لباس‌های مختلف ایده آلیسم

[ad_1]

دو قسمت قبلی این بحث:

نکته‌ای که به نظرم تا اینجا باید شفاف شده باشد این است که ایده آلیسم یک چتر مفهومی است.

اصطلاح چتر مفهومی یا Umbrella Concept به این معناست که ما با یک واژه‌ یا مفهوم مشخص روبرو نیستیم. بلکه با چتری روبرو هستیم که انبوهی از مفاهیم و موضوعات، زیر آن قرار می‌گیرند. مفاهیمی که ممکن است با یکدیگر تفاوت‌ها و تضادهای جدی هم داشته باشند.

برای اینکه کمی ساده‌تر بتوانیم تشخیص دهیم که چه بحث‌ها و افراد و کارها و نگرش‌هایی زیر چتر ایده آلیسم – به معنایی که من به کار می‌برم – قرار می‌گیرند، در نوشته‌ی قبلی اشاره‌هایی داشتم و آنها را در اینجا تکرار می‌کنم.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها، معناسازی و معنایابی و نگاهِ راز-وَرانه به محیط است:

اینکه هر چه ما می‌بینیم می‌تواند معنای دیگری داشته باشد که ما نمی‌بینیم. اینکه چیزهای زیادی به چیزهای زیاد دیگری ربط دارد که ما الان نمی‌فهمیم یا ممکن است هیچ‌وقت نفهمیم. اینکه آنچه ما می‌فهمیم صرفاً در ذهن ماست و مشخصاً نمی‌توان نتیجه گرفت که در دنیای بیرون هم به همان شکل، معنا و مصداق داشته باشد. اینکه ما صرفاً سایه‌هایی از هستی را می‌بینیم و نه خود هستی را (افلاطون). ایده آلیسم معمولاً به دنبال کشفِ مفاهیم و مکانیزم‌های بزرگتری است که بخشی از آن بر ما هویدا شده است. اصالت قائل شدن برای ایده، در واقع اصالت را از دنیای اطراف می‌گیرد.

من نام این نوع ایده آلیسم را ایده آلیسم راز-ورانه می‌گذارم.

شاخص دیگری هم که اشاره کردم ترسیم یک وضعیت مطلوب و اعتراض به وضع موجود است. چیزی که شاید بتوان آن را ایده آلیسم اعتراض نام‌گذاری کرد.

زیر چتر ایده آلیسم، می‌توان ده‌ها و صدها نگرش و ایده‌ی دیگر هم دید و جستجو کرد. اما لااقل آنچه در اینجا برای من مهم است و معنایی که من از ایده آلیسم در ذهن دارم، با همین شاخصه‌های محدود و ساده، قابل درک و انتقال است.

این را هم بگویم که ایده آلیسم یا آیدیا – ایسم (Idea-ism) را صرفاً به خاطر سنت رایج افزودن ایسم‌ها به کلمات مورد استفاده قرار دادم. اگر به خودم بود، ترجیح می‌دادم آیدیالیزِم  را به ایده بازی ترجمه کنم.

گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش حرف نمی‌زنیم. گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش می‌توانیم هر حرفی خواستیم بزنیم. ایده آلیسم – نه همیشه، اما در بسیاری از اوقات – بیشتر از جنس دوم است. در واقع اگر کتابها را کنار بگذاریم و وارد جهان واقعی شویم، می‌بینیم که ایده آلیسم به بازی با ایده‌ها و افکار و فرضیهها تبدیل شده است.

اگر بخواهیم گشت و گذار کوچکی در مصداق‌های ایده آلیسم بزنیم، شاید سهراب سپهری شروع خوبی باشد.

سهراب سپهری و شناسایی راز گل سرخ

کارِ ما نیست شناسایی راز گل سرخ،

کارِ ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

حرف آقای سپهری در اینکه ما از شناسایی راز گل سرخ ناتوانیم، می‌تواند ما را به یاد افلاطون بیندازد که ما را در غار می‌دید و معتقد بود آنچه می‌بینیم سایه‌ی موجودات بیرون غار بر دیوار غار است و ما هرگز نباید انتظار داشته باشیم از دیدن این سایه، به راز آن پی ببریم.

البته آقای سهراب سپهری، یک گام از افلاطون هم تندتر هستند. چون حتی شناور شدن در افسون گل سرخ را هم با قیدِ شاید تجویز می‌کنند. ما نه تنها راز گل سرخ را نمی‌فهمیم، حتی از اینکه واقعاً کارمان شناوری در افسون گل سرخ باشد هم، مطمئن نیستیم.

البته در کار شاعران و نویسندگان مطرح دیگرمان هم – حتی کسانی مثل شاملو – رگه‌هایی از ایده آلیسم مشاهده می‌شود. اما در مورد سپهری، بحث فراتر از رگه است و می‌توان این نگرش را به عنوان وجه غالب مدل ذهنی او هم حس و لمس کرد.

اگر از حوزه‌ی شعر فارسی فاصله بگیریم و به سراغ فیلم‌ها برویم، فکر می‌کنم کریستوفر نولان – که برای اکثر ما ایرانی‌ها آشناست – نمونه‌ی خوبی از نگاه ایده آلیستی باشد. ما در فیلم Interstellar نهایتاً‌ این پیام را دریافت می‌کنیم که جهان، پیچیده‌تر و چندلایه‌ای‌تر و درخودتنیده‌تر از چیزی است که ما می‌فهمیم. فیلم بارها به ما یادآوری می‌کند که افتادن ساده‌ی یک کتاب یا جابجایی یک عقربه‌ی ساعت، می‌تواند معنایی بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر از چیزی داشته باشد که ما از آن می‌فهمیم.

interstellar

فیلم Inception هم پیام مشابهی را به مخاطب ارسال می‌کند.

از این منظر، فیلم ماتریکس هم، نمونه‌ی دیگری از پرداختن به ایده آلیسم محسوب می‌شود (ما هم در متمم، در بحثِ آیا حاضرید در ماشین تجربه زندگی کنید به نوعی تجربه‌ی مشابهی را مورد توجه قرار دادیم).

اگر بخواهیم به سراغ روانشناسان برویم، کارل گوستاو یونگ می‌تواند نمونه‌ی خوبی باشد. اگر چه بسیاری از حرف‌ها و دیدگاه‌های او به ایده آلیسم پهلو می‌زنند و حتی از دامن ایده آلیسم متولد شده‌اند، اما شاید بحث همزمانی یکی از مثال‌های مناسب و گویا باشد.

او معتقد است که رابطه‌ی علّی (بین علت و معلول)‌ نمی‌تواند تنها رابطه‌ی حاکم بر ما و محیط ما باشد. بلکه رابطه‌ی معنایی هم می‌تواند وجود داشته باشد.

او در سال ۱۹۵۲ کتابی تحت عنوان سینکرونیسیتی (همزمانی) منتشر کرد و در آن داستان یکی از بیمارانش را تعریف می‌کند که خانمی موجه و منطقی و عقل‌گرا بوده است. یونگ اصرار داشته که به او بگوید همه چیز را هم نمی‌توان با عقل توجیه کرد.

scarab

 ظاهراً در یکی از جلسات، زن از خوابی می‌گفته که در آن گردن‌بندی هدیه گرفته و قطعه‌ی طلایی آن گردنبند، یک سوسک کوچک بوده است (مثل همین زنجیرها و گردن‌بندهای امروز که انواع حیوانات و حشرات را روی آن‌ها می‌بینیم).

همزمان با صحبت زن، سوسکی به پنجره برخورد می‌کند. یونگ سوسک را به زن نشان می‌دهد و زن از این همزمانی تعجب می‌کند.

باید کتاب را بخوانید تا ذوق کردن کودکانه‌ی یونگ را پس از روایت این اتفاق ببینید. آقای روانکاو که چند جلسه نتوانسته بوده دیوار مقاومتی زن را بشکند و او را از فضای منطق و عقلانیت خارج کند، این سوسک را معجزه‌ای ارزشمند می‌بیند و زن را با آن تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در اینجا یونگ تاکید می‌کند که آیا بین این سوسک و خواب آن زن رابطه‌ای هست؟

علم تجربی به ما می‌گوید: خیر.

اما یونگ می‌گوید: همه چیز رابطه‌ی علی نیست. بین این سوسک و آن خواب رابطه‌ی معنایی وجود دارد و بسیاری از اتفاق‌های محیط ما از این جنس هستند.

هر وقت عطسه کردید و در انجام کاری تردید کردید، شما هم گرفتار دام رابطه‌ی معنایی شده‌اید. یا وقتی هنگام خروج از خانه دست‌تان خورد و لیوانی شکست و به این علت، در بیرون رفتن تردید کردید، لحظاتی با ساکنان اردوگاه ایده آلیسم، هم‌خانه و هم‌پیاله شده‌اید.

 ایده آلیسم فقط در روانشناسی و ادبیات و سینما ظهور پیدا نمی‌کند. معتقدان به تناسخ هم شکل دیگری از ایده آلیسم را در نگاه و نگرش خود به کار می‌گیرند.

آنها می‌بینند کودک به دنیا می‌آید و نابیناست، خودشان فقیر هستند. دیگری غنی است. گاهی تفاوت فقط در خانواد‌ه‌ای است که آنها در آن به دنیا آمده‌اند و انتخابی در موردش نداشته‌اند.

آن‌ها نمی‌توانند به سادگی، این وضعیت را به عنوان یک رویداد معمولی بپذیرند. بنابراین ترجیح می‌دهند فکر کنند قبل از این زندگی زندگی دیگری داشته‌اند که در آن رفتارهای درستی نداشته‌اند و اکنون، به این شکل به جهان بازگشته‌اند. تازه احتمالاً خوشحال می‌شوند که زندگی‌شان آنقدر بد نبوده که در قالب حیوان دیگری به جهان بازگردند.

درباره‌ی ایده آلیسم اعتراض بعداً به صورت جداگانه می‌نویسم.

اما دلم می‌خواهد در اینجا تاکید کنم که ایده آلیسم، مانند بسیاری از دستاوردهای فکری انسان، یک مدل است.

مدل‌ها، همچنانکه ده‌ها بار گفته‌ام، درست و غلط ندارند. سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است که این نوع نگرش‌های راز-ورانه به اطراف، این تلاش و تقلا برای بازی با معنا، این زندگی در جهان سایه‌ها، آیا می‌تواند مفید باشد؟

+176

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *