لباس‌های مختلف ایده آلیسم

[ad_1]

دو قسمت قبلی این بحث:

نکته‌ای که به نظرم تا اینجا باید شفاف شده باشد این است که ایده آلیسم یک چتر مفهومی است.

اصطلاح چتر مفهومی یا Umbrella Concept به این معناست که ما با یک واژه‌ یا مفهوم مشخص روبرو نیستیم. بلکه با چتری روبرو هستیم که انبوهی از مفاهیم و موضوعات، زیر آن قرار می‌گیرند. مفاهیمی که ممکن است با یکدیگر تفاوت‌ها و تضادهای جدی هم داشته باشند.

برای اینکه کمی ساده‌تر بتوانیم تشخیص دهیم که چه بحث‌ها و افراد و کارها و نگرش‌هایی زیر چتر ایده آلیسم – به معنایی که من به کار می‌برم – قرار می‌گیرند، در نوشته‌ی قبلی اشاره‌هایی داشتم و آنها را در اینجا تکرار می‌کنم.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها، معناسازی و معنایابی و نگاهِ راز-وَرانه به محیط است:

اینکه هر چه ما می‌بینیم می‌تواند معنای دیگری داشته باشد که ما نمی‌بینیم. اینکه چیزهای زیادی به چیزهای زیاد دیگری ربط دارد که ما الان نمی‌فهمیم یا ممکن است هیچ‌وقت نفهمیم. اینکه آنچه ما می‌فهمیم صرفاً در ذهن ماست و مشخصاً نمی‌توان نتیجه گرفت که در دنیای بیرون هم به همان شکل، معنا و مصداق داشته باشد. اینکه ما صرفاً سایه‌هایی از هستی را می‌بینیم و نه خود هستی را (افلاطون). ایده آلیسم معمولاً به دنبال کشفِ مفاهیم و مکانیزم‌های بزرگتری است که بخشی از آن بر ما هویدا شده است. اصالت قائل شدن برای ایده، در واقع اصالت را از دنیای اطراف می‌گیرد.

من نام این نوع ایده آلیسم را ایده آلیسم راز-ورانه می‌گذارم.

شاخص دیگری هم که اشاره کردم ترسیم یک وضعیت مطلوب و اعتراض به وضع موجود است. چیزی که شاید بتوان آن را ایده آلیسم اعتراض نام‌گذاری کرد.

زیر چتر ایده آلیسم، می‌توان ده‌ها و صدها نگرش و ایده‌ی دیگر هم دید و جستجو کرد. اما لااقل آنچه در اینجا برای من مهم است و معنایی که من از ایده آلیسم در ذهن دارم، با همین شاخصه‌های محدود و ساده، قابل درک و انتقال است.

این را هم بگویم که ایده آلیسم یا آیدیا – ایسم (Idea-ism) را صرفاً به خاطر سنت رایج افزودن ایسم‌ها به کلمات مورد استفاده قرار دادم. اگر به خودم بود، ترجیح می‌دادم آیدیالیزِم  را به ایده بازی ترجمه کنم.

گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش حرف نمی‌زنیم. گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش می‌توانیم هر حرفی خواستیم بزنیم. ایده آلیسم – نه همیشه، اما در بسیاری از اوقات – بیشتر از جنس دوم است. در واقع اگر کتابها را کنار بگذاریم و وارد جهان واقعی شویم، می‌بینیم که ایده آلیسم به بازی با ایده‌ها و افکار و فرضیهها تبدیل شده است.

اگر بخواهیم گشت و گذار کوچکی در مصداق‌های ایده آلیسم بزنیم، شاید سهراب سپهری شروع خوبی باشد.

سهراب سپهری و شناسایی راز گل سرخ

کارِ ما نیست شناسایی راز گل سرخ،

کارِ ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

حرف آقای سپهری در اینکه ما از شناسایی راز گل سرخ ناتوانیم، می‌تواند ما را به یاد افلاطون بیندازد که ما را در غار می‌دید و معتقد بود آنچه می‌بینیم سایه‌ی موجودات بیرون غار بر دیوار غار است و ما هرگز نباید انتظار داشته باشیم از دیدن این سایه، به راز آن پی ببریم.

البته آقای سهراب سپهری، یک گام از افلاطون هم تندتر هستند. چون حتی شناور شدن در افسون گل سرخ را هم با قیدِ شاید تجویز می‌کنند. ما نه تنها راز گل سرخ را نمی‌فهمیم، حتی از اینکه واقعاً کارمان شناوری در افسون گل سرخ باشد هم، مطمئن نیستیم.

البته در کار شاعران و نویسندگان مطرح دیگرمان هم – حتی کسانی مثل شاملو – رگه‌هایی از ایده آلیسم مشاهده می‌شود. اما در مورد سپهری، بحث فراتر از رگه است و می‌توان این نگرش را به عنوان وجه غالب مدل ذهنی او هم حس و لمس کرد.

اگر از حوزه‌ی شعر فارسی فاصله بگیریم و به سراغ فیلم‌ها برویم، فکر می‌کنم کریستوفر نولان – که برای اکثر ما ایرانی‌ها آشناست – نمونه‌ی خوبی از نگاه ایده آلیستی باشد. ما در فیلم Interstellar نهایتاً‌ این پیام را دریافت می‌کنیم که جهان، پیچیده‌تر و چندلایه‌ای‌تر و درخودتنیده‌تر از چیزی است که ما می‌فهمیم. فیلم بارها به ما یادآوری می‌کند که افتادن ساده‌ی یک کتاب یا جابجایی یک عقربه‌ی ساعت، می‌تواند معنایی بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر از چیزی داشته باشد که ما از آن می‌فهمیم.

interstellar

فیلم Inception هم پیام مشابهی را به مخاطب ارسال می‌کند.

از این منظر، فیلم ماتریکس هم، نمونه‌ی دیگری از پرداختن به ایده آلیسم محسوب می‌شود (ما هم در متمم، در بحثِ آیا حاضرید در ماشین تجربه زندگی کنید به نوعی تجربه‌ی مشابهی را مورد توجه قرار دادیم).

اگر بخواهیم به سراغ روانشناسان برویم، کارل گوستاو یونگ می‌تواند نمونه‌ی خوبی باشد. اگر چه بسیاری از حرف‌ها و دیدگاه‌های او به ایده آلیسم پهلو می‌زنند و حتی از دامن ایده آلیسم متولد شده‌اند، اما شاید بحث همزمانی یکی از مثال‌های مناسب و گویا باشد.

او معتقد است که رابطه‌ی علّی (بین علت و معلول)‌ نمی‌تواند تنها رابطه‌ی حاکم بر ما و محیط ما باشد. بلکه رابطه‌ی معنایی هم می‌تواند وجود داشته باشد.

او در سال ۱۹۵۲ کتابی تحت عنوان سینکرونیسیتی (همزمانی) منتشر کرد و در آن داستان یکی از بیمارانش را تعریف می‌کند که خانمی موجه و منطقی و عقل‌گرا بوده است. یونگ اصرار داشته که به او بگوید همه چیز را هم نمی‌توان با عقل توجیه کرد.

scarab

 ظاهراً در یکی از جلسات، زن از خوابی می‌گفته که در آن گردن‌بندی هدیه گرفته و قطعه‌ی طلایی آن گردنبند، یک سوسک کوچک بوده است (مثل همین زنجیرها و گردن‌بندهای امروز که انواع حیوانات و حشرات را روی آن‌ها می‌بینیم).

همزمان با صحبت زن، سوسکی به پنجره برخورد می‌کند. یونگ سوسک را به زن نشان می‌دهد و زن از این همزمانی تعجب می‌کند.

باید کتاب را بخوانید تا ذوق کردن کودکانه‌ی یونگ را پس از روایت این اتفاق ببینید. آقای روانکاو که چند جلسه نتوانسته بوده دیوار مقاومتی زن را بشکند و او را از فضای منطق و عقلانیت خارج کند، این سوسک را معجزه‌ای ارزشمند می‌بیند و زن را با آن تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در اینجا یونگ تاکید می‌کند که آیا بین این سوسک و خواب آن زن رابطه‌ای هست؟

علم تجربی به ما می‌گوید: خیر.

اما یونگ می‌گوید: همه چیز رابطه‌ی علی نیست. بین این سوسک و آن خواب رابطه‌ی معنایی وجود دارد و بسیاری از اتفاق‌های محیط ما از این جنس هستند.

هر وقت عطسه کردید و در انجام کاری تردید کردید، شما هم گرفتار دام رابطه‌ی معنایی شده‌اید. یا وقتی هنگام خروج از خانه دست‌تان خورد و لیوانی شکست و به این علت، در بیرون رفتن تردید کردید، لحظاتی با ساکنان اردوگاه ایده آلیسم، هم‌خانه و هم‌پیاله شده‌اید.

 ایده آلیسم فقط در روانشناسی و ادبیات و سینما ظهور پیدا نمی‌کند. معتقدان به تناسخ هم شکل دیگری از ایده آلیسم را در نگاه و نگرش خود به کار می‌گیرند.

آنها می‌بینند کودک به دنیا می‌آید و نابیناست، خودشان فقیر هستند. دیگری غنی است. گاهی تفاوت فقط در خانواد‌ه‌ای است که آنها در آن به دنیا آمده‌اند و انتخابی در موردش نداشته‌اند.

آن‌ها نمی‌توانند به سادگی، این وضعیت را به عنوان یک رویداد معمولی بپذیرند. بنابراین ترجیح می‌دهند فکر کنند قبل از این زندگی زندگی دیگری داشته‌اند که در آن رفتارهای درستی نداشته‌اند و اکنون، به این شکل به جهان بازگشته‌اند. تازه احتمالاً خوشحال می‌شوند که زندگی‌شان آنقدر بد نبوده که در قالب حیوان دیگری به جهان بازگردند.

درباره‌ی ایده آلیسم اعتراض بعداً به صورت جداگانه می‌نویسم.

اما دلم می‌خواهد در اینجا تاکید کنم که ایده آلیسم، مانند بسیاری از دستاوردهای فکری انسان، یک مدل است.

مدل‌ها، همچنانکه ده‌ها بار گفته‌ام، درست و غلط ندارند. سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است که این نوع نگرش‌های راز-ورانه به اطراف، این تلاش و تقلا برای بازی با معنا، این زندگی در جهان سایه‌ها، آیا می‌تواند مفید باشد؟

+176

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

لحظه نگار – محمدرضا

[ad_1]

لحظه نگار – محمدرضا

یه مدت بود عکس شخصی نداشته بودم و مطالب هم کمی رسمی و جدی بود. گفتم شاید با گذاشتن عکس شخصی دوباره فضای این وبلاگ، کمی به وبلاگ نزدیک بشه.

توضیح اینکه عکس مربوط به نیمه‌های شبِ یک روز شلوغ و پرکار هست. خستگی چهره و تار بودن تصویر به این مسئله برمی‌گرده.

محمدرضا شعبانعلی

+338

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

تصمیم گیری و ایده آلیسم

[ad_1]

Communism

پیش نوشت: در مطلبی که تحت عنوان ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده و پراگماتیسم سرزنده منتشر کردم، به صورت مختصر در مورد علت نگارش این مطلب و رشته مطالب دیگری که در ادامه‌ی آن خواهم نوشت، توضیح داده‌ام.

بنابراین، اگر آن مطلب را نخوانده‌اید، شاید بهتر باشد قبل از مطالعه‌ی این نوشته سری به آن بزنید.

ایده آلیسم – زاده‌ی قدرت تصور ذهن انسان

کافی است چند کتاب فلسفی یا علوم اجتماعی را بردارید و ورق بزنید تا با مجموعه‌ی متنوعی از تعریف‌ها و توضیح‌ها در مورد ایده آلیسم مواجه شوید. تنوع تعریف‌ها این الزام را ایجاد می‌کند که هر کس این واژه‌ یا واژه‌های مشابه آن را به کار می‌برد، ابتدا توضیح دهد که هنگام به کار بردن آنها چه معنایی را در ذهن دارد.

مانند بسیاری از واژه‌های انگلیسی، ریشه‌ی ایده آل را هم باید در زبان لاتین جستجو کرد. کلمه‌ی Idea و Idealis هر دو در حد چند هزاره در زبان لاتین قدمت دارند. نمی‌دانم در زبان فارسی دقیقاً چه واژه‌ی معادلی برای Idea‌ مناسب است. اما فکر می‌کنم آرمان تقریباً معادل این واژه باشد؛ اگر چه کلمه‌ی ایده در مباحث دیگر (مثلاً خلاقیت) به آرمان ترجمه نمی‌شود.

به هر حال، من از همان واژه‌ی ایده استفاده می‌کنم و آن را معادل واژه‌ی Idea در لاتین و نیز مثل اعلی (نمونه‌ی برتر) در عربی در نظر می‌گیرم.

ایده آلیسم – آن‌چنان که مد نظر من هست – را می‌توان در دو شکل تصور کرد:

  • یک تصویر کامل از جهان آن‌چنان‌که هست – بنابراین، آنچه ما می‌بینیم تنها بخشی از آن تصویر کامل است.
  • یک تصویر کامل از جهان آن‌چنان‌که باید باشد – بنابراین، آنچه امروز هست باید به سمت آنچه باید باشد برود.

به این‌ها نگاه کنید:

  • مدیر ما در این شرکت، بسیار هوشمند و با تجربه است، اگر بر سر همکارمان داد زد و به او فحش داد، حتماً علتی وجود دارد که ما نمی‌دانیم. اما او اشتباه نمی‌کند.
  • کاش روزی برسد که هیچ‌کس در جهان گرسنه نباشد.
  • تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته، جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته …
  • خود آقای افلاطون و پیروانشون در مسیر تاریخ
  • هیچ ارزونی بی‌علت نیست، هیچ گرونی بی‌حکمت نیست.
  • حتماً یه علتی داره که بچه‌شون سرطان گرفته. احتمالاً چون پدرش مدیر بی‌اخلاقی بوده.

مثال‌های فوق، البته از لحاظ گستردگی مصداق و عمقِ معنا، در یک حد نیستند. اما همه‌ی آنها را می‌توان به نوعی با یک تصویر کامل یا Perfect Image در ارتباط دانست.

آیا توانایی ساختن Perfect Image در همه‌ی گونه‌ها (Species) وجود دارد؟

اگر به دانسته‌های امروزمون تکیه کنیم، به نظر می‌رسد چنین نیست. مثلاً نشانه‌ای در اختیار نداریم که سنگ، تصویری از جهان کامل‌تر (جهانی که در آن، هیچ سنگی باری تحمل نمی‌کند و همه‌ی سنگ‌ها مستقل از رنگ‌شان، جایگاه یک‌سانی دارند) در ذهن داشته باشد. البته تاکید می‌کنم که نشانه‌ای در اختیار نداریم، چون در جهان ایده‌آلیستی، حتی همین سنگ هم می‌تواند لایه‌ای از واقعیت باشد و لایه‌های دیگری وجود داشته باشند که ما نمی‌دانیم.

ایده آلیسم، برای درک و فهم ما از جهان اطراف، اعتبار چندانی قائل نیست یا لااقل به آن اصالت نمی‌دهد.

در مورد حیوانات هم، به نظر می‌رسد که حتی اگر تصویر کامل در ذهن داشته باشند، کیفیت آن بسته به پیچیدگی مغزشان می‌تواند متفاوت باشد. اما لااقل در مورد بسیاری از حیوانات، علم امروز به ما می‌گوید که تصویر کامل در ذهن‌شان شکل نمی‌گیرد.

به عبارتی، شواهدی در دست نداریم که یک ملخ، به جهانی فکر کند که همه‌‌ی ملخ‌ها به اندازه‌ی نیازشان ذرت داشته باشند و یا یک کرم، به دنیایی بیندیشد که هر کرمی یک سیب اختصاصی داشته باشد و بتواند در آن لانه کند.

ظاهراً ایده آلیسم را باید تا حد زیادی حاصل بخش جدید کورتکس مغز دانست (در بین نویسندگان کتابهای عمومی، دن گیلبرت بیشترین بحث‌ها در این زمینه را داشته است).

این توانایی شگفت انگیز ما انسان‌هاست که می‌توانیم بدون اینکه هرگز فیل صورتی دیده باشیم، یک فیل صورتی تصور کنیم. در مورد سگ‌ها و گربه‌ها، می‌دانیم که پدیده‌ی خواب دیدن وجود دارد. اما اینکه بر اساس این توانایی، چه سطحی از ایده آلیسم را می‌توان در آنها تصور کرد، تا جایی که من می‌دانم، هنوز به صورت جدی مورد بحث قرار نگرفته است.

مهم است به خاطر داشته باشیم که دو شکل ایده آلیسم که من اشاره کردم، در عین شباهت ظاهری، تفاوت‌های ماهوی با یکدیگر دارند.

در شکل اول، وضعیت موجود پذیرفته می‌شود. بخش‌هایی که ما نمی‌فهمیم، ناشی از فهمِ ناقص ماست. کودک در مدرسه، درک ناقص خود از درس تاریخ را به درک ضعیف خود نسبت می‌دهد و نه ضعف نظام آموزشی یا طراحی و تولید نادرست کتاب درسی.

در شکل دوم، وضعیت موجود پذیرفته نمی‌شود.

به ایده آلیسم اقتصادی فکر کنید. اقتصاددان، تصویر کودکانه‌ای از جهان ندارد. او تفاوت درآمد و سطح زندگی را می‌بیند. می‌بیند که برخی از شکم خالی خوابشان نمی‌برد و برخی از پر بودن زیادی شکم. او نمی‌خواهد این وضعیت را به عنوان وضعیت آرمانی بپذیرد. نمی‌خواهد بگوید حتماً چیزهایی وجود دارد که من نمی‌فهمم و باید این وضعیت را دوست داشته باشم.

بنابراین، اقتصاددان ایده آلیست، هرگز تصویر کاملی از جهانِ فعلی نداشته و ندارد. او تصویری از جهان کامل می‌سازد و سپس ممکن است به سراغ مکاتبی برود که ادعا می‌کنند آن تصویر کامل را خواهند ساخت. کمونیسم، فرزند مشروع ایده آلیسم است.

البته دنیای واقعی، تا این حد دوقطبی نیست. ما بارها شیرینی و تلخی تصویر‌های کامل و ایده آلیستی را تجربه می‌کنیم و طعم جهان، از تلاقی همین تلخی‌ها و شیرینی‌ها ساخته و ادراک می‌شود.

به یک کودک فکر کنید. دریافت کودک از جهان این است که همین الان هم با یک جهان کامل و ایده‌آل روبروست.

کودک، فکر می‌کند پدرش قوی‌ترین مرد جهان است. او اگر در خیابان از هم‌کلاسی‌اش کتک بخورد، به سراغ پدر می‌رود و از او می‌خواهد که برود و هم‌کلاسی‌اش را بزند.

نخستین بار که کودک، کتک خوردن پدر را می‌بیند، تمام آن تصویر کامل که در ذهن داشته است می‌شکند.

ایده آلیسم، با رئالیسم مواجه می‌شود و نبردی در ذهن کودک شکل می‌گیرد که پاسخ آن، می‌تواند تمام مسیر زندگی کودک تا لحظه‌ی مرگ را تحت تاثیر خود قرار دهد.

در این زمینه بیشتر خواهم نوشت.

اما بد نیست در خلوت خودمان، به این سوال فکر کنیم که توانایی تصور تصویر کامل چه تاثیری بر کیفیت تصمیم گیری‌های ما داشته است.

پی نوشت: نمی‌دانم کارتون فوق از کیست. اگر کسی می‌دانست خوش‌حال می‌شوم برایم بنویسد که پایین کارتون اضافه کنم.

پی نوشت تکمیلی: منبع کارتون در کامنت‌های زیر نوشته،‌ ذکر شده.

+152

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

در باب تصمیم گیری: ایده آلیسم سرخورده، ماکیاولیسم سرافکنده، پراگماتیسم سرزنده

[ad_1]

از نخستین باری که در کلاس درس در موقعیت معلم ایستادم و تصمیم گیری درس دادم، حدود ۱۱ سال می‌گذرد و طی این سالها، به بهانه‌های مختلف، در مورد تصمیم گیری صحبت و سخنرانی کرده‌ام و واضح است که به خاطر این سخنرانی‌ها و کلاس‌ها و درس‌ها، مجبور بوده‌ام به صورت منظم برای مطالعه در این زمینه وقت بگذارم. همچنانکه هنوز هم این کار را انجام می‌دهم.

طی ماه‌های گذشته، به واسطه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران و قبل از آن به علت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نیز موازی با آنها چند مورد تصمیم کلان دیگر در سطح جهان (از جمله رفداندوم برگزیت و انتخابات فرانسه) و نیز در اثر رویدادهای اثرگذار چند سال اخیر از جمله درگذشت فیدل کاسترو و ده‌ها مورد ریز و درشت دیگر، بارها سه مفهوم کلیدی در تصمیم گیری، یعنی ایده آلیسم و ماکیاولیسم و پراگماتیسم در ذهن من تداعی شدند.

سه واژه‌ای که احساس می‌کنم بخش مهمی از مهارت تصمیم گیری، به شکلی صریح یا ضمنی، با آنها گره خورده است.

از سوی دیگر، احساس می‌کنم در فضاهای آکادمیک و رسمی هم به هزار علت، مدرس و دانشجو، تمایل چندانی به ورود به این نوع مباحث ندارند و حاصل این می‌شود که مهارت تصمیم گیری، یا به سمت مباحث روانشناسی شناختی سوق پیدا می‌کند و یا چارچوب‌های کلاسیک.

نتیجه هم این شده که تعداد متخصصان تصمیم گیری و مدرسان تصمیم گیری بر روی این سیاره، از بسیاری از سایر گونه‌های جانوران بیشتر است، اما همچنان بسیاری از ما در تصمیم‌های پایه‌ای زندگی خود درمی‌مانیم.

گاهی اوقات، رویدادهای بزرگ ملی (مانند انتخابات یا چالش‌های بزرگ بین‌المللی) ضعف ما در تصمیم گیری و تحلیل گزینه‌ها (یا لااقل کمبود جسارت ما در انتخاب)‌ را شفاف‌تر و تلخ‌تر از همیشه پیش چشم‌مان نمایان می‌کند.

اما نباید فراموش کنیم که آنچه در مقیاس بزرگ می‌بینیم، در مقیاس‌های خُردتر هم وجود داشته و دارد و شاید کم‌توجهی به همین خرده‌ مسئله‌ها و خرده‌تصمیم‌هاست که نهایتاً میوه‌ی تلخش را در قالب تردید در تصمیم گیری و یا انتخاب‌های نادرست یا انتخاب‌های پرتنش، به ما نشان می‌دهد.

احساس کردم درباره‌ی این سه واژه (ایده آلیسم، پراگماتیسم و ماکیاولیسم) می‌توان حرف‌های بسیاری مطرح کرد.

این تیتر را نوشتم تا به تدریج فضایی برای این نوع بحث‌ها باز شود.

البته باید تاکید کنم که در هر سه مورد، واژه‌ها را به معنایی که مد نظر خودم هست (و عموماً در تصمیم گیری رایج است) به کار می‌برم.

چون هر یک از این سه واژه، محدوده‌ی مفهومی گسترده‌ای را پوشش می‌دهند.

در حدی که مثلاً اگر بگویید پراگماتیسم.

بلافاصله باید بگویید پراگماتیسمِ چه کسی؟

در غیر این صورت، حرف‌هایمان جز ابهام، چیزی به داشته‌هایمان نخواهد افزود.

چنانکه پراگماتیسم پیرس با پراگماتیسم رورتی تفاوت دارد و پراگماتیسم رورتی هم با آنچه در ادبیات هیلاری پوتنام تحت عنوان پراگماتیسم مورد اشاره قرار می‌گیرد تفاوت‌هایی دارد.

بنابراین، لطفاً در نوشته‌های آینده‌ در این زمینه، این واژه‌ها را به همان معنایی که من تعریف و توصیف می‌کنم – و نه الزاماً با پیش‌زمینه‌های قبلی خود – بخوانید و درک کنید.

این بحث‌ها را شاید بتوان مکملی بر درس تصمیم گیری در مدیریت و زندگی در متمم دانست. با این تفاوت که در اینجا، آلودگی به قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌ها و دریافت‌های شخصی، بسیار بیشتر است و حرف‌ها را نه به عنوان علم، که صرفاً به عنوان دل‌نوشته‌های نویسنده‌ی آنها باید خواند.

+209

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

ترامپ، عربستان و نفت

[ad_1]

پیش نوشت: این روزها، تمام رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، سرشار از خبرهای سیاسی و به طور خاص، انتخابات ایران هست. علاقه‌ی شخصی من بر اینه که دوستانم که به این وبلاگ سر می‌زنن، بتونن کمی از این فضا فاصله بگیرن. چون قاعدتاً خوشحالی و ناراحتی ما، دیگه روی نتیجه تاثیری نداره و فقط می‌تونه وقت‌مون رو بگیره.

در عین حال، طبق سنتی که در گذشته هم رعایت می‌کردم، قرار این بود که هر وقت مطلبی می‌بینم که برای خودم جالبه، برای شما هم به صورت خلاصه نقل کنم.

ترامپ، سیاستمدارانه‌تر از اوباما حرف می‌زند.

این جمله، خلاصه‌ی پیامی است که نشریه‌ی آتلانتیک در مقاله‌ی خود به آن پرداخته است (اصل مقاله)

سخنرانی ترامپ در عربستان سعودی

نشریه‌ی آتلانتیک را می‌توان از نشریه‌های قدیمی میانه رو در آمریکا دانست. این نشریه اگر چه طی حدود یک و نیم قرن حضور در آمریکا، عموماً در زمان انتخابات آمریکا بی‌طرف بوده، اما انتخاب بین کلینتون و ترامپ از جمله مواردی بود که بی‌طرفی خود را حفظ نکرد و مشخصاً طرف کلینتون را گرفت.

هنوز هم از منتقدان جدی سیاست‌های ترامپ محسوب می‌شود. با این حال، لحن نسبتاً منصفانه و دقت نظری که در نوشته‌هایش به کار می‌گیرد، آن را به یکی از نشریات خبری خواندنی تبدیل کرده است.

مقاله‌ی آتلانتیک در مورد حضور دونالد ترامپ در عربستان سعودی، حول یک اصطلاح شکل گرفته و تدوین شده است: Political Correctness.

تا جایی که من می‌دانم، در زبان فارسی واژه‌ای نداریم که این مفهوم را دقیقاً به همان شکلی که در انگلیسی معنا می‌دهد منتقل کند. اما دیده‌ام که در زبان محاوره‌ای و گاه مقالات،‌ از صفت سیاستمدارانه با مفهومی مشابه استفاده می‌شود.

مثلاً فرض کنید به من بگویند که آیا نظام آموزش دانشگاهی را اثربخش می‌دانی؟

جواب واقعی من مشخص است: هرگز.

اما اگر در حضور اساتیدم باشم و فضا هم فضای رسمی باشد و مانند روزنوشته‌ها ساده و صمیمی نباشد، احتمالاً خواهم گفت:

نمی‌توان به این سوال کلی، به صورت دقیق پاسخ داد. وقتی از آموزش دانشگاهی حرف می‌زنیم، مجموعه‌ی گسترده‌ای از سازمان‌ها، افراد و نهادهای دولتی و غیردولتی را مد نظر داریم که از راهکارهای متفاوت و استراتژی‌های متنوعی برای آموزش استفاده می‌کنند. بنابراین، منطقی نیست که به سادگی آنها را با یک واژه در حد اثربخش بودن یا اثربخش نبودن، توصیف کنیم.

اگر چه باید مد نظر داشته باشیم که دنیای ما با سرعت شگفت انگیزی در حال تغییر است و در چنین شرایطی، نظام آموزش دانشگاهی اگر قصد دارد اثربخشی خود را حفظ کرده یا ارتقا دهد، لازم است بیش از هر زمان دیگری برای دستیابی به این هدف تلاش کند.

در عرصه‌ی سیاسی هم، می‌توان مثال‌های زیادی مطرح کرد.

مثلاً وقتی کشور الف در کشور ب سرمایه‌گذاری زیادی کرده، حتی اگر کشور ب رفتارهایی خلاف قانون یا قواعد بین‌الملل انجام دهد، کشور الف در مصاحبه‌ها و موضع‌گیری‌ها، می‌کوشد  به شکلی حرف بزند که Politically Correct باشد. به عبارتی، هزینه‌ی بیهوده ایجاد و تحمیل نکند.

توضیح نامربوط: یکی از علت‌هایی که جذب سرمایه‌ی خارجی و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) خوب است، این است که کشورهای دیگر را وادار می‌کند نسبت به کشوری که سرمایه جذب کرده‌ است، مواضع سیاست‌مدارانه‌تری بگیرند.

ادامه‌ی قصه:

خلاصه اینکه یکی از نقدهای جدی ترامپ به اوباما، حرف زدن سیاستمدارانه بود. ترامپ بارها اعلام کرده بود که چرا اوباما جرات نمی‌کند با ایران تند برخورد کند. چرا با عربستان تند برخورد نمی‌کند. چرا با افراطی‌گری‌هایی که به نام دین انجام می‌شود برخورد نمی‌کند؟ همه چیز را نباید در پای Political Correctness قربانی کرد.

آتلانتیک، همین بحث را مورد توجه قرار داده و به سخنرانی ترامپ در عربستان پرداخته است.

این نشریه به این سوال پرداخته است که: آیا می‌توان فرض کرد که آمریکا واقعاً می‌خواهد در کنار عربستان قرار بگیرد؟ علت لحن بسیار مثبت ترامپ نسبت به عربستان و لحن تند او نسبت به ایران چیست؟

خواندن اصل مقاله می‌تواند جذاب و آموزنده باشد.

اما خلاصه‌ی ماجرا اینجاست که نویسنده‌ی مقاله معتقد است، نباید حرف‌ها و مواضع ترامپ را چندان جدی گرفت.

بر خلاف نقدی که ترامپ از اوباما داشت، خودش بیشتر به Political Correctness فکر می‌کند. او جرات نمی‌کند (یا انتخاب کرده یا یاد گرفته است) که در حضور سیاستمداران، به آنها حمله‌های تند نکند.

ترامپ مراقب بود که در کل سخنرانی خود در عربستان، واژه‌های دموکراسی، آزادی و معادل‌های آن‌ها را به کار نبرد و در مورد زنان در عربستان هم بسیار کلی و مثبت صحبت کرد. در زمینه‌های دیگر هم چنان با دقت سخن گفت که رهبران عربستان بسیار لذت بردند.

نویسنده توضیح می‌دهد که این سنت ترامپ است. او در آمریکا، مهاجران مکزیکی را «مردمانی اهل تجاوز به عنف» معرفی کرد، اما در فضاهای دیگر – که مخاطبان مکزیکی و آمریکای جنوبی داشت – توضیح داد که اخراج انبوه مکزیکی‌ها نه عملی است و نه انسانی.

او در سخنرانی‌های آمریکایی خود قبل و بعد از انتخابات، چین را به تاثیر نامطلوب بر روی پول ملی آمریکا متهم کرد و در دیدار با رئیس جمهور چین، چنین تاثیری را نفی کرد.

نویسنده در مجموع، چنین نتیجه می‌گیرد که حرف‌های ترامپ در حضور مخاطب، حتی در مقایسه با اوباما، ملاحظه‌کارانه‌تر و سیاستمدارانه‌تر است و اتفاقاً چندان هم ربطی به مواضع و حرف‌های واقعی‌اش در غیاب مخاطب ندارد.

بنابراین، رهبران عربستان نباید چندان به لبخندها و مهربانی‌های ترامپ خوش‌بین باشند.

من در کنار روزنامه‌ها و نشریات مختلف، سایت Daily Caller را هم می‌خوانم. عده‌ی زیادی از بازنشسته‌های رسانه‌های دیگر، در اینجا می‌نویسند و اتفاقاً به سایر نشریات هم به سادگی اجازه می‌دهند که تحلیل‌هایشان نقل و شنیده شود. به عبارتی، اگر کمی دقیق باشید نام Daily Caller یا نویسنده‌هایش را به شکل‌های مختلف در رسانه‌های برتر جهان دیده‌اید و می‌بینید.

در این مقاله – که می‌توانید به عنوان مکمل مقاله‌ی آتلانتیک در نظر بگیرید – به این مسئله پرداخته شده که عربستان، از لحاظ سیاست‌گذاری در حوزه‌ی نفت، توسط ایران و آمریکا به گوشه‌ی رینگ رانده شده است.

ایران با برداشتن بخش مهمی از تحریم‌ها، صادرات خود را افزایش داده و قدرت اثرگذاریش در اوپک افزایش یافته است. آمریکا هم در ۲۰۱۷ مجموعاً بیشتر از ۴ کشور عضو اوپک (لیبی، قطر، گابون و اکوادور) نفت صادر خواهد کرد و افزایش این روند، باعث می‌شود که مثل گذشته دغدغه‌ی عربستان را به عنوان شریک نفتی نداشته باشد.

اگر چه در این میان، مخالفت مواضع ایران و عربستان خصوصاً در سوریه و نیز قرارداد ۳۵۰ میلیارد دلاری فروش اسلحه در ده سال آتی توسط آمریکا به عربستان را هم نباید نادیده گرفت. به نظر می‌رسد چنین قراردادی، آمریکا را به حفظ وضعیت ملتهب در خاورمیانه (با هدف فروش بیشتر سلاح)‌ و همزمان جلوگیری از التهاب بیش از حد (با هدف اجتناب از افزایش شدید قیمت نفت) هدایت کند.

+280

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

لحظه نگار: همسفره‌ها

[ad_1]

لحظه نگار: همسفره‌ها

یکی از عمیق‌ترین لذت‌هایی که توی زندگی می‌شه تجربه کرد اینه که نشسته باشی. پرنده بیاد یه کم نگاهت بکنه. نترسه.

بیاد بشینه توی بشقابت. یه کم از صبحانه‌ات بخوره.

بعد بره. اما نه به خاطر ترس.

بره که دوستش رو صدا کنه و دوتایی بیان بقیه‌ی صبحانه رو بخورن.

گاهی ما آدم‌ها، صدها میلیون تومان پول جمع می‌کنیم و هزینه می‌کنیم تا شاید برای مدت کوتاهی لذتی در این عمق رو تجربه کنیم.

bird-11

***

bird-12

***

bird-13

+328

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

لحظه نگار موقت: روزنه‌‌ی انتخاب

[ad_1]

لحظه نگار موقت: روزنه‌‌ی انتخاب

این صفحه‌ی انتخابات شناسنامه‌ی من است.

در انتخابات شرکت می‌کنم - محمدرضا شعبانعلی

از زمانی که حق رای داشته‌ام، از این حق استفاده کرده‌ام.

هرگز نپرسیده‌ام که آیا کسی که رای می‌دهم ایده‌آل من هست یا نه؟

چون اصلاً این حرف در ذات خود نامربوط است. انتخابات برگزار می‌‌شود تا من از بین چند سناریوی آتی برای آینده‌ی خودم و اطرافیانم، یکی را انتخاب کنم.

هرگز فکر نکرده‌ام که بر سر رای  من چه خواهد آمد.

می‌دانم که همه‌ی بخش‌های زندگی، مثل رانندگی در جاده است. بخشی از آن در اختیار من است و بخشی به جبر محیط.

من می‌توانم دقت کنم و بهتر رانندگی کنم و انتخاب‌های بهتری در رانندگی‌ام انجام دهم، اما سیل، زلزله،‌ طوفان، بی‌دقتی خودروی مجاور یا خودروی روبرویی و ده‌ها عامل دیگر که خارج از اختیار من هستند، می‌توانند باعث شوند که نهایتاً سالم یا زنده به خانه بازنگردم.

همیشه‌ بازی‌ زندگی این بوده و هست. جبر و اختیار، همچون تار و پود زندگی در هم تنیده‌اند.

چنانکه پیش‌تر در بحث استفاده‌ی بهینه از اختیار حداقلی گفته‌ام بر این باور هستم که کوچک‌ترین روزنه‌های اختیار را هم باید استفاده کرد.

هر چه بیشتر از اختیارهای حداقلی استفاده کنیم، احتمال افزایش سطح اختیار مان و حاکمیت‌مان بر سرنوشت‌مان در آینده افزایش می‌یابد و هر چه کمتر استفاده کنیم، همان روزنه‌های مانده هم تنگ یا مسدود می‌شوند.

تا روزی که باشم و حق رای داشته باشم رای خواهم داد.

تمام سناریوهای محتمل برای ۴۰ سال آینده را هم که در نظر می‌گیرم، یقین دارم که رای دادن دائمی در همه‌ی انتخابات، جزو معدود تصمیم‌هایی است که هرگز، هرگز، هرگز از آنها پیشمان نخواهم شد.

پی نوشت: البته ممکن است برخی دوستان، با اصل اختیار حداقلی چندان راحت نباشند یا آن را درست ندانند. اما واقعیت این است که وقتی متوسط زندگی کسانی مثل خودم را – که به این قانون ایمان داریم – با متوسط زندگی کسانی که این قانون را باور ندارند نگاه می‌کنم، در دلم یک چیز می‌گویم: نه. من نمی‌خواهم کمیت و کیفیت زندگی‌ام در سطح آنها باشد: به عقب برنمی‌گردم.

+468

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

درباره واقعیت

[ad_1]

یاور مشیرفر می‌گه:

سعید جان
من در هیچ سطحی نیستم. فکر نمیکنم که هیچ کدام از دوستانمان هم چنین ادعایی داشته باشند. ما همه اینجا دور شمع محمدرضا جمع شده ایم، فقط برای این که خودمان بودن را بهتر تجربه کنیم.

آنچه برای من مهم است، «سعید فعله گری» است، حتی اگر تمام عمرش دانشگاه ندیده باشد یا حتی یک ساعت هم کار نکرده باشد. باور کن من فقط نگران توأم، نگران آینده ات. من دوست توأم و خودم را موظف به حمایت از تو میدانم.
خوشبختانه هنوز سی ساله نشده ای و هنوز راه درازی برای تعالی داری. قدم اول خودت بودن همین است که خودت را با همه ضعف ها و توانمندی هایت بپذیری.
اگر تو نتوانستی به کامیونیتی ما وارد شوی، من اول از همه تقصیر خودم را می پذیرم، چون نتوانستم خودم را طوری نشان دهم که تو «خودت» باشی.
پس از زین به بعد این راه را با هم میپیماییم.
با مهر و سپاس
یاور

[ad_2]

لینک منبع

از جمله مزایای اینترنت

[ad_1]

از جمله مزایای اینترنت

متخصصان آمار و احتمال به ما می‌گفتند اگر یک میلیون میمون را بنشانی و یک میلیون ماشین تایپ به آنها بدهی و فرصت کافی در اختیارشان قرار دهی، از حاصل کار تصادفی آنها می‌تواند شکسپیر هم در بیاید.
به لطف اینترنت فهمیدیم که این ادعا درست نبوده است.

روبرت ویلنسکی – متخصص هوش مصنوعی

+267

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

آموزش تلفظ انگلیسی – وقتی d به y می رسد

[ad_1]

http://dl.zabaneramzi.com/pronunciation/p-l-004.mp3

 

 

درس ۵ دوشنبه ۱خرداد ۹۶ منتشر خواهد شد

 

این آموزش و آموزش های متنوع را در کانال تلگرام زبان رمزی دنبال کنید.

 

ورود به کانال تلگرام زبان رمزی

نوشته آموزش تلفظ انگلیسی – وقتی d به y می رسد اولین بار در زبان رمزی پدیدار شد.

[ad_2]

لینک منبع