ایده آلیسم و اعتراض

[ad_1]

سه قسمت قبلی این بحث:

بر اساس آنچه تا اینجا گفته شد، اصالت قائل نشدن برای انسان و دریافت انسانی را یکی از ویژگی‌های بنیادین ایده آلیسم در نظر گرفتیم.

گفتیم که در نگاه ایده آلیسم، ایده‌هایی (در قالب افکار، ارزش‌ها، اصول و چارچوب‌ها) وجود دارند که فراتر از انسان و محیط اطراف او هستند.

ایده آلیست را – حداقل با تعریفی که من ارائه کردم – می‌توان فرزند خلف افلاطون دانست. البته شاید علاقمندان به نسل جدید فلاسفه، ترجیح بدهند با شنیدن این واژه، کسانی مانند ایمانوئل کانت را به خاطر بیاورند.

همچنانکه جمله‌ی نوشته شده روی سنگ قبرِ کانت هم، همچنان نگرش ایده آلیستی او را به ما یادآوری می‌کند:

دو چیز ذهن من را – هر لحظه بیش از قبل – سرشار از شگفتی و تحسین می‌سازد: آسمان پرستاره‌ی بالای سرم و قوانین اخلاقی درون من.

قوانین اخلاقی، برای کانت و هم‌مسلک‌های او، حاصل قضاوت و برداشت نیستند. ایده آلیست، هرگز نمی‌پذیرد که با افزایش دانش، پیشرفت علم و تغییر نگرش، ممکن است آنچه امروز به عنوان ارزش می‌شناسد تغییر کند. حتی اگر وادار شود کمی از مواضع مطلق‌گرایانه‌ی ایده آلیستی فاصله بگیرد، احتمالاً تغییرات را تحت عنوان «مصحلت» تحمل خواهد کرد. شاید هم آنها را ثانویه در نظر بگیرد و به این طریق، بخشی از ایده‌ها را با چتر اولیه، مورد حفاظت و حمایت قرار دهد.

فرض کنیم سهمِ ماده‌ی ایده آلیسم در سوپ فکری شما، چندان زیاد نباشد. اگر از وضعیت فعلی سازمان خود، زندگی خود و جامعه‌ی خود راضی نباشید، به تغییرات کوچکی فکر می‌کنید که می‌توانید در آن ایجاد کنید. شاید یک گام از وضعیت نامطلوب فعلی دور شوید.

اما با افزایش طعم ایده آلیسم در سوپ فکری شما، معمولاً مدینه‌ی فاضله یا وضعیت مرجع یا حالت رویایی چنان فاصله‌ی دوری با وضعیت موجود پیدا می‌کند، که ظاهراً هیچ گام معمول و متعارفی نمی‌تواند شما را به آن نزدیک کند.

در چنین شرایطی، ایده آلیست ممکن است رفتارهایی انجام دهد که رئالیست، آنها را به سادگی درک نمی‌کند.

یکی از این رفتارها طرد جامعه است. ایده آلیست حاضر نیست قواعد حاکم بر محیط خود را بپذیرد. پس به تدریج از محیط دوری می‌کند. این کار ممکن است در قالب زهد زاهدان عصر حافظ و یا ترک تحصیل دانشجوی کارشناسی در ترم آخر در اعتراض به نظام آموزشی سنتی دانشگاهی نمود پیدا کند. اگر چه شاید آن زاهد و این دانشجو اگر کنار یکدیگر بنشینند، نشانه‌هایی از آشنایی در چهره‌ی هم نیابند، اما من و شما که از بیرون به آنها نگاه می‌کنیم، آنها را همدل و همراه و هم‌نظر می‌یابیم.

اگر مدل مواجهه با تعارض را که در مدیریت و رفتار سازمانی مورد بحث قرار می‌گیرد به خاطر آورید، می‌دانید که همه‌ی انسان‌ها در مواجهه با تعارض‌ها، اجتناب را انتخاب نمی‌کنند. بلکه برخی از آنها به جای گزینه‌های منفعلانه، فعالانه وارد بازی می‌شوند.

حالا کمی با خودتان فکر کنید. ایده آلیست، از یک سیستم ناراضی است. از طرفی، ایده آل‌گرایی به او حتی مجوز نمی‌دهد که با سیستم یا نمایندگان سیستم صحبت کند. چون صحبت با کسی که او را قبول نداری، به معنای به رسمیت شناختن او و تخطی از ایده‌آل‌های ایده‌الیست است.

در اینجاست که باز هم درست مانند دانشجو و زاهد، که در چهره نامربوط و در دل، همدل بودند، دو قشر جالب دیگر را می‌بینی.

تروریست‌ها و آنها که در انتخاب رای نمی‌دهند. هر دو دسته، معتقدند که ایده‌آل‌هایی دارند که با سیستم فعلی فاصله و شکاف زیادی دارد. پس هر نوع تعامل با سیستم، به معنای به رسمیت شناختن آن است. یکی رای نمی‌دهد و دیگری صدای اعتراض خود را با انفجار خود (یا دیگران) به گوش سیستم می‌رساند.

ضمناً در اینجا نمی‌توانی با ایده آلیست در مورد تبعات رفتارش صحبت کنی. چون ایده آلیست، برای جهانی فراتر از آنچه تو می‌بینی و خود می‌بیند، ارزش قائل است. کسی که رای نداده، برایش مهم نیست که فردا چه کسی بر سر کار است و چه بلایی بر سرش می‌آید. او بر این باور است که به هر حال اقدام و تصمیمش جایی ثبت می‌شود. آیده آلیست به خودش حق می‌دهد که از تصمیمش، مستقل از نتایج تصمیمش دفاع کند.

بیایید با هم به این تجربه‌ی ذهنی فکر کنیم:

۵ نفر در یک اتاق هستند و می‌دانیم یکی از آنها در بیرون اتاق، به دکمه‌ای دسترسی دارد که اگر آن را فشار دهد، آب یک شهر مسموم می‌شود و همه می‌میرند.

از همه‌ی ابزارهای موجود استفاده کرده‌ایم و نفهمیده‌ایم که کدامیک از پنج نفر این کار را خواهند کرد. همه‌ی کارشناسان هم اعلام کرده‌اند که دیگر روشی وجود ندارد.

اگر درب زندان را باز کنیم، ۴ بیگناه و آن یک نفر بیرون می‌آیند و قطعاً همه‌ی ساکنان شهر می‌میرند.

حالا به این دو گزینه فکر کنید:

می‌توانیم هر پنج نفر را بکشیم.

می‌توانیم همه‌ی آنها را رها کنیم و همچنان بکوشیم که از این نتیجه جلوگیری کنیم. اگر چه احتمال اینکه بتوانیم جلوگیری کنیم، بر اساس نظر کارشناسان کمتر از ۱٪ است.

شما چه می‌کنید؟

نمی‌خواهم جوابش را اینجا بنویسید. قاعدتاً به قول مرحوم کریس آرگریس، نظریه‌ی مورد دفاع با نظریه‌ی مورد استفاده تفاوت دارد. فقط زمانی که زندانبان باشید و آن پنج نفر روبروی شما ایستاده باشند و هر پنج نفر، متضرعانه فریاد بیگناهی سر دهند و کلید مرگ و زندگی‌شان در دست شما باشد، می‌توانید تصمیم واقعی خود را بفهمید.

اما همه‌ی اینها را گفتم که بگویم: اینکه تصمیم را مستقل از نتایج آن قضاوت کنیم یا اینکه تصمیم را بر اساس نتایجش مورد قضاوت قرار دهیم، بحث ساده‌ای نیست.

حداقل دو هزار و سیصد سال است که بزرگترین مغزهای بشر در پی پاسخ درست به این سوال بوده‌اند و هیچ‌کس نتوانسته دیگری را قانع کند. اما بی‌راه نیست اگر بگویم این سوال (یا سوال‌هایی از این جنس) می‌توانند در خلوت شما،‌ به خودتان کمک کنند تا بیش از پیش، خودتان را بشناسید.

نمی‌توانم بگویم همه چیز، اما بسیاری از موضوعات و چالش‌های اخلاقی که جهان با آن مواجه بوده و هست، به نوعی به همین تفکیک تصمیم و نتیجه یا پیوستگی تصمیم و نتیجه بازمی‌گردد.

شاید بحثِ دفع افسد به فاسد را شنیده باشید. اینکه آیا ما حق داریم برای رهایی از فساد بزرگتر، فساد کوچک‌تر را بپذیریم؟ دوستی محصول ایرانی تولید کرده بود و قیمت تمام شده‌ی آن،  حدود صد میلیون تومان بود. به عنوان کارشناس در آن حوزه، شهادت می‌دهم که کیفیت محصول، اگر از نمونه‌ی خارجی بهتر نبود، لااقل قابل مقایسه بود.

شرکت خارجی همان محصول را با قیمت ۲ میلیارد تومان عرضه می‌کرد و البته با برخی تصمیم‌گیران هماهنگ کرده بود که حدود ۵۰۰ میلیون تومان از فروش را به آنها رشوه بدهد.

دوستم من را دید و درد و دل می‌کرد. به او گفتم هیچ وقت دوست ندارم جای تو باشم. چون دو گزینه داری:

یا باید تیم خود را منحل کنی و محصول خود را فراموش کنی و ببازی.

یا اینکه قیمت محصول خودت را یک میلیارد تومان اعلام کنی و به تصمیم گیران وعده بدهی که ۸۰۰ میلیون تومان رشوه می‌دهی.

اگر راه اول را بروی، مسیر فساد را هموار کرده‌ای و پول کشور را خارج کرده‌ای و اگر راه دوم را بروی، به بخشی از شبکه‌ی فساد تبدیل شده‌ای. اما کمک کرده‌ای تا پول کشور، در کشور بماند و در بلندمدت، احتمال دست یافتن بیگانگانِ فاسدتر، بر این سیستم کمتر شود.

در واقع تو باید فضیلت خودت را به پای پیشرفت سیستم قربانی کنی.

و چه چالش دشواری است. خوش به حال آنها که در طول تاریخ، گاو‌ها و گوسفندانشان را به پای خدایان قربانی می‌کردند.

باز هم منتظر نیستم که نظر خود را در مورد سوال دوم، بگویید.

صادقانه بگویم از همین صبح امروز تا الان، بارها و بارها، در این زمینه تصمیم گرفته‌اید و اقدام کرده‌اید. شاید بی‌آنکه متوجه بوده باشید.

بنابراین، فقط این نوشته را دعوتی به فکر بیشتر در نظر بگیریم. هر کدام در خلوت خودمان.

این قسمت بیشتر به تبعات منفی ایده آلیسم یا آنچه اصطلاحاً ایده آلیسم شیطانی نامیده می‌شود اختصاص دادم.

در قسمت بعد توضیح خواهم داد که متاسفانه، گاهی اوقات مبارزه با این جنس از ایده آلیسم، خود نیازمند ایده آلیسم دیگری است.

+115

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

لباس‌های مختلف ایده آلیسم

[ad_1]

دو قسمت قبلی این بحث:

نکته‌ای که به نظرم تا اینجا باید شفاف شده باشد این است که ایده آلیسم یک چتر مفهومی است.

اصطلاح چتر مفهومی یا Umbrella Concept به این معناست که ما با یک واژه‌ یا مفهوم مشخص روبرو نیستیم. بلکه با چتری روبرو هستیم که انبوهی از مفاهیم و موضوعات، زیر آن قرار می‌گیرند. مفاهیمی که ممکن است با یکدیگر تفاوت‌ها و تضادهای جدی هم داشته باشند.

برای اینکه کمی ساده‌تر بتوانیم تشخیص دهیم که چه بحث‌ها و افراد و کارها و نگرش‌هایی زیر چتر ایده آلیسم – به معنایی که من به کار می‌برم – قرار می‌گیرند، در نوشته‌ی قبلی اشاره‌هایی داشتم و آنها را در اینجا تکرار می‌کنم.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها، معناسازی و معنایابی و نگاهِ راز-وَرانه به محیط است:

اینکه هر چه ما می‌بینیم می‌تواند معنای دیگری داشته باشد که ما نمی‌بینیم. اینکه چیزهای زیادی به چیزهای زیاد دیگری ربط دارد که ما الان نمی‌فهمیم یا ممکن است هیچ‌وقت نفهمیم. اینکه آنچه ما می‌فهمیم صرفاً در ذهن ماست و مشخصاً نمی‌توان نتیجه گرفت که در دنیای بیرون هم به همان شکل، معنا و مصداق داشته باشد. اینکه ما صرفاً سایه‌هایی از هستی را می‌بینیم و نه خود هستی را (افلاطون). ایده آلیسم معمولاً به دنبال کشفِ مفاهیم و مکانیزم‌های بزرگتری است که بخشی از آن بر ما هویدا شده است. اصالت قائل شدن برای ایده، در واقع اصالت را از دنیای اطراف می‌گیرد.

من نام این نوع ایده آلیسم را ایده آلیسم راز-ورانه می‌گذارم.

شاخص دیگری هم که اشاره کردم ترسیم یک وضعیت مطلوب و اعتراض به وضع موجود است. چیزی که شاید بتوان آن را ایده آلیسم اعتراض نام‌گذاری کرد.

زیر چتر ایده آلیسم، می‌توان ده‌ها و صدها نگرش و ایده‌ی دیگر هم دید و جستجو کرد. اما لااقل آنچه در اینجا برای من مهم است و معنایی که من از ایده آلیسم در ذهن دارم، با همین شاخصه‌های محدود و ساده، قابل درک و انتقال است.

این را هم بگویم که ایده آلیسم یا آیدیا – ایسم (Idea-ism) را صرفاً به خاطر سنت رایج افزودن ایسم‌ها به کلمات مورد استفاده قرار دادم. اگر به خودم بود، ترجیح می‌دادم آیدیالیزِم  را به ایده بازی ترجمه کنم.

گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش حرف نمی‌زنیم. گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش می‌توانیم هر حرفی خواستیم بزنیم. ایده آلیسم – نه همیشه، اما در بسیاری از اوقات – بیشتر از جنس دوم است. در واقع اگر کتابها را کنار بگذاریم و وارد جهان واقعی شویم، می‌بینیم که ایده آلیسم به بازی با ایده‌ها و افکار و فرضیهها تبدیل شده است.

اگر بخواهیم گشت و گذار کوچکی در مصداق‌های ایده آلیسم بزنیم، شاید سهراب سپهری شروع خوبی باشد.

سهراب سپهری و شناسایی راز گل سرخ

کارِ ما نیست شناسایی راز گل سرخ،

کارِ ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

حرف آقای سپهری در اینکه ما از شناسایی راز گل سرخ ناتوانیم، می‌تواند ما را به یاد افلاطون بیندازد که ما را در غار می‌دید و معتقد بود آنچه می‌بینیم سایه‌ی موجودات بیرون غار بر دیوار غار است و ما هرگز نباید انتظار داشته باشیم از دیدن این سایه، به راز آن پی ببریم.

البته آقای سهراب سپهری، یک گام از افلاطون هم تندتر هستند. چون حتی شناور شدن در افسون گل سرخ را هم با قیدِ شاید تجویز می‌کنند. ما نه تنها راز گل سرخ را نمی‌فهمیم، حتی از اینکه واقعاً کارمان شناوری در افسون گل سرخ باشد هم، مطمئن نیستیم.

البته در کار شاعران و نویسندگان مطرح دیگرمان هم – حتی کسانی مثل شاملو – رگه‌هایی از ایده آلیسم مشاهده می‌شود. اما در مورد سپهری، بحث فراتر از رگه است و می‌توان این نگرش را به عنوان وجه غالب مدل ذهنی او هم حس و لمس کرد.

اگر از حوزه‌ی شعر فارسی فاصله بگیریم و به سراغ فیلم‌ها برویم، فکر می‌کنم کریستوفر نولان – که برای اکثر ما ایرانی‌ها آشناست – نمونه‌ی خوبی از نگاه ایده آلیستی باشد. ما در فیلم Interstellar نهایتاً‌ این پیام را دریافت می‌کنیم که جهان، پیچیده‌تر و چندلایه‌ای‌تر و درخودتنیده‌تر از چیزی است که ما می‌فهمیم. فیلم بارها به ما یادآوری می‌کند که افتادن ساده‌ی یک کتاب یا جابجایی یک عقربه‌ی ساعت، می‌تواند معنایی بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر از چیزی داشته باشد که ما از آن می‌فهمیم.

interstellar

فیلم Inception هم پیام مشابهی را به مخاطب ارسال می‌کند.

از این منظر، فیلم ماتریکس هم، نمونه‌ی دیگری از پرداختن به ایده آلیسم محسوب می‌شود (ما هم در متمم، در بحثِ آیا حاضرید در ماشین تجربه زندگی کنید به نوعی تجربه‌ی مشابهی را مورد توجه قرار دادیم).

اگر بخواهیم به سراغ روانشناسان برویم، کارل گوستاو یونگ می‌تواند نمونه‌ی خوبی باشد. اگر چه بسیاری از حرف‌ها و دیدگاه‌های او به ایده آلیسم پهلو می‌زنند و حتی از دامن ایده آلیسم متولد شده‌اند، اما شاید بحث همزمانی یکی از مثال‌های مناسب و گویا باشد.

او معتقد است که رابطه‌ی علّی (بین علت و معلول)‌ نمی‌تواند تنها رابطه‌ی حاکم بر ما و محیط ما باشد. بلکه رابطه‌ی معنایی هم می‌تواند وجود داشته باشد.

او در سال ۱۹۵۲ کتابی تحت عنوان سینکرونیسیتی (همزمانی) منتشر کرد و در آن داستان یکی از بیمارانش را تعریف می‌کند که خانمی موجه و منطقی و عقل‌گرا بوده است. یونگ اصرار داشته که به او بگوید همه چیز را هم نمی‌توان با عقل توجیه کرد.

scarab

 ظاهراً در یکی از جلسات، زن از خوابی می‌گفته که در آن گردن‌بندی هدیه گرفته و قطعه‌ی طلایی آن گردنبند، یک سوسک کوچک بوده است (مثل همین زنجیرها و گردن‌بندهای امروز که انواع حیوانات و حشرات را روی آن‌ها می‌بینیم).

همزمان با صحبت زن، سوسکی به پنجره برخورد می‌کند. یونگ سوسک را به زن نشان می‌دهد و زن از این همزمانی تعجب می‌کند.

باید کتاب را بخوانید تا ذوق کردن کودکانه‌ی یونگ را پس از روایت این اتفاق ببینید. آقای روانکاو که چند جلسه نتوانسته بوده دیوار مقاومتی زن را بشکند و او را از فضای منطق و عقلانیت خارج کند، این سوسک را معجزه‌ای ارزشمند می‌بیند و زن را با آن تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در اینجا یونگ تاکید می‌کند که آیا بین این سوسک و خواب آن زن رابطه‌ای هست؟

علم تجربی به ما می‌گوید: خیر.

اما یونگ می‌گوید: همه چیز رابطه‌ی علی نیست. بین این سوسک و آن خواب رابطه‌ی معنایی وجود دارد و بسیاری از اتفاق‌های محیط ما از این جنس هستند.

هر وقت عطسه کردید و در انجام کاری تردید کردید، شما هم گرفتار دام رابطه‌ی معنایی شده‌اید. یا وقتی هنگام خروج از خانه دست‌تان خورد و لیوانی شکست و به این علت، در بیرون رفتن تردید کردید، لحظاتی با ساکنان اردوگاه ایده آلیسم، هم‌خانه و هم‌پیاله شده‌اید.

 ایده آلیسم فقط در روانشناسی و ادبیات و سینما ظهور پیدا نمی‌کند. معتقدان به تناسخ هم شکل دیگری از ایده آلیسم را در نگاه و نگرش خود به کار می‌گیرند.

آنها می‌بینند کودک به دنیا می‌آید و نابیناست، خودشان فقیر هستند. دیگری غنی است. گاهی تفاوت فقط در خانواد‌ه‌ای است که آنها در آن به دنیا آمده‌اند و انتخابی در موردش نداشته‌اند.

آن‌ها نمی‌توانند به سادگی، این وضعیت را به عنوان یک رویداد معمولی بپذیرند. بنابراین ترجیح می‌دهند فکر کنند قبل از این زندگی زندگی دیگری داشته‌اند که در آن رفتارهای درستی نداشته‌اند و اکنون، به این شکل به جهان بازگشته‌اند. تازه احتمالاً خوشحال می‌شوند که زندگی‌شان آنقدر بد نبوده که در قالب حیوان دیگری به جهان بازگردند.

درباره‌ی ایده آلیسم اعتراض بعداً به صورت جداگانه می‌نویسم.

اما دلم می‌خواهد در اینجا تاکید کنم که ایده آلیسم، مانند بسیاری از دستاوردهای فکری انسان، یک مدل است.

مدل‌ها، همچنانکه ده‌ها بار گفته‌ام، درست و غلط ندارند. سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است که این نوع نگرش‌های راز-ورانه به اطراف، این تلاش و تقلا برای بازی با معنا، این زندگی در جهان سایه‌ها، آیا می‌تواند مفید باشد؟

+176

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

تصمیم گیری و ایده آلیسم

[ad_1]

Communism

پیش نوشت: در مطلبی که تحت عنوان ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده منتشر کردم، به صورت مختصر در مورد علت نگارش این مطلب و رشته مطالب دیگری که در ادامه‌ی آن خواهم نوشت، توضیح داده‌ام.

بنابراین، اگر آن مطلب را نخوانده‌اید، شاید بهتر باشد قبل از مطالعه‌ی این نوشته سری به آن بزنید.

ایده آلیسم – زاده‌ی قدرت تصور ذهن انسان

کافی است چند کتاب فلسفی یا علوم اجتماعی را بردارید و ورق بزنید تا با مجموعه‌ی متنوعی از تعریف‌ها و توضیح‌ها در مورد ایده آلیسم مواجه شوید. تنوع تعریف‌ها این الزام را ایجاد می‌کند که هر کس این واژه‌ یا واژه‌های مشابه آن را به کار می‌برد، ابتدا توضیح دهد که هنگام به کار بردن آنها چه معنایی را در ذهن دارد.

مانند بسیاری از واژه‌های انگلیسی، ریشه‌ی ایده آل را هم باید در زبان لاتین جستجو کرد. کلمه‌ی Idea و Idealis هر دو در حد چند هزاره در زبان لاتین قدمت دارند. نمی‌دانم در زبان فارسی دقیقاً چه واژه‌ی معادلی برای Idea‌ مناسب است. اما فکر می‌کنم آرمان تقریباً معادل این واژه باشد؛ اگر چه کلمه‌ی ایده در مباحث دیگر (مثلاً خلاقیت) به آرمان ترجمه نمی‌شود.

به هر حال، من از همان واژه‌ی ایده استفاده می‌کنم و آن را معادل واژه‌ی Idea در لاتین و نیز مثل اعلی (نمونه‌ی برتر) در عربی در نظر می‌گیرم.

ایده آلیسم – آن‌چنان که مد نظر من هست – را می‌توان در دو شکل تصور کرد:

  • یک تصویر کامل از جهان آن‌چنان‌که هست – بنابراین، آنچه ما می‌بینیم تنها بخشی از آن تصویر کامل است.
  • یک تصویر کامل از جهان آن‌چنان‌که باید باشد – بنابراین، آنچه امروز هست باید به سمت آنچه باید باشد برود.

به این‌ها نگاه کنید:

  • مدیر ما در این شرکت، بسیار هوشمند و با تجربه است، اگر بر سر همکارمان داد زد و به او فحش داد، حتماً علتی وجود دارد که ما نمی‌دانیم. اما او اشتباه نمی‌کند.
  • کاش روزی برسد که هیچ‌کس در جهان گرسنه نباشد.
  • تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته، جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته …
  • خود آقای افلاطون و پیروانشون در مسیر تاریخ
  • هیچ ارزونی بی‌علت نیست، هیچ گرونی بی‌حکمت نیست.
  • حتماً یه علتی داره که بچه‌شون سرطان گرفته. احتمالاً چون پدرش مدیر بی‌اخلاقی بوده.

مثال‌های فوق، البته از لحاظ گستردگی مصداق و عمقِ معنا، در یک حد نیستند. اما همه‌ی آنها را می‌توان به نوعی با یک تصویر کامل یا Perfect Image در ارتباط دانست.

آیا توانایی ساختن Perfect Image در همه‌ی گونه‌ها (Species) وجود دارد؟

اگر به دانسته‌های امروزمون تکیه کنیم، به نظر می‌رسد چنین نیست. مثلاً نشانه‌ای در اختیار نداریم که سنگ، تصویری از جهان کامل‌تر (جهانی که در آن، هیچ سنگی باری تحمل نمی‌کند و همه‌ی سنگ‌ها مستقل از رنگ‌شان، جایگاه یک‌سانی دارند) در ذهن داشته باشد. البته تاکید می‌کنم که نشانه‌ای در اختیار نداریم، چون در جهان ایده‌آلیستی، حتی همین سنگ هم می‌تواند لایه‌ای از واقعیت باشد و لایه‌های دیگری وجود داشته باشند که ما نمی‌دانیم.

ایده آلیسم، برای درک و فهم ما از جهان اطراف، اعتبار چندانی قائل نیست یا لااقل به آن اصالت نمی‌دهد.

در مورد حیوانات هم، به نظر می‌رسد که حتی اگر تصویر کامل در ذهن داشته باشند، کیفیت آن بسته به پیچیدگی مغزشان می‌تواند متفاوت باشد. اما لااقل در مورد بسیاری از حیوانات، علم امروز به ما می‌گوید که تصویر کامل در ذهن‌شان شکل نمی‌گیرد.

به عبارتی، شواهدی در دست نداریم که یک ملخ، به جهانی فکر کند که همه‌‌ی ملخ‌ها به اندازه‌ی نیازشان ذرت داشته باشند و یا یک کرم، به دنیایی بیندیشد که هر کرمی یک سیب اختصاصی داشته باشد و بتواند در آن لانه کند.

ظاهراً ایده آلیسم را باید تا حد زیادی حاصل بخش جدید کورتکس مغز دانست (در بین نویسندگان کتابهای عمومی، دن گیلبرت بیشترین بحث‌ها در این زمینه را داشته است).

این توانایی شگفت انگیز ما انسان‌هاست که می‌توانیم بدون اینکه هرگز فیل صورتی دیده باشیم، یک فیل صورتی تصور کنیم. در مورد سگ‌ها و گربه‌ها، می‌دانیم که پدیده‌ی خواب دیدن وجود دارد. اما اینکه بر اساس این توانایی، چه سطحی از ایده آلیسم را می‌توان در آنها تصور کرد، تا جایی که من می‌دانم، هنوز به صورت جدی مورد بحث قرار نگرفته است.

مهم است به خاطر داشته باشیم که دو شکل ایده آلیسم که من اشاره کردم، در عین شباهت ظاهری، تفاوت‌های ماهوی با یکدیگر دارند.

در شکل اول، وضعیت موجود پذیرفته می‌شود. بخش‌هایی که ما نمی‌فهمیم، ناشی از فهمِ ناقص ماست. کودک در مدرسه، درک ناقص خود از درس تاریخ را به درک ضعیف خود نسبت می‌دهد و نه ضعف نظام آموزشی یا طراحی و تولید نادرست کتاب درسی.

در شکل دوم، وضعیت موجود پذیرفته نمی‌شود.

به ایده آلیسم اقتصادی فکر کنید. اقتصاددان، تصویر کودکانه‌ای از جهان ندارد. او تفاوت درآمد و سطح زندگی را می‌بیند. می‌بیند که برخی از شکم خالی خوابشان نمی‌برد و برخی از پر بودن زیادی شکم. او نمی‌خواهد این وضعیت را به عنوان وضعیت آرمانی بپذیرد. نمی‌خواهد بگوید حتماً چیزهایی وجود دارد که من نمی‌فهمم و باید این وضعیت را دوست داشته باشم.

بنابراین، اقتصاددان ایده آلیست، هرگز تصویر کاملی از جهانِ فعلی نداشته و ندارد. او تصویری از جهان کامل می‌سازد و سپس ممکن است به سراغ مکاتبی برود که ادعا می‌کنند آن تصویر کامل را خواهند ساخت. کمونیسم، فرزند مشروع ایده آلیسم است.

البته دنیای واقعی، تا این حد دوقطبی نیست. ما بارها شیرینی و تلخی تصویر‌های کامل و ایده آلیستی را تجربه می‌کنیم و طعم جهان، از تلاقی همین تلخی‌ها و شیرینی‌ها ساخته و ادراک می‌شود.

به یک کودک فکر کنید. دریافت کودک از جهان این است که همین الان هم با یک جهان کامل و ایده‌آل روبروست.

کودک، فکر می‌کند پدرش قوی‌ترین مرد جهان است. او اگر در خیابان از هم‌کلاسی‌اش کتک بخورد، به سراغ پدر می‌رود و از او می‌خواهد که برود و هم‌کلاسی‌اش را بزند.

نخستین بار که کودک، کتک خوردن پدر را می‌بیند، تمام آن تصویر کامل که در ذهن داشته است می‌شکند.

ایده آلیسم، با رئالیسم مواجه می‌شود و نبردی در ذهن کودک شکل می‌گیرد که پاسخ آن، می‌تواند تمام مسیر زندگی کودک تا لحظه‌ی مرگ را تحت تاثیر خود قرار دهد.

در این زمینه بیشتر خواهم نوشت.

اما بد نیست در خلوت خودمان، به این سوال فکر کنیم که توانایی تصور تصویر کامل چه تاثیری بر کیفیت تصمیم گیری‌های ما داشته است.

پی نوشت: نمی‌دانم کارتون فوق از کیست. اگر کسی می‌دانست خوش‌حال می‌شوم برایم بنویسد که پایین کارتون اضافه کنم.

پی نوشت تکمیلی: منبع کارتون در کامنت‌های زیر نوشته،‌ ذکر شده.

+152

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

در باب تصمیم گیری: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده، پراگماتیسم سرزنده

[ad_1]

از نخستین باری که در کلاس درس در موقعیت معلم ایستادم و تصمیم گیری درس دادم، حدود ۱۱ سال می‌گذرد و طی این سالها، به بهانه‌های مختلف، در مورد تصمیم گیری صحبت و سخنرانی کرده‌ام و واضح است که به خاطر این سخنرانی‌ها و کلاس‌ها و درس‌ها، مجبور بوده‌ام به صورت منظم برای مطالعه در این زمینه وقت بگذارم. همچنانکه هنوز هم این کار را انجام می‌دهم.

طی ماه‌های گذشته، به واسطه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران و قبل از آن به علت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نیز موازی با آنها چند مورد تصمیم کلان دیگر در سطح جهان (از جمله رفداندوم برگزیت و انتخابات فرانسه) و نیز در اثر رویدادهای اثرگذار چند سال اخیر از جمله درگذشت فیدل کاسترو و ده‌ها مورد ریز و درشت دیگر، بارها سه مفهوم کلیدی در تصمیم گیری، یعنی ایده آلیسم و ماکیاولیسم و پراگماتیسم در ذهن من تداعی شدند.

سه واژه‌ای که احساس می‌کنم بخش مهمی از مهارت تصمیم گیری، به شکلی صریح یا ضمنی، با آنها گره خورده است.

از سوی دیگر، احساس می‌کنم در فضاهای آکادمیک و رسمی هم به هزار علت، مدرس و دانشجو، تمایل چندانی به ورود به این نوع مباحث ندارند و حاصل این می‌شود که مهارت تصمیم گیری، یا به سمت مباحث روانشناسی شناختی سوق پیدا می‌کند و یا چارچوب‌های کلاسیک.

نتیجه هم این شده که تعداد متخصصان تصمیم گیری و مدرسان تصمیم گیری بر روی این سیاره، از بسیاری از سایر گونه‌های جانوران بیشتر است، اما همچنان بسیاری از ما در تصمیم‌های پایه‌ای زندگی خود درمی‌مانیم.

گاهی اوقات، رویدادهای بزرگ ملی (مانند انتخابات یا چالش‌های بزرگ بین‌المللی) ضعف ما در تصمیم گیری و تحلیل گزینه‌ها (یا لااقل کمبود جسارت ما در انتخاب)‌ را شفاف‌تر و تلخ‌تر از همیشه پیش چشم‌مان نمایان می‌کند.

اما نباید فراموش کنیم که آنچه در مقیاس بزرگ می‌بینیم، در مقیاس‌های خُردتر هم وجود داشته و دارد و شاید کم‌توجهی به همین خرده‌ مسئله‌ها و خرده‌تصمیم‌هاست که نهایتاً میوه‌ی تلخش را در قالب تردید در تصمیم گیری و یا انتخاب‌های نادرست یا انتخاب‌های پرتنش، به ما نشان می‌دهد.

احساس کردم درباره‌ی این سه واژه (ایده آلیسم، پراگماتیسم و ماکیاولیسم) می‌توان حرف‌های بسیاری مطرح کرد.

این تیتر را نوشتم تا به تدریج فضایی برای این نوع بحث‌ها باز شود.

البته باید تاکید کنم که در هر سه مورد، واژه‌ها را به معنایی که مد نظر خودم هست (و عموماً در تصمیم گیری رایج است) به کار می‌برم.

چون هر یک از این سه واژه، محدوده‌ی مفهومی گسترده‌ای را پوشش می‌دهند.

در حدی که مثلاً اگر بگویید پراگماتیسم.

بلافاصله باید بگویید پراگماتیسمِ چه کسی؟

در غیر این صورت، حرف‌هایمان جز ابهام، چیزی به داشته‌هایمان نخواهد افزود.

چنانکه پراگماتیسم پیرس با پراگماتیسم رورتی تفاوت دارد و پراگماتیسم رورتی هم با آنچه در ادبیات هیلاری پوتنام تحت عنوان پراگماتیسم مورد اشاره قرار می‌گیرد تفاوت‌هایی دارد.

بنابراین، لطفاً در نوشته‌های آینده‌ در این زمینه، این واژه‌ها را به همان معنایی که من تعریف و توصیف می‌کنم – و نه الزاماً با پیش‌زمینه‌های قبلی خود – بخوانید و درک کنید.

این بحث‌ها را شاید بتوان مکملی بر درس تصمیم گیری در مدیریت و زندگی در متمم دانست. با این تفاوت که در اینجا، آلودگی به قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌ها و دریافت‌های شخصی، بسیار بیشتر است و حرف‌ها را نه به عنوان علم، که صرفاً به عنوان دل‌نوشته‌های نویسنده‌ی آنها باید خواند.

+209

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع