیم کوله‌بارمان را جلوی کسانی باز کنیم که شنونده‌ی خوبی برای مشکلات‌مان هستند. در این صورت سبد اطرافیان‌مان با تعدادی همدل پر خواهد شد.

می‌توانیم کوله‌بار خاطرات تلخ گذشته‌مان را، هرگز باز نکنیم. ببندیم و بر دوش بگذاریم و وزنش را تحمل کنیم. فقط به مسیر پیش رو فکر کنیم. به انتخاب‌هایی که مقابل ماست. به تصمیم‌هایی که باید بگیریم. به اقدام‌هایی که باید انجام دهیم. به منزل‌گاه‌هایی که باید برسیم.

در این حالت، قاعدتاً اطراف‌مان با افرادی همراه پر خواهد شد. کسانی که به ما برای حرکت رو به جلو – به رغم همه‌ی بار دشواری که بر شانه داریم – انگیزه می‌دهند.

شاید رویایی باشد که دوستان‌مان هر سه نقش همدرد و همدل و همراه را بر عهده بگیرند. اما میدانیم که هر کس، توان و انرژی محدودی دارد و برای اینکه یکی از این نقش‌ها را بهتر ایفا کند، باید وقت و انرژی مربوط به نقش‌های دیگر را کاهش دهد.

قاعدتاً تو، امروز و فردا و امسال و سال‌های بعد، کوله‌بار سختی‌های گذشته را بر دوش خواهی داشت. اما دشوارترین آزمون زندگی، شاید این باشد که بکوشی به درون آن کوله‌بار نگاه نکنی و مراقب باشی که دیگران هم، صندوقچه‌ی اتفاقات و خاطراتت را نبینند یا کمتر ببینند.

به این شکل، با تو وارد تعاملِ «شنیدن درد و دل و در مقابل دلسوزی کردن» نخواهند شد. تو آنها را وادار می‌کنی با تو از درِ «شنیدن اهداف و خواسته‌ها و آرزوها و در مقابل همراهی کردن» وارد شوند.

تردید ندارم که با اینکار، مادرت، پدرت، برادرت و همه‌ی آنها که مسیر زندگی را زودتر از تو ترک کرده‌اند، به اینکه راه زندگی را محکم‌تر و مستحکم‌تر طی کرده‌ای مثل همیشه و بیشتر از همیشه افتخار خواهند کرد.

+347

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

در مواجهه با اقدام‌های تروریستی چه باید کرد؟ (میکرواکشن‌ها)

[ad_1]

پیش نوشت: آنچه در اینجا می‌خوانید نظر کاملاً شخصیِ من است و نه تحلیل یک کارشناسی. امیدوارم تک تک جمله‌های آن را از همین منظر بخوانید.

بخش اول: رفتارهای امیدوارکننده‌‌ی ما در مواجهه با تروریسم

قبلاً به بهانه‌های مختلف در مورد ترور و تروریسم نوشته‌ام که از جمله‌ی آنها می‌توان به نوشته‌ی تروریسم بی‌سرزمین اشاره کرد. دیشب که نوشته‌ی خودم به دستم رسید و آن را دوباره مطالعه کردم، احساس کردم هنوز هم عمده‌ی مطالب مطرح شده در آن را باور دارم و اگر بخواهم دوباره در این زمینه بنویسم، تکرار مکررات خواهد بود.

خصوصاً اینکه عکس‌العمل‌های مشاهده شده در روز حادثه، نشان می‌داد که اکثر مردم تا حد قابل توجهی، در عکس‌العمل‌های خود دقت و وسواس نشان می‌دهند که شاید بتوان بخشی از این دقت و وسواس را به تجربه‌های انباشته ناشی از رویدادهای تلخ قبلی (چه اقدام‌های تروریستی و چه سوانح تلخی مانند سیل در شمال غرب ایران و پلاسکو) نسبت داد.

البته همچنان کسانی بودند که کنجکاوی و عکس انداختن و سلفی گرفتن را ترک نکردند که فکر میکنم با مجروح شدن‌شان چیزی به آمار «انسان‌ها»ی مجروح اضافه نمی‌شود و با کشته شدن‌شان هم، از جمعیت «آدم‌ها»ی کشور، حتی یک نفر هم کم نمی‌شود.

بی‌تردید باید درایت ریاست مجلس را تحسین کرد که در آن فضا، به فعالیت رسمی ادامه دادند و تصمیم‌های متعدد دیگری هم گرفتند که نهایتاً پیامِ «تحتِ کنترل بودنِ اوضاع» را به هم‌وطنان، تروریست‌‌ها و مخاطبان رسانه‌های جهان ارسال می‌کرد.

همچنین باید خوشحال بود که عمده‌ی آنچه در شبکه های اجتماعی پخش شد، تصاویر تروریست‌های کشته شده بود و تصاویر هموطنانی که شهید شده بودند، «تقریباً» منتشر نشد و همچنین، تعداد قابل توجهی از نمادهای گرافیکی که در شبکه های اجتماعی توزیع شدند، از خون و لکه‌های خون به عنوان نماد استفاده نکردند.

 بخش دوم: شراکت با تروریست‌ها

همواره گفته‌ام و اجازه بدهید باز تکرار کنم که واژه‌ی ترور به معنای ترس شدید و وحشت است و بر این باور هستم که شاید بتوان تروریسم را به وحشت‌افکنی ترجمه کرد.

فرض کنیم مجموعاً ۱۰۰ واحد وحشت در اثر اقدام وحشت افکنانه ایجاد شده باشد. تولید این وحشت چگونه انجام شده است؟ سهم هر یک از عاملین چقدر است؟

به عنوان یک نسبت فرضی می‌توان گفت ۲ یا ۳ یا ۵ واحد از این وحشت، توسط ۵ نفر تروریست انجام شده. ۹۵ واحد باقیمانده احتمالاً توسط یک میلیون نفر انجام شده که هر کدام نزدیک به ۰.۰۰۰۱ واحد وحشت ایجاد کرده‌اند.

واضح است که این عددها را از خودم می‌نویسم و مبنا و معیار مطالعاتی و تحقیقاتی ندارد. اما بحثم اندازه‌ی نسبی سهم هر یک از ما در وحشت افکنی است.

یک نکته‌ی تلخ اما واقعی وجود دارد. وحشت یک اقدام تروریستی، به خودی خود محدود است.

تعدادی از عزیزان‌مان را از دست داده‌ایم. پذیرفتنی است که اندوهِ ما زیاد است. اما همچنان، وحشت رویداد، محدود است.

مدتی قبل خودم خودرویی را دیدم که راننده‌ی آن هنگام نگاه به موبایل، چشم از روبرو برداشته بود و کودکی را که وارد خیابان شد زیر گرفت. کودک کشته شد. شاید وحشت آن رویداد بیشتر از وحشت یک اقدام تروریستی نظامی باشد. چون می‌توانید تصور کنید که تعداد زیادی تروریست بالقوه همین الان با گوشی‌های موبایل خود در شهر تردد می‌کنند و واقعیت این است که احتمال اینکه ما نهایتاً با غفلت یک هم‌وطنِ پاک‌نیت اما بی‌دقت کشته شویم هزاران برابر بیشتر است تا اینکه با تلاش یک تروریست ناپاک اما دقیق و هدفمند کشته شویم.

پس چه می‌شود که تروریسم، وحشت ایجاد می‌کند؟ وحشتی که در ذهن بسیاری از مردم، بیشتر از وحشت حوادث غیرمترقبه است؟

بخشی از ماجرا به انعکاس گسترده‌ی اقدام تروریستی باز می‌گردد. اگر سانحه‌ای شبیه آنچه من در مورد آن کودک دیدم، پیش چشم شما روی دهد، با چند نفر در موردش صحبت می‌کنید؟ چند پیام تلگرام با موضوع آن ارسال می‌کنید؟ چند پست اینستاگرام می‌گذارید؟

حالا کمی فکر کنید که برای اقدام تروریستی، چند پست گذاشته‌اید. چند کلمه حرف زده‌اید. چند پیام نوشته‌اید یا فوروارد کرده‌اید (و کرده‌ایم. چون من هم دارم اینجا می‌نویسم).

بخش دیگری از ماجرا – که همه تجربه کرده‌ایم اما شاید کمتر توجه کرده باشیم – این است که آنچه عملیات تروریستی را وحشتناک می‌کند، تصویرهایی است که ما از آینده می‌سازیم. از تکرار عملیات مشابه. از همه‌ی فرصت‌هایی که ممکن است یک تروریست داشته باشد. از وضعیت کشور اگر در ماه‌ها و سال‌های بعد، قربانی موارد بیشتری شود.

نمی‌توان این وحشت را انکار کرد. اما می‌توان آن را مهار کرد. لااقل به آن دامن نزد.

کم نبودند کسانی که دیروز، برای دفاع از رای و نظر خود، این اتفاق را به مفهوم بزرگتری به نام امنیت گره زدند. در واقع رویداد تروریستی را به روند کاهش امنیت تفسیر کردند. به عبارتی، کوشیدند تصویری ایجاد کنند که القا کند آنچه اتفاق افتاده، یک اتفاق نیست. بلکه روندی است که حاصل یک انتخاب یا تصمیم اشتباه است و باز هم باید منتظر موارد مشابه آن بود.

تروریست‌ها یک روز اقدام تروریستی کردند و کشته شدند. اما این همکاران آنها، زنده‌اند و با جد و جهد، نهضت آنها را ادامه می‌دهند.

به همین علت است که همچنان – همان‌طور که در گذشته بارها گفته‌ام – معتقدم در چنین رویدادهایی، منطقی است به نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی کشور اعتماد کنیم و بگذاریم به شیوه‌ای که می‌دانند با آن مقابله کنند. نه اینکه به تحلیل‌گر امنیتی تبدیل شویم و مدام روند امنیتی کشور را نقد کنیم.

دوستی داشتم که می‌گفت: شرط بندی حماقت است. در میان این حماقت‌ها، احمقانه‌ترین شکل شرط بندی، این است که روی باخت خودت با فرد دیگری شرط ببندی. در این حالت به هر حال می‌بازی.

کسانی که روی بد شدن اوضاع کشورمان شرط بسته‌ بودند و اکنون رویدادهای تلخ کشور را با لذت نقل می‌کنند و به سندی برای تایید ادعاها و دیدگاه‌های خود تبدیل می‌کنند،‌ روی باختن خود شرط بسته‌اند.

بخش سوم: انتروپی اجتماعی

قاعدتاً در چنین نوشته‌ای، جای آن نیست که بحث‌های خسته‌کننده‌ی آکادمیک داشته باشیم. اما حیفم می‌آید به یک نکته‌ی مهم، اشاره نکنم.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی که می‌توان امنیت و آرامش یک جامعه را به وسیله‌ی آن سنجید، انتروپی اجتماعی است.

دنیای امروز، دنیایی نیست که برای سنجش امنیت، درب خانه‌ی مردم بروید و پرسشنامه بدهید و به آنها بگویید که ادراک خودشان از امنیت را با عددی مثلاً بین یک تا هفت مشخص کنند.

رفتار ما، تصمیم‌های ما، پیام‌هایی که دریافت و ارسال می‌کنیم، همزمان دو اثر دارند.

اثر اول اینکه نشان می‌دهند که چقدر احساس امنیت داریم.

دومین اثر اینکه واقعاً در کاهش یا افزایش امنیتی که داریم تاثیر می‌گذارند.

چون نمی‌خواهیم به بهانه‌ی انتروپی اجتماعی، در وسط یک مطلب ساده‌ی یک وبلاگ عمومی، به احضار روح مرحوم بولتزمن بپردازیم، صرفاً به این نکته اشاره می‌کنم که تعداد و تنوع حالت‌های قابل تصور یک سیستم، به نوعی با انتروپی آن همسو و هم‌معنا محسوب می‌شود.

و باز، به خاطر داشته باشیم که هر یک از ما به اندازه‌ای که از روند متعارف زندگی روزمره‌ی خود خارج می‌شویم و به عبارتی پیش‌بینی‌ناپذیرتر می‌شویم، نقشی در افزایش انتروپی سیستم ایفا می‌کنیم.

اگر بخواهیم از ادبیات نظریه سیستم‌ها برای توصیف تروریسم استفاده کنیم، تروریست‌ها با ایجاد وحشت و خطرات پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کوشند انتروپی جامعه را در کوتاه مدت افزایش دهند. امید اصلی آنها این است که مردم، خود در ادامه‌ی این اقدام، روند عادی زندگی روزمره‌ی خود را تغییر دهند و این کار با چنان شدت و حدتی انجام شود که نهایتاً جامعه نتواند تعادل خود را بازیابی کند و یا برای بازیابی، به تامین انرژی (و در مورد کشورها، حمایت سیاسی) از بیرون نیازمند شود.

اگر هم نتوانست، در سراشیبی نابودی بیفتد.

این سراشیبی، اتفاقاً همان چیزی است که باید از آن وحشت داشته باشیم. این سراشیبی، انفجار نیست. ترور نیست. قتل نیست. جنگ نیست. اینها همه هست و هیچ‌کدام نیست. چتری که بتواند روی همه‌ی آنها بنشیند: افزایش انتروپی اجتماعی با سرعت فزاینده و غیر قابل کنترل در اثر افزایش تعداد و تنوع رفتارهای پیش‌بینی‌نشده و غیر‌عادی شهروندان است.

بخش چهارم – میکرواکشن‌ها

چند سال است که در مورد میکرواکشن‌ها حرف می‌زنم. شاید خسته شده باشید. اما موضوعی مهم‌تر از میکرواکشن‌ها برای تمام کردن این نوشته (و بسیاری از بحث‌ها و حرف‌ها و کلاس‌ها و درس‌ها) نمی‌شناسم.

حرف‌های تئوری، حرف‌های کلی، اظهار نظرهای عمومی، همه و همه، به سرعت فراموش می‌شوند. مگر اینکه بلافاصله پس از پایان آن حرف‌ها، از خودمان بپرسیم: الان چه اقدام کوچکی می‌توانم انجام دهم که یک گام، به آنچه گفته‌ام یا آنچه فهمیده‌ام یا آنچه خواسته‌ام یا آنچه هدف‌گذاری کرده‌ام نزدیک‌تر شوم.

پیشنهاد نمی‌کنم شما هم همین کارها را بکنید. اما من میکرواکشن‌های خودم را می‌نویسم.

خوشحال می‌شوم اگر:

۱) شما هم دغدغه‌ی امنیت جامعه و کشور را دارید

۲) با من هم‌عقیده هستید که خروج از مسیر پیش‌بینی پذیری و افزایش انتروپی اجتماعی در اثر رویدادهایی از این دست می‌تواند تهدید باشد؛

میکرواکشن‌های دیگری را که به ذهن‌تان می‌رسد و خودتان انجام می‌دهید بنویسید تا من هم یاد بگیرم.

اینها کارهایی است که من انجام می‌دهم. همه‌ی آنها کمابیش میکرواکشن‌هایی برای برگشت به وضعیت عادی هستند. یعنی کارهایی که من را برای خودم و اطرافیانم، پیش‌بینی پذیر‌تر کند:

  • در نوشتن در این وبلاگ، به فضای چند ماه قبل از انتخابات بازمی‌گردم. نوشته‌های ماه‌های قبل را می‌خوانم و شبیه همان‌ها را ادامه می‌دهم.
  • از زمان انتخابات، چند کانال خبری سیاسی را پیگیری می‌کردم. آنها را ترک خواهم کرد. همچنین پس از حادثه‌ی دیروز هم، چند ابزار خبری را که مدت‌ها رها کرده بودم، دوباره تعقیب کردم. آنها را هم رها می‌کنم.
  • پیام‌هایی که مرتبط با خبرهای تروریستی است را نمی‌خوانم. یا اگر بخوانم پاسخ نمی‌دهم که تقویت مثبت شکل نگیرد و دوستانم به تکرار این نوع پیام‌ها تشویق نشوند.
  • اگر به شبکه های اجتماعی سر بزنم، پست‌هایی را که مثبت یا منفی، به این رویداد پرداخته‌اند لایک نمی‌زنم. تا دوستانم سریع‌تر تشویق شوند به فضای عادی برگردند.
  • پیامی را که به این خبرها مربوط باشد برای دیگران ارسال نمی‌کنم.
  • سعی می‌کنم مانند گذشته و بیش از گذشته، فعالیت‌های عادی روزانه‌ام را انجام دهم. با این کار، هم خودم می‌فهمم که همه چیز عادی است. هم کسانی که با من کار می‌کنند و در تماس هستند، به نوعی به سمت بازگشت به مسیر عادی هدایت می‌شوند. وقتی در یک تماس تلفنی، از دوستم می‌پرسم که از حوادث اخیر چه خبری داری، دو اتفاق می‌افتد. یکی اینکه خودم دوباره درگیر می‌شوم. دیگر اینکه او فکر می‌کند هنوز فضای جامعه درگیر این دغدغه‌هاست. ترجیح می‌دهم وقتی تماس گرفتم کارهای مشترکمان را پیگیری کنم.

اگر بخواهم حرف‌هایم را خلاصه کنم باید بگویم که: همه‌ی ما در پلاسکو یاد گرفتیم که ایستادن در محل حادثه، کمک نمی‌کند. نه تنها کمک نمی‌کند بلکه مانع اقدام‌های افراد مسئول هم می‌شود.

امروز با گسترش فضای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، فاصله گرفتن از محل حادثه، فقط این نیست که فاصله‌ی فیزیکی داشته باشیم و در محل جمع نشویم. بلکه عبور از بحث‌های مرتبط با این موضوعات هم، شکل دیگری از همان فاصله گرفتن است.

پی‌نوشت نامربوط: به یکی از دوستان می‌گفتم که این‌قدر که تو در مورد داعش می‌نویسی، در سایت‌های رسمی داعش مطلب نیست. چه شده که اینقدر اخبار مربوط به آنها را منتشر می‌کنی؟ گفت: مردم روی هیچ چیز به اندازه‌ی داعش کلیک نمی‌کنند. در واقع، فهمیدم که هم‌وطنانم با کلیک کردن روی تیترها، به تولیدکننده‌ی خبر سفارش تولید خبر می‌دهند.

به عبارتی، این که من یک خبر را بخوانم و بعد بگویم که قبول دارم یا ندارم یا فوروارد می‌کنم یا نمی‌کنم کافی نیست. بهتر است برخی خبرها اصلاً کلیک نشوند. بهتر است برخی از پست‌های تلگرامی اصلاً دیده نشوند. همین که من یک کانال را فالو می‌کنم و هر روز می‌بینم و بعد هم می‌گویم اینها مزخرف هستند کافی نیست. آن کانال به اعتبار تعداد فالورها و تعداد بازدید‌هایش، تشویق می‌شود و برای ادامه‌ روند نادرست خود، انگیزه پیدا می‌کند و من هم از نظر اخلاقی در کار او شریکم.

——

تکمیلی: زمانی که من در متن نوشتم فقط تصاویر تروریست‌ها منتشر شده بود و تصاویر شهیدان منتشر نشده بود، تصاویر منتشر شده از تروریست‌ها صرفاً بدن آنها بود که بر روی زمین بود و با پارچه پوشانده شده بود. لطفاً اگر تصاویر امروز رسانه‌ها را دیدید (که به نظرم خوشایند و حرفه‌ای نیستند) نوشته‌ی من را تایید انتشار آن تصاویر تلقی نکنید.

+284

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

یک توصیه‌ی ساده اما مفید برای مطالعه اخبار

[ad_1]

پیش نوشت: چیزی که اینجا می‌نویسم خیلی ساده‌ است. می‌دونم که خیلی‌ از دوستان خوبم هم، مثل من و بهتر از من به این نکته توجه دارند. اما باز هم خواستم بنویسم. اگر به نظر خیلی واضح میومد، لطفاً بگذاریدش به پای تلاش من برای اینکه خواستم بهانه‌ای برای به روز کردن روزنوشته‌ها پیدا کنم.

اصل حرف:

تعداد رسانه های خبری در دنیا، کم نیست. لااقل میشه گفت که حجم محتوای خبری که در جهان تولید میشه به مراتب بیشتر از ظرفیت مصرف محتوای خبریِ ماست. به نظر می‌رسه فاصله‌ی بین این حجم فزاینده‌ی تولید و حجم تقریباً ثابت مصرف به زودی کاهش پیدا نکنه.

به نظر میاد که در خوندن اخبار، دو مهارت خیلی مهم هستند. یکی انتخاب (Selection) و دیگری سنتز (Synthesis).

انتخاب منابع خبری:

در بحث انتخاب، چالش اصلی این هست که چه منابعی را بخوانیم و یا سوال مشابه (اما حساس‌تر) اینکه چه منابعی را نخوانیم؟

با توجه به اینکه همه می‌دانیم که شنیدن یک خبر دروغ یا نادرست، حتی اگر قبل از آن، یا همزمان با آن، یا پس از‌ آن به ما بگویند که آن خبر دروغ بوده، به نوعی اثر خود را بر ذهن ما باقی می‌گذارد، مهم است که بدانیم در مواجهه با کدام منابع خبری باید چشم و گوش خود را ببندیم و حتی حاضر به شنیدن آنها هم نباشیم.

اما قاعدتاً اگر رسانه‌های کاملاً غیرمعتبر را حذف کنیم، همچنان با انبوهی رسانه مواجه می‌شویم که کاملاً معتبر نیستند. در واقع هرگز نمی‌توانیم رسانه‌ای پیدا کنیم که کاملاً معتبر باشد. پس هر یک از ما به تدریج به یک پرتفولیوی منابع خبری دست پیدا می‌کنیم (یادمان هست که تفاوت پورتفو و مجموعه، در مدیریت شدن و هدفمند بودن ترکیب آنهاست).

سنتز خبر:

قاعدتاً در این مرحله، باید خبرهایی را که هر یک، به تعبیر مولوی گوشه‌ای از فیل را نشانمان می‌دهند، با هم ترکیب کنیم و کنار هم بگذاریم تا نهایتاً بتوانیم به یک خبر نسبتاً قابل اتکا دست پیدا کنیم. سنتز اخبار، به هر حال در ذهن همه‌ی ما روی می‌دهد. مستقل از اینکه به این فرایند توجه داشته باشیم یا نه.

اما شاید با توجه آگاهانه به آن، بتوانیم این کار را با خطای کمتر انجام دهیم.

اما این دو مقدمه‌ی واضح را گفتم که نهایتاً بگویم دوره‌هایی که شوک‌های خبری بزرگ در اطرافمان روی می‌دهند، زمان مناسبی برای سنجش وزن و عیار رسانه‌های مختلف است.

زمانی که شوک‌های خبری بزرگ وجود ندارند، همه‌ی رسانه‌ها کمابیش شبیه هم به نظر می‌رسند. تندروها می‌توانند خود را معتدل‌تر جلوه دهند. دروغ‌گوها می‌توانند لباس حقیقت‌طلبی بر تن کنند. چپ‌ها ساز راست بزنند. راست‌ها، آواز چپ بخوانند و خلاصه، همه کمابیش دست و پایی بزنند و برای بقا تلاش کنند.

اما در شوک‌های خبری، کمتر می‌توان نقاب به چهره زد. یا اگر هم کسی بتواند نقاب خود را در شوک‌ها همچنان بر چهره نگه دارد، دیگر شاید چندان مهم نباشد که موضعش نقاب هست یا نه. نقابی که هرگز از چهره برداشته نمی‌شود را می‌توان بخشی از چهره در نظر گرفت.

طی ماه‌های اخیر، انتخابات ایران (چند هفته)، حرف‌ها و مواضع ترامپ (هر روز)، رویدادهای تروریستی در نقاط مختلف جهان (چند هفته یکبار و اخیراً هفته‌ای یکی دو بار)، چالش‌های کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس (طی این چند روز و احتمالاً طی دو تا سه ماه آینده) همگی شوک‌های خبری مختلف و متعددی ایجاد کرده‌اند.

مستقل از اینکه در پورتفوی رسانه‌ای شما چه چیزهایی وجود دارد (چند سایت ایرانی، چند کانال تلگرام، چند اکانت اینستاگرام، چند سایت خبری خارجی یا هر چیز دیگر) هر شوک جدید، فرصت خوبی برای عیارسنجی رسانه‌هاست.

بعد از مدتی، به تدریج به فرمول خاص خودمان دست پیدا می‌کنیم.

خبرها در دنیای امروز، مواد اولیه هستند. مواد اولیه‌ای که در اختیار همه قرار می‌گیرند. کسی که بتواند وزن هر یک را بفهمد و جهت هر کدام را بسنجد و بعداً آنها را با هم ترکیب کند، دریچه‌ی جدیدی برای نگاه به دنیا پیدا خواهد کرد.

+231

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

لحظه نگار موقت: روزنه‌‌ی انتخاب

[ad_1]

لحظه نگار موقت: روزنه‌‌ی انتخاب

این صفحه‌ی انتخابات شناسنامه‌ی من است.

در انتخابات شرکت می‌کنم - محمدرضا شعبانعلی

از زمانی که حق رای داشته‌ام، از این حق استفاده کرده‌ام.

هرگز نپرسیده‌ام که آیا کسی که رای می‌دهم ایده‌آل من هست یا نه؟

چون اصلاً این حرف در ذات خود نامربوط است. انتخابات برگزار می‌‌شود تا من از بین چند سناریوی آتی برای آینده‌ی خودم و اطرافیانم، یکی را انتخاب کنم.

هرگز فکر نکرده‌ام که بر سر رای  من چه خواهد آمد.

می‌دانم که همه‌ی بخش‌های زندگی، مثل رانندگی در جاده است. بخشی از آن در اختیار من است و بخشی به جبر محیط.

من می‌توانم دقت کنم و بهتر رانندگی کنم و انتخاب‌های بهتری در رانندگی‌ام انجام دهم، اما سیل، زلزله،‌ طوفان، بی‌دقتی خودروی مجاور یا خودروی روبرویی و ده‌ها عامل دیگر که خارج از اختیار من هستند، می‌توانند باعث شوند که نهایتاً سالم یا زنده به خانه بازنگردم.

همیشه‌ بازی‌ زندگی این بوده و هست. جبر و اختیار، همچون تار و پود زندگی در هم تنیده‌اند.

چنانکه پیش‌تر در بحث استفاده‌ی بهینه از اختیار حداقلی گفته‌ام بر این باور هستم که کوچک‌ترین روزنه‌های اختیار را هم باید استفاده کرد.

هر چه بیشتر از اختیارهای حداقلی استفاده کنیم، احتمال افزایش سطح اختیار مان و حاکمیت‌مان بر سرنوشت‌مان در آینده افزایش می‌یابد و هر چه کمتر استفاده کنیم، همان روزنه‌های مانده هم تنگ یا مسدود می‌شوند.

تا روزی که باشم و حق رای داشته باشم رای خواهم داد.

تمام سناریوهای محتمل برای ۴۰ سال آینده را هم که در نظر می‌گیرم، یقین دارم که رای دادن دائمی در همه‌ی انتخابات، جزو معدود تصمیم‌هایی است که هرگز، هرگز، هرگز از آنها پیشمان نخواهم شد.

پی نوشت: البته ممکن است برخی دوستان، با اصل اختیار حداقلی چندان راحت نباشند یا آن را درست ندانند. اما واقعیت این است که وقتی متوسط زندگی کسانی مثل خودم را – که به این قانون ایمان داریم – با متوسط زندگی کسانی که این قانون را باور ندارند نگاه می‌کنم، در دلم یک چیز می‌گویم: نه. من نمی‌خواهم کمیت و کیفیت زندگی‌ام در سطح آنها باشد: به عقب برنمی‌گردم.

+468

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع