تعامل با جهان و تقابل با جهان، هم‌زمان امکان‌پذیر نیست

[ad_1]

قاعدتاً بیشتر و بهتر از من، اخبار مربوط به اجلاس G20 را پیگیری می‌کنید.

رسانه‌ها هم، از فرصتی که برای نشر و بازنشر خبرهای جدید (از اصل و حاشیه‌ی اجلاس) به دست آمده به سادگی صرف نظر نمی‌کنند.

با این حال – و با وجودی که احتمالاً این عکس‌ها برای شما تازه نیست – دلم می‌خواست سه عکس از این اجلاس را برای شما بازنشر کنم.

منبع عکس اول که مشخص است. منبع عکس دوم و سوم هم نشریه تلگراف است که علاقه‌ی خاصی به اخبار حاشیه‌ای (و عموماً زرد) دارد.

ترامپ در اجلاس جی ۲۰

زمانی که ترامپ سیاست America First را مطرح کرد، شاید این مسئله را چندان جدی نگرفته بود که در دنیای در هم گره خورده‌ی امروز، وقتی می‌توانیم منافع ملی خود را در اولویت قرار دهیم که منافع ملی دیگران را هم به رسمیت بشناسیم.

به رسمیت شناختن، صرفاً یک جمله یا عبارت زیبا نیست که سیاستمداران آن را به کار ببرند و بعد، هر کاری خواستند انجام دهند.

اگر منافع هر ملتی با هیچ ملت دیگر در تضاد نبود، احتمالاً اصلاً‌ واژه‌ی منافع ملی درست نمی‌شد.

معنای احترام به منافع ملی دیگران این است که بپذیریم وقتی منافع ملت ما با منافع ملل دیگر در تضاد است، همه حق دارند به حفظ منافع ملی خود فکر کنند.

قرار نیست همه‌ی منافع ما (یا هر ملت دیگری) تامین شود. بلکه قرار است هر کس، به تامین بخشی از منافع مشروع خود راضی شود (طبیعی است این وقتی معنا دارد که طرف مقابل هم حاضر شود از بخشی از منافع خود چشم‌پوشی کند).

خلاصه اینکه، منافع ملی وقتی در اولویت قرار می‌گیرد که منافع ملل در اولویت قرار بگیرد. اگر فقط به منفعت خودمان فکر کنیم، حاصل وضعیتی می‌شود که در تصویر فوق به شکل نمادین مشخص شده است.

این وضعیت شاید برای ترامپ و کسانی مانند ترامپ که هنوز معنای تعامل در دوران جدید را درک نکرده‌اند، درس ارزشمندی باشد.

تصویر زیر نشان می‌دهد که گوشه افتادن و تک افتادن ترامپ، یک اتفاق تصادفی نبوده و ظاهراً به روندی واضح و مشخص تبدیل شده  است.

البته می‌توانیم بگوییم که به هر حال، هر عکسی، گوشه‌ای هم دارد و به هر حال، کسی باید در گوشه بایستد و در چنین تصاویری، وسط و گوشه چندان معنایی ندارد (شاید یادتان باشد که در عکس مشابه اوباما در سال گذشته، اوباما هم وسط نبود و یکی دو نفر با مرکز عکس فاصله داشت).

اما این را هم می‌دانیم که احتمالاً انتخاب و ترجیح ترامپ، ایستادن در آن گوشه نبوده است (در فیلم‌ها بهتر می‌توان این وضعیت را درک کرد).

دونالد ترامپ در اجلاس جی ۲۰

اما در این میان، زیرکی مکرون را هم نباید فراموش کرد. او که جای خود را در عکس انتخاب کرده بود، با دیدن ترامپ در گوشه‌ی کادر، بلافاصله جابجا شد و در کنار او قرار گرفت.

مکرون به اندازه‌ی کافی ترامپ را نقد کرده است. حتی تعبیر Let’s make the planet great again مشخصاً اشاره‌ای تلویحی به شعار انتخاباتی ترامپ دارد.

اما به هر حال، احتمالاً مکرون روحیه‌ی ترامپ را هم می‌شناسد.

ترامپ بخش مهمی از تسویه حساب‌های شخصی خود را از منابع ملی و موقعیت ریاست جمهوری انجام می‌دهد (درست همان‌طور که در میانه‌ی اجلاس، در حال توییت کردن و نقد رقبای انتخاباتی خود بود).

قاعدتاً ترامپ (که سیاست Trump First را حتی از America First هم جدی‌تر می‌‌داند) به خاطر خواهد سپرد که مکرون در آن لحظه چه کرد و احتمالاً مکرون در موقعیت مقتضی، آن را به امتیازی برای فرانسه تبدیل خواهد کرد.

دونالد ترامپ در اجلاس رهبران کشورهای صنعتی

پی نوشت: ضمناً گفتگویی از ترامپ دیدم که خاطرات قدیمی را برایم زنده کرد.

ترامپ در گفتگوی مشترک با رییس جمهور لهستان، با اشاره به قیمت LNG صادراتی آمریکا به لهستان، اشاره کرد که البته کمی هم جا داشت که این گازها را گران‌تر بدهیم. اما مهم نیست.

و در آنجا رییس جمهور لهستان مجبور شد به او یادآوری کند که آقای ترامپ. معامله‌ی گاز بین دو شرکت خصوصی در دو کشور صورت گرفته و قاعدتاً دولت‌ها در مورد جزئیات توافق‌های شرکت‌های خصوصی مذاکره نمی‌کنند.

ما هم بنده خدایی را به یاد داریم که در گرمای عسلویه، بعد از کمی عرق کردن در یک سخنرانی گفته بود دستور می‌دهم به همه‌ی شما خانه بدهند. به ایشان یادآوری کردند که اینجا حوزه‌ی فعالیت شرکت‌های خصوصی است. لطفاً دقت داشته باشید که دستورات شما در حوزه‌ی خودتان لازم‌الاجراست.

+79

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

شریعتی، فاوست و خالد العطیه (پراکنده از همه جا)

[ad_1]

چند روزی تراکم کاری‌ام زیاد بوده و کمتر فرصت نوشتن دست داده است. فقط با هدف اینکه این وبلاگ خالی نماند و به روز شود، گفتم چند مطلب پراکنده بنویسم. اگر ویژگیِ «فضاپرکن بودن» این سه نوشته را کنار بگذارید، ویژگی مشترک دیگری ندارند.

باز هم ۲۹ خرداد و شریعتی

طی سال‌های اخیر به بهانه‌های مختلف از دکتر علی شریعتی نوشته‌ام. تعداد و تنوع آن نوع نوشته‌ها زیاد است و عنوان‌های زیر، تنها نمونه‌هایی از آنهاست:

 شریعتی و درس‌هایی از درون گور

 شریعتی – بیست سال پیش از نخستین آشنایی

 شریعتی – روشنفکری که انتخاب کرد پیشرو نباشد

 حرفهای شریعتی با مخاطبهای آشنا

شریعتی در مقطعی از زمان، چنان ذهن من را به خود مشغول کرده بود که در متن دلبستگی و وابستگی، وقتی خواستم از دلبستگی مثال بزنم، به کتابهای شریعتی روی میزم اشاره کردم.

البته گویا همان روزها، عده‌ای از شریعتی عبور کرده بودند و از همین رو، ترجیح دادند در نوشته‌ی من، شاملو را به جای شریعتی قرار دهند و پیامم را – به نام خودم یا خودشان – پیامک کنند.

این گذار از نام‌ها و انسان‌ها، البته داستانی طولانی است. چنانکه بعداً عده‌ای نام شاملو را هم در نوشته‌ی تغییریافته‌ی من نپسندیدند و ترجیح دادند تنها مثال دلبستگی، همان کاکتوس باشد. چنین شد که آن نوشته چنان از هویت گوینده خالی شد که به سرزمینی دیگر مهاجرت کرد و در دهان نلسون ماندلا فرو گذاشته شد.

سرنوشت یک نوشته مهم نیست. اما اگر از سرنوشت کتابهایی که در آن نوشته به آنها اشاره شده بود می‌پرسید، باید بگویم که فعلاً در انباری خانه‌ام به سر می‌برند. جایی در کنار تاریخ تمدن دورانت‌ها (ویل و آریل). البته انباری من، کتابهای مطرود نیستند. بلکه کتابهایی هستند که کاربرد روزانه‌ی کمتری دارند و معمولاً آنها را نگه می‌دارم تا اگر روزی جایی در نوشته‌ای خواستم به آنها ارجاع بدهم، بتوانم آدرس دقیق مطالب را درونشان بیابم.

رایج است که خوب و بد انسان‌های اثرگذار را بر اساس اثری که گذاشته‌اند می‌سنجند. چنین است که بسیاری از ما خوب و بد دوران معاصر خود را تمام و کمال به شریعتی و دیگرانی که مانند او بر تاریخ ما اثرگذار بوده‌اند منسوب می‌کنیم و بر همین اساس، آنها را مورد قضاوت و ارزیابی قرار می‌دهیم.

همیشه گفته‌ام که در چنین قضاوت‌هایی، باید مراقب باشیم که انسان‌ها – به علت عمر محدود خود – همواره یک پروژه‌ی ناتمام هستند. حداقل انسان‌های بزرگ – که دغدغه‌ای فراتر از نان و فیش حقوقی پایان ماه را دارند و روزها را در انتظار بازنشستگی نمی‌گذرانند – تا واپسین روز زندگی تلاش می‌کنند و ناگهان به جبر طبیعت یا تاریخ یا جامعه یا قوای حاکمه یا همه‌ی با هم، بر زمین می‌افتند و می‌میرند.

چنانکه علی مطهری فرزند استاد مطهری – که اتفاقاً از منتقدان دکتر شریعتی هم بودند – امروز محبوب مردم هستند و با رای بالا به مجلس رفته‌اند. اما اگر چند سال قبل در مجلس هنگام پخش پاورپوینتِ ساپورت پوشان‌، سکته می‌کردند، تاریخ به کلی تصویر متفاوتی از ایشان را به خاطر می‌سپرد. جالب اینجاست که علی مطهری در طول این چند سال، تغییرات فکری چندانی هم نداشته است. او بیشتر کوشیده آنچه را که حق می‌داند – مستقل از قضاوت دیگران – مطرح کند. به عبارتی، یک اصل فکری بدون اینکه تغییر جدی داشته باشد در بستر زمان، فرزندانی بسیار متفاوت را زاییده است.

بگذریم از اینکه در طول زمان، اصول فکری ما نیز خود دچار تحول و تطور می‌شوند.

فکر می‌کنم متفکران، روشنفکران، رهبران فکری و مصلحان، تخم افکار و ایده‌ها و ایده‌آل‌ها را در خاک می‌کارند و خود در نخستین روزهای سربرآوردن گیاه از خاک و حتی شاید قبل از رویش گیاه از خاک، سر بر خاک می‌نهند و می‌میرند.

ایده‌ها و افکار و دیدگاه‌‌ها و اقدام‌ها، دهه‌ها و قرن‌ها و گاه هزاره‌ها زندگی می‌کنند و مانند یک گیاه، بی حضور باغبان به بقای خود ادامه می‌دهند.

به همین علت، شاید از شریعتی بتوان در مورد کمیت و کیفیت تخمی که کاشت، سوال کرد. اما قاعدتاً در مورد کمیت و کیفیت گیاهی که به بار آورده است اطلاع چندانی ندارد و همچنانکه اگر امروز او را از گور بیرون بیاوریم، این ما هستیم که باید شریعتیسم را به شریعتی بیاموزیم. همچنانکه مارکس هم پس از نبش قبر، به صورت جدی نیازمند یادگیری مارکسیسم است و یونگ هم، چاره‌ای ندارد جز آنکه سال‌ها سر کلاس بنشیند تا یونگین شود (دو مثال اخیر را خود شریعتی مطرح کرده است).

این را در مورد متفکران و مصلحان دیگر تاریخ هم می‌توان گفت. آنها همه نیاز دارند تا مکتب خود را بیاموزند. آنها باغ‌بان بودند و نه گیاه‌شناس. عمر فکر بیشتر از عمرِ متفکر است و البته یک سوگیری تاریخی جدی وجود دارد که خوبی و بدی‌های متفکر را به فکر و دستاوردهای نیک و بد فکر را به متفکر نسبت دهیم.

بگذریم. خواستم در مورد شریعتی، هم نوشته باشم و هم ننوشته باشم. مردی که لااقل میل به نوشتن را، تمام و کمال به او مدیونم.

دکتر علی شریعتی - محبوب روزهای دور

درو فاوست و هاروارد

مدت‌هاست پیگیر درو فاوست (Drew Faust) هستم. تنها زنی که در طول عمر ۳۸۰ ساله‌ی دانشگاه هاروارد، بر مسند ریاست این دانشگاه تکیه زده و البته عمر ریاستش هم بیشتر از عرف روسای قبلی است (حدود یازده سال).

البته خود فاوست اصلاً این تعبیر را دوست ندارد و همیشه می‌گوید: من رئیس دانشگاه هاروارد هستم و نه زنی که رئیس دانشگاه هاروارد است. اما همین که او مجبور است چند وقت یک‌بار چنین تذکری را مطرح کند، نشان می‌دهد که هنوز زن بودن بخشی از هویت او را در نگاه دیگران ساخته است. هر چند خودش این مسئله را چندان جدی نگیرد.

فاوست چند روز پیش اعلام کرد که سال آینده در همین ماه (ژوئن ۲۰۱۸) از سمت خود کناره‌گیری می‌کند. البته فاوست که متخصص تاریخ جنگ داخلی آمریکاست و همین درس را هم در هاروارد تدریس می‌کند، اعلام کرده که یکسال آخر را بیشتر به مطالعه و تحقیق خواهد پرداخت که می‌توان آن را به تعامل محدودتر با دانشجویان تعبیر کرد.

دوران مدیریت او بر هاروارد، دوران پرچالشی بوده است. چالش‌هایی که مطرح کردن آنها فراتر از حوصله (و فضا)ی اینجاست. اما به هر حال، جستجویی در مورد چالش‌ها و نحوه‌ی مواجهه‌ی فاوست با آنها، می‌تواند بسیار آموزنده باشد.

او از منتقدان ترامپ بود و هست. اما به خاطر موقعیتش همیشه محافظه‌کارانه در این مورد حرف زده است. چون هاروارد معاف از مالیات است و قانون آمریکا و بسیاری از کشورهایی که ساختار حاکم خود را بر اساس دموکراسی می‌چینند این است که اگر موسسه یا نهادی مالیات نداد، مسئولان آن نهاد حق ندارند له یا علیه دولت موضع بگیرند. چون عملاً با مالیات ندادن، خود بر سر سفره‌ی دولت نشسته‌اند (+).

دانشجویان که روابط‌شان با فاوست در طول زمان در نوسان بوده، از اینکه او موضع مخالف خودش را با شدت بیشتری مطرح نمی‌کنند گله‌مندند. ظاهراً خود او هم از اینکه دستش بسته شده چندان راضی نیست.

به هر حال، احتمالاً فاوست در انتخابات بعدی آمریکا، می‌تواند نقدهایش را راحت‌تر مطرح کند. او همچنان عنوان رئیس اسبق دانشگاه هاروارد را با خود دارد (که عنوان کوچکی نیست) و البته دیگر از معافیت مالیاتی هم استفاده نکرده که زبانش کوتاه باشد.

بد نیست چند جمله‌ی پایانی نامه‌ی او را در اینجا با هم بخوانیم:

May Harvard be as wise as it is smart,
as restless as it is proud,
as bold as it is thoughtful,
as new as it is old,
as good as it is great.

درو فاست - رییس دانشگاه هاروارد

ماجرای قطر و ایجاد شغل برای آمریکاییان

خلیج فارس تا مدیترانه هم که ناحیه‌ی همیشه ناآرام تاریخ است. موجی که آسودگی‌اش ظاهراً عدمش را رقم می‌زند.

در میانه‌ی همه‌ی خبرهایی که هر روز می‌خوانیم و می‌خوانید، برای من جمله‌ای که خالد العطیه در یک مصاحبه مطرح کرد جالب بود: خیلی جدی و با بار معنایی مثبت، توضیح داد که ما با خرید ۱۲ میلیارد دلار F-15s حدود ۶۰۰۰۰ شغل در آمریکا ایجاد کرده‌ایم (این قرارداد بعد از تحریم قطر توسط عربستان و سایر کشورهای همسایه‌اش منعقد شده است).

راستش را بخواهید برای من این نوع ادبیات حس خوبی نداشت. اگر چه قاعدتاً الان در شرایط قطر نیستیم که چالش‌ها و اولویت‌هایش را بدانیم.

حالا که بی‌بهانه سراغ قطر رفتم، قطر را بهانه کنم و در مورد اینکه خبرهای چند روز اخیر مدام در شبکه های اجتماعی با واژه‌ها و اصطلاحاتی شبیه اعراب و کشورهای عربی نقل می‌شوند هم نق بزنم. نمی‌دانم کشورهای فارسی یا کشورهای انگلیسی یا کشورهای آلمانی (شامل آلمان و اتریش و بخش‌هایی از سوییس) معنا دارد یا نه. فکر می‌کنم برای بسیاری از ما بی‌معناست. کشورهای عربی و اعراب هم همین است. دیروز یکی از دوستان فرهیحته‌ی ما نوشته بودند که ما با پرتاب موشک به اعراب نشان دادیم که چنین و چنان.

ما که با پرتاب موشک نسبت به یک قوم یا یک نژاد موضع نمی‌گیریم. یک دولت نسبت به یک یا چند دولت موضع می‌گیرد. همین الان اصطلاح فارس‌ها فکر می‌کنند شامل طیفی از شعبانعلی تا شریعتمداری می‌شود. چون هر دو فارسی حرف می‌زنیم و اتفاقاً در یک کشور هم ساکن‌ هستیم و از این بدتر در یک شهر هم زندگی می‌کنیم. ضمن اینکه این نوع صحبت کردن، باعث می‌شود جغرافیای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی اطراف خود را هم کمتر بشناسیم. در میان همین دولتشهرهای جنوب خلیج فارس، فاصله‌ی زیادی بین امارات و قطر و بحرین و عمان وجود دارد. این نوع برچسب‌های عمومی، جدا از اینکه سطحی نگری ما را نشان می‌دهد، انگیزه‌ی ما برای شناخت بهتر فضای اطراف‌مان را کمرنگ می‌کند.

هواپیمای F15 - قطر خالد العطیه

 

+237

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

آزمون ساده‌ تفکر نقادانه

[ad_1]

امروز، چشمم در فضای مجازی به این جمله‌ها افتاد:

تفکر نقادانه

داشتم فکر می‌کردم که کاش به جای انبوهی درس‌های بی‌خاصیت که در مدرسه و دانشگاه یادمان داده‌اند، کمی – فقط کمی – تفکر نقادانه یاد گرفته بودیم.

در باب این سالاد کلمات که در اینجا به عنوان توصیه‌های اخلاقی نقل شده است، ساعت‌ها می‌شود نوشت و گفت و گریست.

اما من به چند نکته‌ی ساده بسنده می‌کنم:

جمله‌ی آغازین متن، مربوط به اسکار وایلد است و نه داستایوفسکی.

البته نسبت دادن حرف‌های اسکار وایلد به داستایوفسکی و کسانی مانند او تازگی ندارد. اسکار وایلد جملات بسیار زیبا و لااقل تامل برانگیزی دارد. اما منظومه‌ی فکری او به فکر و فرهنگ امروز ما ایرانیان چندان نزدیک نیست. بنابراین، زیاد می‌بینید که حرف‌هایش از دهان دیگرانی که کمی در فضای ما پذیرفته‌ترند نقل شود.

بگذریم.

وقتی جمله را از یک متن بیرون می‌کشید و جداگانه به بحث می‌نشینید، درست مانند سلولی که از بدن جدا کرده‌اید، دیگر با یک مرده طرف هستید. حالا در این بزمِ مرده‌خواری، هر پیامی را می‌توانید به گوینده‌ی پیام نسبت دهید:

هر قدیسی گذشته‌ای دارد و هر گنهکاری آینده‌ای. پس قضاوت نکن.

چگونه از گزاره‌ی اول، گزاره‌ی دوم نتیجه گرفته شده است؟

حرف اسکاروایلد در فضای دیگری و در شرایط دیگری گفته شده. اما نقل کننده، این پیام را استخراج کرده که اگر کسی امروز پاک است،‌ ممکن است قبلاً ناپاک بوده باشد و اگر کسی امروز گنهکار است بعداً ممکن است توبه کند. پس امروز هیچ تفاوتی بین قدیس امروز و گنهکار امروز نیست.

یعنی اگر انسانی امروز کار درست یا نادرستی انجام می‌دهد، من حق ندارم روی کار او ارزش‌گذاری کنم؟ آیا ارزش کار امروز انسان‌ها، الزاماً تابع زندگی گذشته و آینده‌ی آنهاست؟

اگر امروز یک نفر، کسی را کشت، ما حرف نزنیم و قضاوت نکنیم؟ چون گذشته‌اش را نمی‌دانیم؟ یا چون شاید در آینده توبه کند؟ اگر کسی امروز کار خوبی کرد، تحسینش نکنیم چون ممکن است قبلاً کار بدی کرده باشد؟

اصلاً ایجاد این زنجیره از اعمال چه معنایی دارد؟ اینکه عمل را باید در بستر (Context) سنجید یک بحث معقول و قابل دفاع است. اما اینکه به خاطر گذشته و آینده‌ی انسان‌ها، نمی‌توانیم در مورد اعمال فعلی و وضعیت فعلی انسان‌ها قضاوت کنیم، به چه معناست؟

گوینده (یا بهتر است بگوییم مونتاژکننده) در ادامه‌ی افاضات خود می‌فرمایند:

می‌دانم اگر در مورد کسی قضاوت کنم، دنیا تلاش خودش را می‌کند تا من را در وضعیتی قرار دهد که به من ثابت کند اشتباه کرده‌ام.

دوست من. حاضر شده‌ای تصویری خودساخته و قضاوتی غیر قابل اثبات در مورد کل دنیا بسازی، فقط برای اینکه من را از قضاوت در مورد دیگران بترسانی؟

دنیا تمام تلاشش را می‌کند.

این نوع نگاه‌های آنتروپومورفیستی (انسان‌انگارانه) آفت تفکر هستند. دنیا، یک سیستم است. سیستم فعالیت می‌کند. نه تلاش می‌کند. نه تنبلی. حالا اینکه آیا در این سیستم، چنین مکانیزمی تعبیه شده است یا خیر، بحث دیگری است که قطعاً از مقوله‌ی فلسفه و نظریه سیستم‌هاست و نه ادبیات.

ضمن اینکه دنیا، نوکر و بنده‌ی من و تو و دیگری نیست که با هر اقدام درست و اشتباهی، راه بیفتد و تمام تلاشش را بکند که من و تو تربیت شویم.

ما در اینجا فقط با یک قضاوت ایده آلیستی از دنیا مواجه هستیم. می‌توان حدس زد که گوینده، جایی در شرایی مورد قضاوت قرار گرفته. حرصش درآمده. از خودش نتوانسته دفاع کند. عرضه هم نداشته فراموش کند. حالا آرزو می‌کند که دنیا تمام تلاشش را بکند تا قضاوت کننده در موقعیتی قرار  بگیرد که متنبه شود.

قطعاً هر کس حق دارد آرزوهای خودش را داشته باشد. اما اولاً دنیا کاری به آرزوهای ما ندارد. دوم هم اینکه اگر آرزوهای خودت را داری چرا آنها را با قطعیتی در حد قوانین نیوتون می‌نویسی و برای من و دیگران می‌فرستی؟ در خلوت خودت، با آنها خوش باش.

در تاریکی ما شبیه یکدیگر هستیم.

این هم جمله‌ای ادبی است که تلاش شده با استفاده از آن توضیح داده شود که وقتی همه چیز آشکار شود، تفاوت‌ها آشکار خواهد شد.

ربط این استدلال ادبی را به جملات قبل و بعد، نمی‌توانیم به سادگی کشف کنیم.

قبلاً هم گفته‌ام استدلال‌های ادبی بر خلاف استدلال‌های منطقی، هیچ خاصیتی ندارند و بر پایه‌ی وزن کلمات و جهل مخاطب بنا شده‌اند:

در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است.

چون پس از تاریکی روشنی می‌آید، پس از ناامیدی هم امید خواهد آمد. اگر این‌ها را به عنوان یک جمله‌ی ادبی بپذیریم، شاید بتوان از کنارشان عبور کرد. اما اگر منطق و استدلال و اخلاق و نصیحت بر پایه‌ی این «شعر»‌ها بنا شود، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

در ادامه هم توضیح داده شده که در قضاوت دیگران محتاط باشیم.

اما استدلال جالب است: چون از فردای خودمان خبر نداریم.

به عبارتی، اینکه من در مورد شما قضاوت نمی‌کنم، صرفاً‌ مبتنی بر یک ترس است. ترس از اینکه ممکن است فردای خودم مانند تو یا بدتر از تو باشد.

به عبارتی، به این دوستان اگر امنیت دهید که فردایتان خوب و خیر است و عاقبت‌تان به خیر، دیگر ترسی از قضاوت در مورد دیگران نخواهند داشت.

این نوع اخلاق مبتنی بر ترس و مجازات سطحی‌ترین شکل اخلاق است و جامعه‌ای که بر اساس آن بنا شود، یک جامعه‌ی میان‌مایه و بلکه فرومایه خواهد بود.

یادم هست زمانی که در کارگاه کار می‌کردم، سرپرست کارگاه به من گفت: محمدرضا. هرگز وقتی آچار کم داری،‌ آن را از جعبه ابزار اتاق دیگر بر ندار. این کار خیلی بد و خطرناک است.

چون ممکن است همان موقع که رفته‌ای آچار برداری، کسی بیاید و یک آچار و ابزار دیگر را از جعبه‌ی تو بردارد.

من هم از این نصیحت اخلاقی به این نتیجه رسیدم که وقتی می‌خواهم آچار از کارگاه دیگری بدزدم، حتماً ابتدا جعبه‌ی ابزارم را قفل کنم.

همین و نه بیشتر.

پی نوشت- دیالوگ اصلی که جمله در آن به کار رفته:

LADY HUNSTANTON:  Now I am quite out of my depth. I usually am when Lord  Illingworth says anything. And the Humane Society is most careless. They never rescue me.  I am left to sink. I have a dim idea, dear Lord Illingworth, that you are always on  the side of the sinners, and I know I always try to be on the side of the saints, but that is as far as I get. And after all, it may be merely the fancy of a drowning person.

LORD ILLINGWORTH: The only difference between the saint and the sinner is that  every saint has a past, and every sinner has a future.

LADY HUNSTANTON:  Ah! that quite does for me. I haven’t a word to say. You and I, dear Mrs. Arbuthnot, are behind the age. We can’t follow Lord Illingworth. Too much  care was taken with our education, I am afraid. To have been well brought up is a great  drawback nowadays. It shuts one out from so much.

MRS. ARBUTHNOT: I should be sorry to follow Lord Illingworth in any of his opinions.

LADY HUNSTANTON:  You are quite right, dear.

+250

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع