مطابقت در زبان انگلیسی Concord – بخش اول

[ad_1]

مطابقت در زبان انگلیسی – در این آموزش انواع مطابقت در زبان انگلیسی را همراه با مثال برای شما آموزش می دهیم. با ما همراه باشید. 

 

 مطابقت در زبان انگلیسی Concord :

 

1- فاعل مفرد با فعل مفرد و فاعل جمع با فعل جمع به کار برده می‌شود مانند :

The boy is here.

The boys are here.

 

2- کاربرد فعل برای اسم جمع مستلزم دقت خاصی است، چون هرگاه اسم جمع را که دلالت بر یک گروه و یا مجموعه‌ای از افراد مشابه دارد یک تمامیت واحد در نظر بگیریم، از نظر دستوری اسم مفرد محسوب شده و فعل مربوط به آن هم مفرد به کار برده میشود مثل :

The football team is playing well.

تیم فوتبال خوب بازی می کند.

That family is a Very happy One.

 آن خانواده، خانواده ی بسیار خوشبختی است.

 اما اگر تک تک آحاد و اعضا ((اسم جمع)) مورد بحث مورد نظر ما باشد و در مورد افراد آنها صحبت کنیم، در این صورت فعل جمله به صورت جمع به کار برده میشود شبیه :

The football team are having baths and then coming back here for tea.

 افراد تیم فوتبال مشغول دوش گرفتن هستند و پس از آن برای صرف چای به اینجا می‌آیند.

The family are Very pleased about the news of William’s success.

افراد خانواده از خبر موفقیت ویلیام بسیار خوشنود هستند.

 برخی اسامی جمع مانند people  (مردم)، police (پلیس)، public  (عموم) همیشه با فعل جمع به کار برده می شوند نظیر نمونه های زیر :

The people of NorWay are called Norwegians.

مردم نروژی را نروژی می‌نامند.

The police are making enquiries about the murder.

 افراد پلیس دارند در مورد قتل بازجویی می‌کنند.

The public are requested not to leave litter in these woods.

 از عموم مردم تقاضا می شود که در این جنگل آشغال ن‌ریزند.

 کلمه people  همیشه معادل جمع person شخص دانسته می‌شود. با وجود این people معنای ملت را هم می رساند مانند کاربردش در عبارات زیر :

The French people  ملت فرانسه

The peoples of Europe  ملت اروپا

 

3- دو یا چند اسم که با and به یکدیگر پیوند حاصل کنند یک فاعل مرکب را به وجود می‌آورند که با فعل جمع به کار برده میشوند :

 the boy and his dog are here.

 

پسر و سگش در اینجا هستند.

 ولی هنگامی که یک فاعل مرکب حاوی ….. یک واحد کل در نظر گرفته شود با آن همانند فاعل مفرد رفتار می‌شود و با فعل مفرد هم نشینی می‌یابد شبیه فاعل مرکب جمله زیر :

Brown bread and butter is usually eaten with Smoked salmon.

معمولاً نان سیاه و کره با ماهی آزاد خورده می شود.

Bread and butter is what I eat as my breakfast.

 آنچه من به عنوان صبحانه میخورم نان و کره است.

The Stitching and binding of books is done on this machine.

 دوختن و جلد کردن کتاب ها با این ماشین انجام می شود.

The secretary and accountant of the company was present. (one man doing both jobs)

 منشی و حسابدار شرکت حاضر بود.( هر دو شغل را یک نفر انجام می دهد)

The secretary and the accountant of the company were present. (tWO men)

 ولی در این جمله منشی و محاسب دو نفر هستند.

 بازهم مثال های دیگری از اسامی که صورت جمع دارند اما به عنوان یک واحد کل در نظر گرفته می شوند می توان ارائه داد.

Ten years is a long time.

 ده سال مدت طولانی است.

Five thousand pounds is a lot of money.

 ۵۰ هزار پوند مبلغ زیادی است.

در دو جمله بالا اگرچه Ten years  و Five thousand pounds هر دو دارای صورت جمع هستند. اما در حقیقت اولی یک دوره کامل زمانی را که مساوی با ۱۰ سال است و دومی یک مبلغ پول را که برابر ۵۰ هزار پوند است می رسانند.

 

۴- چنانچه اسم دوم در فاعل بخشی از عبارتی باشد که اسم اول مفرد را توصیف می کند در این صورت فعل با اسم اول که هسته ای فاعل است مطابق می‌نمایند و به صورت مفرد به کار برده می‌شود، مانند :

The father of the children is coming angrily.

پدر بچه ها با عصبانیت دارد می آید.

Mr. Smith, accompanied by his wife and three children, has just

 آقای اسمیت همراه با همسر و سه فرزندش الساعه وارد شده است.

 

 

آيا شما هم سوالی داريد؟

سوالات زبان انگليسی خود را در بخش نظرات اين مطلب مطرح کنيد و تا آخر هفته جواب آن را دريافت کنيد.

 

لطفا با کلیک روی زیر ما را در گوگل محبوب کنید.

لطفا به این نوشته رای بدهید

[رای ها: 0 امتیاز: 0]

[ad_2]

لینک منبع

فایل صوتی (توضیحاتی در مورد گردهمایی ۲۶ مرداد ماه)

[ad_1]

فایل صوتی (توضیحاتی در مورد گردهمایی ۲۶ مرداد ماه)

طی روزهای اخیر، دوستان عزیزم سوال‌های مختلفی را در مورد گردهمایی ۲۶ مرداد مطرح کردند که احساس کردم هم برای من (به عنوان گوینده) و هم برای شما (به عنوان شنونده) مناسب‌تر و راحت‌تر است که به کمک یک فایل صوتی، پاسخ آنها را مطرح کنم.

در فایل صوتی زیر،‌ طی ۴۵ دقیقه به نکات زیر پرداخته‌ام:

  • توضیح در مورد هدف برگزاری برنامه ۲۶ مرداد و نحوه اجرای آن
  • توضیح در مورد هر یک از سخنران‌ها و موضوع سخنرانی آنها
  • توضیح در مورد سخنرانی خودم در برنامه ۲۶ مرداد (معماری برند شخصی)

 

 لینک دانلود فایل صوتی

+43

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

بردهای کوچک، باخت‌های بزرگ

[ad_1]

زندگی انسان‌های شکست خورده، مجموعه‌ای از دستاوردهای بالفعل و کوچک و نزدیک است که هر یک، به بهای از دست دادن فرصت‌های بالقوه‌ی بزرگ دور، حاصل شده‌اند

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

The post بردهای کوچک، باخت‌های بزرگ appeared first on روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی.

[ad_2]

لینک منبع

لحظه نگار: تصاویر جلسه هماهنگی برای گردهمایی ۲۶ مرداد

[ad_1]

لحظه نگار: تصاویر جلسه هماهنگی برای گردهمایی ۲۶ مرداد

اگر چه بیش از دو ماه است که بیش از بیست نفر از دوستان عزیزم. تقریباً هر روز، در حال برنامه‌ریزی و هماهنگی برای اجرای بهتر گردهمایی متممی‌ها در ۲۶ مرداد ماه سال جاری هستند و جلسات پراکنده و متعددی برگزار شده بود، اما دیروز برای نخستین بار فرصت شد همه‌ی ما زیر یک سقف جمع شویم و برای برنامه ریزی و اجرای بهتر گردهمایی، هماهنگی‌ها و گفتگوهای لازم را انجام دهیم.

بچه‌ها با چند عکس، لحظاتی از این جلسه را ثبت کرده بودند و وقتی آنها را دیدم، تصمیم گرفتم با شما هم به اشتراک بگذارم.

سعی می‌کنم تا روز شنبه (برای ایمیل هفتگی) یک فایل صوتی کوتاه ده تا بیست دقیقه‌ای تنظیم کنم و ضمن معرفی هر یک از بچه‌ها، به صورت مختصر برایتان بگویم که در سمینار از چه چیزی صحبت خواهند کرد.

طی دو یا سه هفته‌ی آتی هم، در متمم برای هر یک از سخنرانی‌ها، برخی مطالب و درس‌ها را پیشنهاد می‌کنیم که مطالعه‌شان می‌تواند اثربخشی یادگیری در روز سمینار را افزایش دهد.

hamid-photo

***

time-is-up

***

motamempdp-4-lores

***

motamempdp-6-lores

***

motamempdp-1-lores

***

motamempdp-3-lores

***

motamempdp-2-lores

***

motamempdp-5-lores

***

motamempdp-7-lores

+43

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


[ad_2]

لینک منبع

چرا لهجه انگلیسی مردم بریتانیا با آمریکا متفاوت است؟

[ad_1]

کمی که با زبان انگلیسی سر و کار داشته باشید حتما به تفاوت های بین لهجه های بریتانیایی و آمریکایی بر خورده اید. در این بخش قصد داریم به سوالات در ذهن شما در این باره پاسخ دهیم.

زبان انگلیسی انواع گوناگونی دارد: مانند انگلیسی استرالیایی، کانادایی، نیوزیلندی، بریتانیایی و همچنین انگلیسی آمریکایی. در میان تمام این گونه ها، انگلیسی بریتانیایی و انگلیسی آمریکایی جز معتبرترین ها محسوب می شوند. انگلیسی ها و آمریکایی ها به یک زبان صحبت می کنند اما این زبان طی قرن ها و به خاطر فاصله ی جغرافیایی و ورود اقوام مختلف به آمریکا دستخوش تغییرات بسیاری شده است. این تفاوت تنها در لهجه نیست. تفاوت‌های گوناگون دیگری نیز میان انگلیسی بریتانیایی و آمریکایی وجود دارد که این دو زبان ظاهرا شبیه به هم را از هم متفاوت می سازد. آمریکا زمانی مستعمره ی بریتانیا بوده است. اما امروزه این دو کشور مشکلی با یکدیگر ندارند و با گذر زمان این دو لهجه بیشتر و بیشتر یکدیگر را می پذیرند.

چرا انگلیسی ها و آمریکایی ها تلفظ متفاوتی دارند؟

1 – ورود انگلیسی ها به آمریکا

وقتی انگلیسی ها اولین بار وارد سرزمین آمریکا شدند زبان کشور خود را وارد سرزمین جدید کردند. در آن زمان انگلیسی ها به زبان روتیک صحبت می کردند (زبان روتیک زبانی بود که در آن حرف ر مشدد تلفظ می شد). اما در همان زمان در بخش های جنوبی و ثروتمند بریتانیا اشراف زادگان و طبقات اجتماعی بالا چون می خواستند خود را با عوام متمایز کنند حرف ر را تلفظ نمی کردند و مثلا به جای تلفظ واژه ی win-terr از win-tuh استفاده می کردند. چون این افراد قشر فرهیخته ی جامعه محسوب می شدند کم کم افراد بیشتری از آنها تقلید کردند و زبان امروزی مردم بریتانیا که به آن انگلیسی معیار می گویند به وجود آمد. برای همین است که در بخش های شمالی یا شرقی لندن همچنان برخی مردم حرف ر را تلفظ می کنند.

2 – تاثیر زبان فرانسوی بر انگلیسی بریتانیایی

انگلستان در طول تاریخ بسیار تحت تاثیرفرانسه بوده است. اولین تاثیر در قرن 11ام که شاه ویلیام به انگلیس حمله می کند و زبان فرانسه را زبان رسمی آنجا می کند. این موضوع دوام نداشت اما تاثیراتش را می توان در انگلیسی میانه به وضوح مشاهده کرد. دومین تاثیر در سال 1700 بود که مردم انگلستان جامعه و فرهنگ فرانسه را نماد شکوفایی علم و فرهنگ برتر یافتند و بیشتر و بیشتر واژه هایی از زبان فرانسوی وارد کردند. به دلیل فاصله ی جغرافیایی با آمریکا، کشور آمریکا از این تاثیرات مصون ماند و خیلی از واژه ها و تلفظ های فرانسوی وارد انگلیسی آمریکایی نشد.

3 – استقلال آمریکا و نوآ وبستر

یکی از دلایل این سوال فردی به نام نوآ وبستر Noah Webster است. وبستر شخصی بود که اعتقاد داشت آمریکا به عنوان کشوری مستقل و آزاد باید استقلال فرهنگی و زبانی داشته باشد. او اولین دستور زبان و املای آمریکایی، کتاب های درسی و اولین فرهنگ لغت آمریکایی را در سال 1828 نوشت. او همچنین از طرفدارن دوآتشه ی اصلاح املا و هجی کلمات بود و معتقد بود واژه ها باید همانطور که خوانده می شوند نوشته شوند.

4 – تفاوت فرهنگی آمریکا و انگلیس

فرهنگ متفاوت دو کشور دلیل دیگر این سوال می باشد. آمریکایی ها دوست دارند غیررسمی تر و محاوره ای تر صحبت کنند و خود را مردمی آسان گیر و راحت می دانند. برای همین شکل بسیاری از واژه ها را آسان تر کرده و معادل های غیر رسمی یک سری واژه ها را وارد زبان کرده و معادل های رسمی را استفاده نکردند.آمریکایی ها بسیاری از واژه ها یا حروف اضافه را کلا حذف می کنند. این در حالی است که انگلیسی ها جملات را کامل و دستوری ادا می کنند.

5 – غرور ملی

غرور ملی و منطقه ای و تغییر عقیده درباره ی اینکه گویش “درست” کدام است باعث شده تا هر کشوری که به زبان انگلیسی صحبت کرده تلفظ خاص خود را به این زبان ببخشد و به نوعی آن را بومی سازی کند. برای مثال استرالیا، نیوزلند، هندوستان و خیلی کشورهای دیگر اگرچه به این زبان حرف می زنند اما به گویش خود صحبت می کنند تا خود را متمایز و هویت ملی خود را حفظ کرده باشند.

 

تفاوت های لهجه ی آمریکایی با بریتانیایی

 تلفظ واژگان

اولین و مهم ترین تفاوت این دو لهجه نحوه تلفظ برخی حروف صدادار است. حروف بی صدا تا حدود بسیاری در بریتانیایی و آمریکایی شبیه هم هستند. در جدول زیر به نمونه ای از این تفاوت ها در حروف صدادار اشاره می کنیم:

              آمریکایی             

بریتانیایی

مثال:

ɑ

ɑː

Father, palm

ɑr

ɑː

arm, bard

ɛr

(ɛə) ɛː

hair, there

ɪr, ir

(ɪə) ɪː

near, here, serious

ɑ

ɒ, ɔ

not, wasp

əʊ

no, go, hope

ɔ

ɔː, oː

law, caught

ɝ, ər

ɜː

fur, bird

واژگان متفاوت

از دیگر تفاوت های بارز این دو لهجه استفاده از واژه های مختلف برای توصیف یک چیز است. برای مثال به نمونه های زیر توجه کنید:

آمریکایی

بریتانیایی

واژه

apartment

flat

آپارتمان

vacation

holyday

تعطیلات

hood

bonnet

کاپوت

cookies

biscuit

کلوچه

truck

lorry

کامیون

fall

autumn

پاییز

Main street

High street

خیابان اصلی

البته باید توجه داشته باشید که این تفاوت واژه ها به این معنی نیست که مردم این دو کشور حرف یکدیگر را نمی فهمند. بلکه می توانند از طریق بافت جمله معنای واژه های متفاوت را بفهمند.

املای واژه ها

همانطور که گفته شد خیلی از این تغییرات جزئی در املای واژه ها مدیون نوآ وبستر است. برای مثال:

تبدیل –our به –or در آمریکایی

آمریکایی

بریتانیایی

color

colour

honor

honour

Neighbor

neighbour

تبدیل –re به –er در آمریکایی

آمریکایی

بریتانیایی

center

centre

meter

metre

theater

theatre

fiber

fibre

تبدیل –ise به –ize در آمریکایی

آمریکایی

بریتانیایی

analyze

analyse

organize

organise

recognize

recognise

realize

realise

حذف e هنگام درست کردن Gerund (اسم مصدری)

آمریکایی

بریتانیایی

aging

ageing

dying

dyeing

تبدیل C به S در برخی واژه ها

آمریکایی

بریتانیایی

defense

defence

license

licence

استثناها در هجی کلمات

آمریکایی

بریتانیایی

واژه

airplane

aeroplane

هواپیما

aluminum

aluminium

آلومینیوم

mom

mum

مادر

pajamas

pyjamas

پیژامه

 

گرامر و دستور زبان

اسامی جمع

در لهجه ی آمریکایی اسامی جمع همچون government, staff, band, team با افعال مفرد استفاده می شوند اما در لهجه ی بریتانیایی این واژه ها هم با فعل مفرد و هم جمع به کار می روند.

انگلیسی ها می گویند:

.The team are playing tonight

و

.The team is playing tonight

اما آمریکایی ها می گویند:

.The band is good tonight

 

افعال کمکی

برای مثال فعل کمکی Shall در لهجه ی بریتانیایی به عنوان فعل کمکی زبان آینده استفاده می شود اما این واژه چنین کاربردی در آمریکایی ندارد (مگر در مواقع بسیار رسمی). آمریکایی ها از will استفاده می کنند.

.I shall go home now. Vs. I will go home now

در حالت سوالی هم انگلیسی ها و آمریکایی ها این تفاوت را دارند:

?Shall we go now  (بریتانیایی)

?Should we go now (آمریکایی)

وقتی آمریکایی ها می خواهند از فعل need وhave  استفاده کنند فعل کمکی do را می آورند اما need و  haveدر بریتانیایی خود یک فعل کمکی در نظر گرفته می شود:

.You do not need to come to work today (آمریکایی)

.You needn’t come to work today (بریتانیایی)

?Do you have ice cream (آمریکایی)

?Have you got ice cream (بریتانیایی)

شکل گذشته ی افعال

برای مثال در لهجه ی آمریکایی برای شکل گذشته ی برخی افعال از d یا ed استفاده میشود اما در بریتانیایی هم از این دو و هم t استفاده می کنند. مثلا:

فعل گذشته ی learn در آمریکایی learned است. اما در انگلیسی هم learned  و هم learnt گفته می شود. همین موضوع برای افعال dreamed, dreamt, burned, burnt, leaned, leant نیز صادق است.

آمریکایی ها شکل سوم فعل got را gotten می دانند اما بریتانیایی ها از got استفاده میکنند.

.I have never got caught (بریتانیایی)

.I have never gotten caught (آمریکایی)

شکل گذشته ی فعل fit در بریتانیایی fitted اما در انگلیسی fit است.

حرف اضافه

حروف اضافه در این دو زبان کارکردهای متفاوتی دارند:

بریتانیایی

آمریکایی

At the weekend

On the weekend

In a team

On a team

On behalf of

In behalf of

Writing to somebody

Writing somebody

نتیجه

شباهت های انگلیسی بریتانیایی و آمریکایی بسیار بیشتر از تفاوت هایشان است. اگر شما بتوانید یکی از این لهجه ها را خوب یاد بگیرید مطمئنا می توانید با کمی دقت لهجه ی دیگر را خوب بفهمید. به استثنای چند لهجه ی خاص و محلی در بریتانیا و آمریکا، مردم این دو کشور به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و حتی برای شوخی ادای لهجه های یکدیگر را هم در می آورند!

‘); d.write(‘

[ad_2]

لینک منبع

برای سمیه: انتخاب بر اساس قدرت کنترل

[ad_1]

پیش نوشت: سنت ما در این وبلاگ این بوده که در حد توان‌مان، هر رویداد خوشایند یا ناخوشایند را به بهانه‌ای برای فکر کردن، ارزیابی کردن، تبادل نظر و یادگیری تبدیل کنیم.

بر همین منوال، به بهانه‌ی درگذشت مریم میرزاخانی مطلبی نوشتم که محتوای آن بیشتر موضوعِ به اشتراک گذاری مشکلات و دشواری‌ها استوار بود.

دوست خوب متممی ما، سمیه، به نکته‌ی مهمی در زیر آن بحث اشاره کرد که احساس کردم فرصت خوبی برای فکر کردن بیشتر و جدی‌تر به موضوع فراهم می‌کند.

برای اینکه مجبور نشوید دوباره به نوشته‌ی قبلی سر بزنید، حرف‌های سمیه را در اینجا نقل می‌کنم:

حدس زدن اینکه مریم میرزاخانی دلیل ش برای پنهان کردن بیماری اش با توجه به موقعیت خبرسازش چی بوده خیلی دشوار نیست…. مطمئنم با توجه به رسانه های موجود تصمیم درستی گرفته…

سوالی که اینجا مطرح شد این بود که اگر ما جای او بودیم و از چهار سال پیش می‌دانستیم که در چنین شرایطی قرار داریم، چه می‌کردیم؟
اما من میخوام یه جور دیگه به این سوال جواب بدم..
و بگم من در ۱۰ سال گذشته چه کردم……
من بیماری خاص خودمو دو سال از خانواده وبیشتر از ده ساله که از کل فامیل و همکاران و دوستام (به جز چند نفری که نزدیکترن و تعدادشون به انگشت های دو دست هم نمی رسه) پنهان کردم….

دو سه سال اول بیماری ام فکر میکردم پنهان کردنش یعنی قدرت…. ترحم نخریدن یعنی من خیلی قوی هستم… فکر میکردم اینکه نذارم کسی بفهمه و به زندگی عادی ام ادامه بدم یعنی اینکه تونستم به این بیماری غلبه کنم… و تو شرایطی که مجبور میشدم به نزدیکانم بگم با چشمان گرد شده از تعجب شون مواجه می شدم … که اصلا نمی تونستن باور کن من همچین مشکلی دارم و اعتراف میکنم خیلی لذت بخش بود … مطمئن میشدم درست انتخاب کردم..
اما محمدرضا جان
الان با توجه به تجربیاتی که داشتم (رابطه هایی که بعد از اینکه طرف مقابل متوجه شد بیماری دارم درمان قطعی نداره و هرچند قابل کنترله، قابل پیش بینی نیس ، رابطه رو یه جوری، به یه بهانه ای تمومش کرد… یا خانواده هایی که حاضر نشدند عروس شون بیمار باشه…. یا کارفرماهایی که حاضر نیستند کارمندی با بیماری خاص داشته باشن….) فکر میکنم بیان کردن قدرت میخواد…. نه پنهان کردن…
اینکه بیان کنی و با تمام وجود ترحم شون رو رد کنی…. اینکه شرایط ات رو بگی و برای عادی بودن تمام تلاشت رو بکنی… اینکه اطرافیانت بدونن بیماری ولی ببینن تو مثل ادم های عادی داری زندگی میکنی….

با اینکه موافقم ما زندگی مون رو در شبکه های اجتماعی زیادی به اشتراک گذاشتیم . باور دارم خیلی مسائل تمام لذتش در ندونستن اکثر ادماست …اما پنهان کاری در مواجه با بیماری یا موارد اینچنینی رو نشانه قدرت نمی دونم….

و من یه سوال دیگه مطرح میکنم…
پنهان کردن بیماری یا مواردی از این دست قدرت میخواد یا بیان کردنش؟؟
فکر میکنم بیان کردن و مواجه با تمام بازخوردهایی که از آدما میگیریم قدرت بیشتری از پنهان کردن می طلبه…

من نکاتی که به ذهنم می‌رسه رو اینجا می‌نویسم. تا باز هم فرصتی برای فکر کردن بیشتر ایجاد بشه.

برای سمیه:

سمیه جان. قبل از هر چیز، من نخستین بار که در روزنوشته‌ها اسمی از دوستان متممی می‌برم، اسم‌شون رو به پروفایل‌شون لینک نمی‌کنم. چون ایمیلی که شما در اینجا ثبت می‌کنید (و بر اساسش من می‌فهمم کدام پروفایل در متمم متعلق به شماست) اطلاعات شخصی شماست که در اختیار من قرار داده‌اید.

بنابراین، هم تو و هم لطفاً سایر دوستان در موارد مشابه (که برای نخستین بار به نامشان ارجاع می‌شود) اگر لازم بود یا مناسب بود که به صفحه‌ی پروفایل لینک شود، لطفاً برایم کامنت بگذارید و این را بگویید. در غیر این صورت، من همیشه فرضم بر این است که نام‌های اینجا نباید به آنجا لینک شود.

اما در مورد نوشته‌ی تو:

چند نکته به ذهنم رسید که نمی‌دانم چقدر می‌تواند درست یا نادرست باشد. اما به هر حال، آنها را در اینجا می‌نویسم.

اجازه بده از سوال آخر شروع کنیم:

پنهان کردن بیماری یا مواردی از این دست قدرت میخواد یا بیان کردنش؟

راستش من تا حالا به چنین سوالی فکر نکردم. امروز هم فکر نمی‌کنم. بعداً هم شاید فکر نکنم.

چون وقتی از پنهان کردن یا پنهان نکردن حرف می‌زنیم، قصدمون قاعدتاً یک تصمیم و یک انتخاب هست.

در تصمیم گیری هم، تا جایی که من می‌فهمم معیار، شجاعانه بودن یا قدرتمندانه بودن یا جسورانه بودن نیست. بلکه درست بودن یا نادرست بودن هست.

اینکه من همین الان از خیابان رد بشم و سیلی به گوش مامور راهنمایی رانندگی بزنم، قدرت، شجاعت و جسارت می‌خواد. اما بیشعوری و حماقت هم لازم داره. با ترکیب این پنج تا میشه اون اقدام رو انجام داد. سه تای اول کافی نیست.

یا اینکه من به کشور همسایه حمله کنم، شجاعت می‌خواد. جسارت می‌خواد. اما الزاماً معناش این نیست که اقدام درستی هم هست.

بنابراین من بیشتر به این سوال فکر می‌کنم:

پنهان کردن بیماری یا مواردی از این دست تصمیمی درست است یا نادرست؟

اما واقعیت اینه که این سوال هم، بر یک فرض نادرست استوار شده. اون هم اینه که: می‌شود به صورت مطلق در مورد درست یا نادرست بودن یک تصمیم قضاوت کرد.

قاعدتاً تصمیمی که برای تو در شرایطی می‌تونه درست باشه برای تو در شرایط دیگر یا برای من در همون شرایط می‌تونه نادرست باشه.

پس اجازه بده سوال رو یه جور دیگه بنویسم:

هر یک از ما بر اساس چه معیارهایی در مورد پنهان کردن یا نکردن بیماری یا مواردی از این دست تصمیم می‌گیریم؟

حالا که به اینجا رسیدیم، اون سوال عمومی به یک سوال شخصی تبدیل شده.

یعنی تو می‌تونی معیارهای خودت رو بگی و من هم معیارهای خودم رو و هر کس دیگری هم که این نوشته رو می‌خونه می‌تونه معیارهای خودش رو مطرح کنه.

اما به طور خاص، ما در اینجا با دو پاسخ متفاوت به یک پرسش مشابه روبرو هستیم:

من، اگر چه مستقیم اشاره نکردم، اما تلویحاً – همون‌طور که تو دقت کردی – پنهان کردن برخی مشکلات شخصی رو تایید و حتی شاید تحسین کردم.

تو، اگر چه صریحاً تاکید نکردی و صرفاً در قالب یک روایت و یک سوال مطرح کردی، اما تلویحاً – همون‌طور که احتمالاً سایر خوانندگان عزیز برداشت کرده‌اند – افشا یا اعلام بیماری یا مشکلاتی از این دست و مواجهه با رفتار دیگران رو نوعی شجاعت (و احتمالاً تصمیم درست) تلقی کردی.

آیا دو پاسخ ما متفاوت هستند؟ قاعدتاً هستند.

اما آیا بر اساس اصول متفاوتی استخراج شده‌اند؟

من کمی فکر کردم و به اندازه‌ی چیزی که به ذهنم رسید برداشتم اینه که من و تو، اصول یکسانی را در ذهن داریم که به تصمیم های متفاوتی در شرایط متفاوت منتهی شده‌اند.

تلاش ما برای حفظ قدرت کنترل و تسلط بر زندگی

 من فکر می‌کنم اگر تسلط من بر مسیر زندگی خودم (از همین لحظه تا آخرالزمان) رو یک مفهوم در نظر بگیریم، بهتر می‌تونیم در مورد تصمیم‌ها صحبت کنیم.

می‌پذیرم که مفهوم تسلط بر زندگی یک مفهوم ذهنی هست. به عبارتی، ما همه یک معنا از اون برداشت نمی‌کنیم. به همین علت گفتم تسلط من بر زندگی خودم که مبداء سنجش مشخص باشه.

قاعدتاً تو هم وقتی از تسلط خودت بر زندگی‌ات حرف می‌زنی، تصویری در ذهن داری که اگر چه با تصویر ذهنی من احتمالاً تفاوت‌هایی داره، اما برای خودت تا حد زیادی شفافه.

من فکر می‌کنم:

یکی از معیارهای مهم در تصمیم گیری و انتخاب گزینه درست، اینه که تسلط من بر زندگی (از الان تا آخرین لحظه قابل تصور) افزایش پیدا کنه یا لااقل کاهش پیدا نکنه.

در مورد مریم میرزاخانی و بسیاری از افرادی که مشهور یا سلبریتی یا نام‌دار یا نام‌‌آور محسوب می‌شن و به عبارتی گوشت قربانیِ خوش‌طعم و شیرین رسانه‌ها هستند، در میان‌گذاشتن مشکلات یا محدودیت‌ها و دشواری‌ها با اصحاب رسانه، می‌تونه قدرت تسلط بر مسیر زندگی رو کاهش بده.

کسانی خبر بیماری تو رو می‌خونن که عموماً هیچ کار مثبت از دست‌شون برنمیاد، و البته در موارد بسیاری کارهای منفی مختلف می‌تونن انجام بدن. چه در سطح روانی، چه در سطح فیزیکی و چه اجتماعی.

با اعلام یا نشر خیلی از این خبرها، عملاً اتفاق مثبت خاصی برای ما نمی‌افته، اما جریان‌های اجتماعی به وجود میاد که می‌تونه خارج از کنترل یا تسلط یا اختیار ما باشه.

بنابراین، قاعدتاً پنهان کردن مشکلاتی از این دست، اون‌هم از مخاطب عام که به لطفش امیدی نیست و تنها آرزویمان این است که شر نرساند، عملاً کنترل ما را بر مسیر زندگی خودمان افزایش می‌دهد.

من فکر می‌کنم در مورد سمیه هم همین اتفاق افتاده.

یعنی تو ابتدا احساس کردی پنهان کردن بیماری، می‌تونه کنترل تو بر مسیر زندگیت رو افزایش بده (و البته احساس خوب هم، چنان که گفتی به خودت القا کنه).

یه مدت گذشته و بعد دیدی که مطلع شدن طرف مقابل در رابطه شخصی یا رابطه شغلی، عملاً نتایج پیش‌بینی نشده‌ای رو ایجاد کرده و کنترل مسیر زندگی رو تا حدی از اختیارت خارج کرده، پس تصمیم گرفتی که به کسانی که در نزدیکت هستند (دوست یا همکار یا کارفرما یا چیزی شبیه این‌ها) مسئله‌ات رو بگی که از همون ابتدا رفتار و عکس‌العمل اونها رو بدونی و در آینده، اتفاقی خارج از کنترل برات نیفته (یا احتمالش کم بشه).

پس تو چه در سه سال اول و چه در سال‌های آخر، برای یک هدف یعنی افزایش کنترل بر مسیر زندگی تلاش کردی و ارزش‌های اصلی تصمیم‌گیریت تغییر نکرده.

اگر چه زمانی بر اساس یه سری محاسبه (که امروز فکر می‌کنی اشتباه محاسباتی بوده) رفتار متفاوتی داشتی و امروز بر اساس محاسبات دیگری، رفتار دیگری (که معتقدی مناسب‌تره) داری انجام میدی.

به نظرم، این که فکر کنی من شجاعم که در این مورد حرف می‌زنم یا قدیم من احساس قدرت می‌کردم که حرف نمی‌زدم، هر دو دور از موضوع اصلی هست.

تو برای کسب حداکثر قدرت تسلط بر زندگیت روش‌های متفاوتی رو انتخاب کردی که امروز معتقدی روش اخیرت، نسبتاً درست‌تره.

بحث اصلاً نه شجاعته نه قدرت نه جسارت. اینها اصلاً ارزش نیست. یه سری غریزه‌ی حیوانیه که ما هم مثلِ سگ‌ها و گربه‌ها و همه‌ی موجودات دیگه هم داریم.

هیچ جانداری به خاطر تصمیم شجاعانه شایسته‌ی تحسین نیست. ما به خاطر تلاش برای تصمیم گیری درست (البته محدود به دانسته‌هامون) شایسته‌ی تحسین هستیم.

قدرت کنترل بر مسیر زندگی در سایر تصمیم‌ها و انتخاب‌ها

فکر می‌کنم این معیار، در جاهای دیگه هم – چه در مقیاس های کوچک‌تر و چه مقیاس‌های کلان‌تر – قابل استفاده باشه.

حتی اگر معیار درستی نباشه یا باهاش راحت نباشیم، ارزش داره گاهی بهش فکر کنیم.

من فکر می‌کنم مثلاً‌ در ازدواج هم، اگر ازدواج از سر آگاهی و بسیار هوشمندانه باشه، دو طرف می‌تونن هر کدوم کنترل بیشتری بر مسیر زندگی فردی‌شون (در مقایسه با قبل از ازدواج) داشته باشن.

اما در عمل، چون قدرت تصمیم گیری و تحلیل ما چندان قوی نیست، اتفاقی که می‌افته اینه که دو طرف می‌بینن از چاله‌ی محدودیت‌های زندگی به چاه زندگی افتادن. حاصل هم نرخ طلاق بالا میشه و البته عده‌ی بسیار بیشتری که طلاق نمی‌گیرند و تحمل می‌کنن.

نهایتاً اقلیت بسیار کمی رو می‌بینیم که در اثر تصمیم ازدواج، کنترل بیشتر بر مسیر زندگی پیدا کردند و اکثریتی که احساس می‌کنن زنجیری به پاشون – در تصمیم‌گیری، رشد، پیشرفت و تکامل- بسته شده.

در مورد ادامه تحصیل هم مشابه همین بحث هست.

میشه به این فکر کرد که من با درس خوندن در مقاطع بالاتر، چقدر کنترل بر مسیر زندگی به دست میارم؟

از این ساده‌تر.

حتی در گذاشتن یک عکس روی استوری اینستاگرام هم همین سوال مطرحه.

 

ما وقتی همین الان یه عکس می‌ذاریم روی استوری و می‌گیم: همین الان یهویی بیکار در پارک.

دوستان‌مون – درست یا غلط – وقتی باهامون کار دارن و مسیج می‌دن، انتظار متفاوتی از ما دارند.

می‌خوام بگم حضور در شبکه های اجتماعی، افشا یا انتشار بخش‌های خصوصی زندگی، حرف زدن از سختی‌هامون در محیط کار، صحبت کردن از بیماری‌ها و چالش‌هامون، اطلاع رسانی در مورد مشکلات و بحران‌های کاری، می‌تونه کنترل ما رو روی مسیر زندگی‌مون کمتر یا بیشتر کنه.

البته کنترل بیشتر همیشه رایگان نیست.

براش هزینه می‌دی. من می‌تونم اکانت اینستاگرام نداشته باشم و از لذت به اشتراک گذاری لحظه‌های خوبم محروم بشم.

اما در مقایسه با دوست دیگه‌ای که از اشتراک گذاری دست‌شویی‌های عمومی هم صرف‌نظر نمی‌کنه، احتمالاً کنترل بیشتری روی مسیر زندگیم داشته باشم.

اما سوال سخت‌تر اینه که: به دست آوردن هر کنترلی، به چه بهایی می‌ارزه و آیا ممکنه بعد از روزها یا هفته‌ها یا سال‌ها، احساس کنیم که این قدرت کنترل رو به بهایی بیش از آنچه می‌ارزیده خریدیم؟

+60

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع

شخصیت بخشی در اشیای بی جان-نکات کلیدی

[ad_1]

در زبان انگلیسی برای بعضی از اشیای بی جان، شخصیت انسانی مذکر یا مونث قائل می‌شوند که به این کار شخصیت بخشی در اشیای بی جان می گویند. در این مقاله به طور کامل شخصیت بخشی در اشیای بی جان در زبان انگلیسی همراه با مثال را به شما خواهیم آموخت. با ما همراه باشید.

 

شخصیت بخشی در اشیای بی جان(Gender of Personified Objects)

سخنگویان زبان انگلیسی برای بعضی از اشیای بی جان شخصیت انسانی مذکر یا مونث قائل می‌ شوند و برای آنها ضمیر he یا she به کار می‌ برند. این عمل را شخصیت بخشی در اشیای بی جان می‌ نامند.

شخصیت مذکر : به عوامل قدیمی، برجسته ،شگفت‌آور ،خشن و موثر طبیعت، شخصیت مذکر نسبت داده می‌ شود متداول ترین این عوامل به صورت زیر می باشند:

Wind     بادها

Rivers     رودخان ها  

Mountain     کوه ها

The sun     خورشید

Summer     تابستان

The ocean     اقیانوس

Storm     طوفان

Thunder     رعد و برق

Autumn     پاییز

Winter     زمستان

احساسات شدید: برای اسامی که دلالت بر احساسات تند و قوی دارند شخصیت مذکر در نظر گرفته می شود نظیر اسامی زیر:

Love     عشق

Fear     ترس

Anger     خشم

Despair     یاس

حرکات شدید: برای اعمال تهورانگیز و اقدامات طاقت‌فرسا شخصیت مذکر قائل می‌ شوند مانند:

Murder     قتل

War    جنگ

  دیگر اسامی گوناگون که از این ویژگی برخوردار می گردند عبارتند از:

Time    زمان- وقت    

Death    مرگ

Day    روز

Grave   قبرستان

 

شخصیت مونث : به آن دسته از اسامی که دلالت بر عوامل ظریف و برانگیزنده احساسات و عواطف انسانی دارند یا وفور و برکت را بیان می کنند ویژگی یا شخصیت مونث را نسبت می‌ دهند.

مثلاً در انگلیسی ماه (moon) را مونث می‌ شناسند، گاهی هم اسامی که احساسات پست و منفور را بیان می دارند با ضمیر مونث بیان می شوند. در زیر مثال هایی برای موارد گوناگون مذکور می آوریم:

 

برانگیزنده عواطف انسانی :

Church     کلیسا

Nature     طبیعت

The earth     دنیا

Countries     کشورها  

Universities     دانشگاه‌ ها

Ships     کشتی ها

Cities     شهرها

Spring     بهار

احساسات لطیف :

Hope     امید، آرزو

Humility     تحقیر

Justice     عدالت

Mercy     بخشش، رحمت

Charity     بخشش

Modesty     فروتنی

احساسات نامطلوب :

Jealousy     حسادت

Revenge     انتقام

Pride     غرور

Adversity     بدبختی، روز بد

 نام های متفرقه دیگر عبارتند از:

Fame     شهرت

Victory     فتح

Philosophy     فلسفه

Prosperity     موفقیت، توفیق

Night     شب

Liberty     آزادی

Religion     مذهب

Fortune     بخت، شانس

Morning     صبح

 

آيا شما هم سوالی داريد؟

سوالات زبان انگليسی خود را در بخش نظرات اين مطلب مطرح کنيد و تا آخر هفته جواب آن را دريافت کنيد.

 

لطفا با کلیک روی زیر ما را در گوگل محبوب کنید.

لطفا به این نوشته رای بدهید

[رای ها: 0 امتیاز: 0]

[ad_2]

لینک منبع

یاد گرفتن چه زبان هایی برای فارسی زبان ها سخت تر است؟

[ad_1]

برای درجه بندی میزان سختی و راحتی زبان ها باید المان های بسیار متفاوتی را در نظر گرفت. میزان سختی یک زبان میتواند بسته به اینکه شما از قبل چه زبان هایی را یاد گرفته اید بسیار متفاوت باشد. مثلا یادگیری زبان فرانسه برای یک انگلیسی زبان خیلی ساده تر از یک فارسی زبان است.

تحقیقات زیادی در رابطه با میزان سختی زبان های خارجی انجام شده، اما بیشتر آنها به میزان سختی این زبان ها برای انگلیسی زبان ها اشاره می کنند. با توجه به تفاوت های ریشه ای زبان فارسی و انگلیسی، استفاده از این نتایج برای فارسی زبانان غیر قابل قبول خواهد بود. به همین دلیل مجموعه متخصصین زبان بیاموز، با توجه به المان های متفاوت زبان های خارجی میزان سختی آن را طبقه بندی کردند.

رده بندی میزان سختی زبان ها

رده اول – انگلیسی، عربی

رده دوم – فرانسه، اسپانیایی، ایتالیایی، پرتقالی

رده سوم – روسی، آلمانی

رده چهارم – چینی، ژاپنی

در این رده بندی هرچه بیشتر به سمت پایین حرکت می کنید زبان ها پیچیده تر می شوند. در ادامه در رابطه با دلایل انتخاب زبان ها در هر رده بیشتر صحبت می کنیم.

زبان انگلیسی

زبان انگلیسی را شاید بتوان یکی از ساده ترین زبان های دنیا دانست. البته این زبان حجم بسیار گسترده ای از واژگان و اصطلاحات را در خود جای داده اما یادگیری آن به مراتب نسبت به زبان های دیگر برای ما ساده تر است. دلایل سادگی زبان انگلیسی عبارتند از:

  • زبان انگلیسی یکی از معدود زبان های اروپایی است که اسامی در آن جنسیت ندارد. پس نیازی به درگیری با جنسیت اسامی در این زبان نیستید.
  • زبان انگلیسی حالت محور است. این یعنی اسامی همیشه شکل ثابتی دارند، بدون توجه به اینکه در چه جایگاهی (فاعل، مفعول و …) قرار می گیرند.
  • زبان انگلیسی بسیار پر کاربرد است. ما در زندگی روزمره خیلی به واژه ها و جملات انگلیسی برخورد می کنیم و به طور ناخودآگاه مقدار زیادی از این واژه ها را یاد میگیریم.
  • واژه های زیادی از انگلیسی وارد فارسی شده اند. این واژه ها میتوانند از اسامی لوازم خانگی مانند دراور تا اصطلاحات تخصصی علمی مثل دی ان ای متفاوت باشند. این واژه به ما در یادگیری سریعتر زبان انگلیسی کمک می کنند.
  • در نهایت ما زبان انگلیسی را در مدرسه، دبیرستان و دانشگاه می خوانیم. پس هر فردی که حداقل تا دیپلم درس خوانده باشد مقداری انگلیسی یاد گرفته.

پیچیدگی های زبان انگلیسی برای فارسی زبانان عبارتند از:

  • یکی از بخش های پیچیده زبان انگلیسی برای فارسی زبانان، تلفظ است. ساختار تلفظ در بیشتر زبان های اروپایی با فارسی متفاوت است. پس یادگیری درست تلفظ لغات می تواند کمی برای ما سخت باشد.
  • زمان های گرامری بخش مشکل دیگر زبان انگلیسی است. زبان انگلیسی زمان های خیلی زیادی دارد (حال ساده، حال کامل، حال استمراری و …). متاسفانه تقریبا هیچ یک از این زمان ها در فارسی معادل دقیقی ندارند پس یادگیری نحوه درست استفاده از آنها می تواند برای شما کمی سخت باشد.
زبان عربی

زبان عربی در واقع از نظر ریشه با فارسی بسیار متفاوت است. عربی جزو زبان های سامی است در حالی که فارسی یک زبان هندی-اروپایی است. با این حال پیشینه مشترک این دو زبان و تاثیر زیاد آنها بر همدیگر (که البته بیشتر عربی بر فارسی بوده) باعث تشابه آنها شده. دلایل سادگی عربی برای فارسی زبانان عبارت است از:

  • تعداد واژه های عربی در زبان فارسی بسیار بالاست. در شکل نوشتاری در متن های رسمی حدود 60% واژه های استفاده شده در فارسی عربی هستند. اگر یک متن ساده عربی را بخوانید احتمالا متوجه تعداد قابل توجه واژه های آشنا خواهید شد. این واژه ها به شما کمک می کنند تا خیلی سریعتر زبان عربی را یادبگیرید.
  • عربی و فارسی خطی مشترک دارند. برخلاف زبان های اروپایی، فارسی و عربی هر دو از یک خط برای نوشتن استفاده می کنند. ساختار خواندن واژه ها هم تا حد زیادی به هم شبیه هستند پس می توانید خیلی سریع خواندن عربی را یادبگیرید.
  • عربی زبان قرآن و متون مذهبی اسلام است. تقریبا همه ما با متون نوشتاری عربی آشنا هستیم و معنای جملات و واژه ها را از ان یاد گرفته ایم.
  • ما عربی را در مدرسه و دبیرستان می خوانیم. پس هر کسی که حداقل تا دیپلم درس خوانده باشد با اصول زبان عربی آشناست.

البته عربی پیچیدگی هایی هم برای فارسی زبانان دارد. برخی از پیچیدگی های یادگیری عربی عبارتند از:

اسامی و ضمایر در زبان عربی جنسیت دارند. این جنسیت بر روی بسیاری از بخش های جمله تاثیر می گذارد. موضوعی که ما در فارسی اصلا با آن آشنا نیستیم.

عربی زبانی حالت محور است. این یعنی اسمی که به صورت فاعل در جمله استفاده می شود با اسمی که به صورت مفعول استفاده می شود تا حدی متفاوت است. درک این ساختار معمولا برای فارسی زبان ها کمی سخت است.

ساختار واژه ها در زبان عربی به صورت کلی متفاوت است. برخلاف زبان های هندی-اروپایی که در آنها بن واژه همیشه ثابت است (و تنها پیشوند و پسوند به آن اضافه می شود) در عربی بن افعال از ساختارهای سه حرفی تشکیل شده که در طرحواره های مختلف قرار می گیرند تا ساختارهای جدیدی را بسازند.

عربی محاوره ای با شکل فصیح متفاوت است. چیزی که ما از عربی در مدرسه یاد میگیریم در واقع شکل فصیح زبان عربی است. نحوه مکالمه عربی در هر کشور عربی متفاوت است و گاهی فاصله این شکل محاوره ای با شکل فصیح بسیار زیاد است. (ممکن است افرادی از دو لهجه عربی حتی حرف های همدیگر را خوب متوجه نشوند) پس شما باید برای یادگیری مکالمه عربی یک لهجه را هم انتخاب کرده و یاد بگیرید.

زبان های فرانسه، اسپانیایی، ایتالیایی، پرتقالی

این زبان های را به این دلیل در یک ساختار قرار دادیم که همگی از دسته زبان های رومی هستند. در واقع این زبان ها بسیار به هم نزدیک هستند. پس با یادگیری یک از آنها،یادگیری بقیه برای شما بسیار ساده تر می شود. زبان های رومی زبان هایی هستند که همگی از شکل محاوره ای زبان لاتین گرفته شده اند. البته این زبان ها با هم تفاوت هایی دارند اما ساختار کلی آن ها یکسان است و معمولا می توان جملات را بین آنها کلمه به کلمه ترجمه کرد.

یادگیری زبان های ریشه رومی مثل فرانسه تفاوت زیادی با انگلیسی ندارد. البته این زبان ها پیچیدگیهایی مثل جنسیت اسامی، صرف صفات و … را دارند. در ضمن ما هیچ یک از این زبان ها را در مدرسه یاد نمی گیریم پس شروع یادگیری برای ما خیلی سخت تر خواهد بود. در مورد زبان فرانسه، ممکن است یادگیری ساختار تلفظ واژه ها هم در ابتدا کمی مشکل ساز باشد.

زبان آلمانی و روسی

این دو زبان از دو ریشه متفاوت هستند اما المان های تا حدی مشابهی دارند که میزان سختی آنها را یکسان می کند. زبان آلمانی از ریشه زبان های ژرمنی است (در واقع با انگلیسی هم ریشه هستند) در حالی که روسی از ریشه زبان های اسلاو است (با زبان هایی مثل اکراینی هم ریشه هستند). این دو زبان خصوصیات گرامری ای دارند که یادگیری آنها را مشکل می کند برخی از این خصوصیات عبارتند از:

  • در هر دو زبان اسامی جنسیت دارند. یک اسم می تواند یکی از جنسیت های مذکر، مونث یا خنثی را داشته باشد. در روسی جنسیت اسامی از طریق حروف آخر آن قابل تشخیص است اما در آلمانی باید جنسیت را به طور کامل حفظ کنید (تقریبا قاعده ای ندارد).
  • در زبان آلمانی شکل جمع اسامی هم بی قاعده است، این یعنی در کنار یاد گرفتن هر اسم باید اسم جمع آن را هم حفظ کنید. در روسی حالت جمع بیشتر اسامی با قاعده است اما بسته به اینکه حروف آخر اسم چه حروفی هستند حالت جمع اسم متفاوت است.
  • آلمانی و روسی هر دو حالت محور هستند. این موضوع یکی از اصلی ترین مشکلات زبان آموزان با این دو زبان است. حالت محور بودن یک زبان یعنی اسم بسته به اینکه در چه جایگاهی قرار می گیرد، تغییر می کند. در آلمانی اسامی چهار حالت و روسی شش حالت متفاوت دارند.
  • در آلمانی و روسی صفات هم صرف می شوند. این یعنی بسته به خصوصیات اسمی که صفت به آن نسبت داده شده، صفت تا حدی تغییر خواهد کرد. البته صرف صفات در این دو زبان با قاعده است اما آشنایی دقیق با نحوه صرف آنها میتواند پیچیده باشد.
  • زبان روسی از خط سیریلیک استفاده می کند که بیشتر فارسی زبان ها هیچ آشنایی قبلی ای با آن ندارند.
  • تعداد واژه های مشترک آلمانی و روسی با فارسی خیلی کم است. با وجود روابط دیپلماتیک ایران با آلمان و روسیه، بیشتر واژه های غربی وارد شده به فارسی از دو زبان فرانسه و انگلیسی وارد شده اند.
زبان های چینی و ژاپنی

برخلاف تصور عمومی دو زبان چینی و ژاپنی از یک ریشه نیستند. این دو زبان تفاوت های ساختاری زیادی با هم دارند اما به واسطه تشابه شکل نوشتاری آنها، مشابه فرض می شوند. زبان ژاپنی در ابتدا دارای شکل نوشتاری نبوده بنابراین برای نوشتن آن از حروف چینی استفاده می شده. این موضوع باعث وارد شدن حروف چینی به زبان ژاپنی و ورود واژه ها از این زبان شده. زبان های ژاپنی و چینی خصوصیاتی دارند که یادگیری آنها را برای فارسی زبانان پیچیده می کند. البته باید اشاره کرد که از نظر ساختار گرامری یادگیری ژاپنی از چینی ساده تر است. برخی از این خصوصیات عبارتند از:

  • ساختار نوشتاری دو زبان ژاپنی و چینی به صورت کلی با تمام زبان های غربی متفاوت است. در این ساختار که به آن «واژه نگار» هم گفته می شود، به جای نوشتن حرف به حرف یک واژه از یک شکل برای نشان دادن آن استفاده می شود. البته زبان ژاپنی دارای الفبا هم هست (الفبای کانا و روماجی) اما در بیشتر متون از ترکیبی از حروف چینی (کانجی) به همراه الفبا استفاده می شود. یادگیری ساختار نوشتاری چینی و ژاپنی می تواند زمانبر باشد چراکه در کنار یادگیری هر واژه باید شکل نوشتاری آن را نیز به خاطر سپرد و البته یک واژه را نمی توانید پیش از یادگیری شکلش بخوانید.
  • زبان چینی یک زبان نواختی یا تونال است. این یعنی بسته به نوع نواخت واژه، معنی آن می تواند متفاوت باشد. نواخت یا تون گفتن در فارسی معمولا برای نشان دادن ساختار جمله استفاده می شود (مثلا جملات سوالی با نواختی خواست ادا می شوند) اما فارسی، ژاپنی و تقریبا تمام زبان های غربی نواختی نیستند.
  • زبان چینی فاقد زمان به شکلی است که در فارسی با آن آشنا هستیم. برای نشان دادن زمان ها در چینی معمولا از قید زمان در جمله استفاده می شود، اما ساختارهایی مثل زمان حال، گذشته و آینده در چینی معادلی ندارند.
  • زبان چینی شکل های بسیار متفاوتی دارد. گرچه چند دهه است که شکل استانداردی برای آن مشخص شده (چینی ماندارین) اما هنوز هم در بخش های متفاوت چین به شکلهایی متفاوت صحبت می شود.
  • فارسی تقریبا هیچ تشابه ریشه ای با ژاپنی و چینی ندارند. تعداد واژه های وارد شده از این زبان های به فارسی هم بسیار محدود است، پس یادگیری این دو زبان دنیای جدیدی برای شما خواهد بود.
نتیجه

میزان سختی یک زبان ارتباط زیادی با دانش فعلی شما به عنوان یک زبان آموز دارد. هرچه تعداد زبانهایی که از قبل یادگرفته اید بیشتر باشد یادگیری یک زبان جدید برای شما ساده تر خواهد بود.

‘); d.write(‘

[ad_2]

لینک منبع

یاد گرفتن یک زبان جدید چقدر زمان می خواهد؟

[ad_1]

جواب این سوال خیلی ساده نیست اما در این مطلب سعی می کنیم تا با استفاده از پژوهش های دقیقی که در رابطه با یادگیری زبان های خارجی انجام شده به این سوال پاسخ دهیم.

میزان سخت بودن هر زبان

در ابتدا باید این موضوع را مطرح کرد که میزان سختی همه زبان های خارجی با هم یکسان نیست. بنابراین زمان مورد نیاز برای یادگرفتن آنها هم یکی نخواهد بود. هرقدر یک زبان سخت تر باشد، مغز شما به زمان بیشتری برای یادگیری جزئیات و روش استفاده از آن نیاز دارد. من در اینجا با توجه به تجربه شخصی ام از یادگیری زبان ها، زبان ها را با توجه به سختی در 4 رده قرار می دهم:

رده اول – انگلیسی، عربی

رده دوم – فرانسه، اسپانیایی، ایتالیایی، پرتقالی

رده سوم – روسی، آلمانی

رده چهارم – چینی، ژاپنی

البته این رده بندی برای فارسی زبان ها طراحی شده، در صورتی زبان مادری فردی فارسی نباشد مطمئنا میزان سختی این زبان ها برای او متفاوت خواهد بود. (در صورتی که کنجکاو هستید که این درجه بندی چطور انجام شده می توانید این مطلب را بخوانید.)

میزان تسلط به هر زبان

یاد گرفتن یک زبان یک موضوع نسبی است، پس ما نمی توانیم دقیقا بفهمیم چه زمانی یک زبان را یاد گرفته ایم. البته برای استاندارد سازی آموزش چهارچوب هایی مثل CEFR ساخته شده اند. در تحقیقی که ما برای نوشتن این مطلب از آن استفاده کردیم، FSI میزان تسلط زبان را به پنج دسته زیر تقسیم کرده:

  • تسلط ابتدایی: یعنی فرد با عبارات اولیه آشنا است و میتواند نیاز خود را مثلا در یک مسافرت (در سطح خرید کردن، گرفتن هتل و …) بر طرف کند.
  • تسلط پیش متوسط: یعنی فرد می تواند در سطح اولیه با دیگران رابطه اجتماعی برقرار کند، با یک نفر صحبت کند و در مورد علایق و نیازهایش جملاتی بسازد.
  • تسلط متوسط: یعنی فرد بر روی زبان تاحدی تسلط دارد که می تواند بیشتر نیازهایش را در این زبان برطرف کند، با دیگران وارد بحث های پیچیده شود و منظور خود را برساند.
  • تسلط پیشرفته: یعنی فرد میتواند کاملا مسلط به این زبان صحبت کند و در شرایط مختلف حتی موقعیت های تخصصی از آن استفاده کند.
  • زبان مادری یا تسلط مشابه: فرد مانند یک فرد بومی به زبان مسلط است.

چقدر زبان برای یادگیری لازم است؟

تحقیق FSI نشان می دهد برای یادگیری یک زبان رده اول (انگلیسی و عربی) نیاز به حداقل 480 ساعت زمان خواهد بود تا به سطح پیش متوسط برسید. این یعنی برای مثال روزی 4 ساعت زبان بخوانید حدود 3 ماه برای رسیدن به سطح پیش متوسط زمان نیاز خواهد داشت. برای زبان های رده سوم این زمان برای رسیدن به همین سطح 720 ساعت است.

رسیدن به تسلط پیشرفته در زبان های رده اول (انگلیسی و عربی) در مجموع به حدود 1400 ساعت تمرین نیاز خواهد داشت. که زمان نسبتا زیادی است. البته به این نکته توجه داشته باشید که این تحقیق با توجه به متوسط گیری زمان یادگیری برای یک بازه بزرگ از افراد انجام شده. پس ممکن است این زمان برای شما کمتر یا بیشتر باشد.

یعنی همه اینقدر برای یادگیری تمرین می کنند؟

در واقع بله. به یاد داشته باشید که زمانی که یک بچه برای یادگیری زبان صرف می کند به مراتب بیش از این مقدار است. اگر سن یادگیری قابل قبول زبان را 4 سال در نظر بگیریم (تا قبل از این سن تسلط کودکان بسیار پایین است.) یک کودک از بدو تولد مجموعا حدود 12000 ساعت برای یادگیری زبان وقت داشته.

طبیعتا اگر شما در یک کشور خارجی زندگی کنید، زندگی عادی شما هم می تواند به بخشی از روند یادگیری شما تبدیل شود. این موضوع ساعت یادگیری روزانه شما را به شدت افزایش می دهد.

در تبلیغ تلویزیون گفته میشه با 10 دقیقه در روز زبان یاد می گیریم!

طبیعتا امکان یادگیری هر زبانی با ده دقیقه تمرین روزانه هم وجود دارد اما برای رسیدن به سطح پیش متوسط تقریبا 8 سال زمان نیاز خواهید داشت. به یاد داشته باشید که همیشه راحت ترین روش بهترین روش نیست.

روزانه چقدر بخوانیم؟

در صورتی که در یادگیری زبان جدی هستید سعی دو موضوع را در روند یادگیری خود رعایت کنید:

تداوم یادگیری را زیاد کنید: سعی کنید روند یادگیری شما ادامه دار باشد. با یادگیری های مقطعی مطمئنا هرگز نخواهید توانست در سطحی قابل قبول زبان مورد نظر خود را یاد بگیرید. برای یادگیری بهتر، هر روز مقداری زمان برای یادگیری بگذارید.

زمانی متوسط را برای یادگیری روزانه انتخاب کنید: مغز شما برای یادگیری به مقداری زمان گرم شدن نیاز دارد. بعد از این زمان مغز در حالت فعال یادگیری قرار می گیرد. پس از مدتی تمرین هم مغز خسته شده و به حالت استراحت می رود. باید سعی کنید بازه های زمانی یادگیری را با توجه به توانایی خود طوری انتخاب کنید که زمان کافی برای گرم شدن ذهن شما وجود داشته باشد و البته بازه بیش از حد طولانی نباشد. معمولا بازه های نیم ساعت تا یک ساعت روزانه برای یادگیری یک زبان ساده توصیه می شود.

 

‘); d.write(‘

[ad_2]

لینک منبع

درگذشت مریم میرزاخانی – فرصتی برای فکر کردن ما

[ad_1]

درگذشت مریم میرزاخانی در شرایط رخ داد که چهار سال بیماری سرطان خود را تقریباً در سکوت مطلق خبری گذرانده بود

قبلاً یک مرتبه در مورد مریم میرزاخانی نوشته‌ام.

مطلبی بود تحت عنوان مریم جان! ما را جدی نگیر.

امروز خبر درگذشت مریم میرزاخانی را در شرایطی شنیدیم که صرفاً طی یکی دو روز گذشته – پس از بستری شدن او – خبر بیماری‌اش در برخی رسانه‌ها و شبکه های اجتماعی منتشر شد.

اطرافیان و آشنایانش تاکید دارند که او همواره ترجیح می‌داده حریم شخصی خود را حفظ کند. شیوه‌ی درگذشت او هم، تاییدی بر این توصیف است. چرا که ظاهراً چهار سال با بیماری سرطان دست به گریبان بوده، اما این بحث را هرگز به رسانه‌ها – که مشتاق این تیترهای کلیک خور و مخاطب جمع‌کن هستند – نکشاند.

البته همین هم، شوک مرگ او را برای ما بیشتر می‌کند.

نه فرصتی شد تا همه با او عکس یادگاری بگیرند و نه وقتی بود تا برایش در اینستاگرام پست بگذارند و بگویند اگر برایش دعا کردی لایک بزن.

در کل، برای ترحم فروشی و ترحم خریدن – که متاع رایج بازار فرهنگی ماست – فرصتی ایجاد نشد و مریم میرزاخانی بدون اینکه به اندازه‌ی کافی گردش خبری ایجاد کند درگذشت.

مسیری که انسان‌ها برای زندگی خود ایجاد می‌کنند، همیشه می‌تواند فرصتی برای اندیشیدن ما باشد.

خصوصاً وقتی می‌بینیم که در برابرشان چه گزینه‌هایی داشته‌اند (یا دارند) و چه گزینه‌ای را انتخاب می‌کنند.

در چنین شرایطی می‌توانیم با خودمان خلوت کنیم و فکر کنیم که اگر ما بودیم چه می‌کردیم؟

شاید نتوان به سادگی گزینه‌های درست را از گزینه‌های نادرست تفکیک کرد یا عموماً حتی نمی‌توان چیزی تحت عنوان درست یا نادرست، تعریف کرد.

اما هم‌چنان این تمرین فکری، می‌تواند نگاه ما را به جهان اطرافمان بازتر کند.

فکر می‌کنم مریم میرزاخانی – که به واسطه‌ی دانش و تخصص‌اش بخش عمده‌ای از عمرش را به حل مسئله‌های مختلف گذراند – اکنون مسئله‌ی مهمی را پیش روی ما گذاشته باشد.

اگر ما جای او بودیم و از چهار سال پیش می‌دانستیم که در چنین شرایطی قرار داریم، چه می‌کردیم؟

آیا این بیماری را فرصتی برای جلب ترحم می‌کردیم؟ آیا جامعه را از آن مطلع می‌کردیم؟ آیا در رسانه‌ها از آن حرف می‌زدیم یا نمی‌زدیم؟

بستر بحث را فراموش نکنید: ما در جهانی هستیم که هر یک از ما، بدون تجهیزات شگفت‌انگیز آزمایشگاهی و صرفاً با یک موبایل و اکانت اینستاگرام، از محتویات معده‌ی تعدادی از دوستان‌مان هم خبر داریم.

به عبارتی، اگر زمانی افشای برخی اطلاعات شخصی استثنا محسوب می‌شد، امروز حفظ برخی اسرار شخصی استثناست.

به سادگی نمی‌توان در این مورد قضاوت کرد.

ما نمونه‌ای مثل رندی پاش را هم داریم که تقریباً همه‌ی خوانندگان اینجا، کتاب آخرین سخنرانی او را می‌شناسند.

بزرگان دیگری هم داریم که بیماری‌هایشان را با مردم درمیان گذاشته‌اند. برخی در موضع ضعف نسبت به بیماری و برخی در موضع قدرت.

اما همچنان، انتخاب مریم میرزاخانی هم – لااقل در نگاه من – یک انتخاب زیباست.

اینکه هنوز، بخش‌هایی از زندگی‌مان مال خودمان باشد و چقدر زیباتر و تحسین‌برانگیزتر است اگر دشواری‌ها و چالش‌ها، در این بخش قرار بگیرند.

پی نوشت: البته قاعدتاً حل چنین معادله‌هایی، پارامترهای دیگری هم دارد.

اگر ما می‌خواهیم آن تصمیم‌ها را ببینیم و مدل کنیم یا از آنها بیاموزیم، آیا اینکه در چه کشوری هستیم بر تصمیم‌مان تاثیر دارد؟

حوزه‌ی کاری ما نقشی در این تصمیم خواهد داشت؟ (آیا از یک ریاضیدان و یک بازیگر سینما باید به یک شکل انتظار داشته باشیم یا اگر خودمان در این دو شغل باشیم، مسئله را به شکل یکسانی حل می‌کنیم؟)

آیا سن مهم است؟

آیا نوع مشکلات مهم است؟ مثلاً آیا افشای مشکلات جسمی و بیماری، با افشای مشکلات شدید مالی از یک جنس است؟ (دکتر مجتهدی بنیان‌گذار البرز و شریف و پلی‌تکنیک، در سال‌های آخر زندگی در تنگدستی جدی به سر می‌بردند. اما بسیاری از مردم از آن مطلع نبودند و آنها هم که مطلع بودند، چنان در مقابل کاریزمای ایشان کوچک و ضعیف می‌شدند که جرات نمی‌کردند به ایشان پیشنهاد کمک مالی بدهند و عملاً این مسئله، چالش شخصی ایشان باقی ماند).

امروز که افشای خوشی‌ها و ناخوشی‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، شکست‌ها و موفقیت‌ها ساده‌تر و سریع‌تر از هر زمان دیگری امکان‌پذیر است، تصمیم گیری در مورد افشا کردن یا نکردن آنها از هر زمان دیگری دشوارتر شده است.

ظاهر مسئله چندان سخت به نظر نمی‌رسد. اما کمی که فکر می‌کنیم، پاسخ آنها از حل مسئله‌هایی که ریاضیدان فقیدمان مشغول‌شان بود، چندان ساده‌تر نیست.

+211

  

رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

[ad_2]

لینک منبع